Le massacre en Iranکشتار دی ۱۴۰۴
Cette traduction a été réalisée avec l’aide de l’IA et n’a pas encore été relue par un locuteur natif. English · فارسی
این صفحه به فارسی
Mehrdad Heydari Bashsiz

Photo : Narrata

Mehrdad Heydari Bashsiz

مهرداد حیدری باشسیز

31 ans

DSignalement non vérifié

Ce dossier a besoin de vérification — il n’est pas faux ni douteux, il a juste besoin d’une autre source.

Nommé sur la liste officielle du gouvernement (ligne 644)

#Mehrdad_Heydari_Bashsiz#مهرداد_حیدری_باشسیز
Ajouter des informations

Leur histoire

Aucun récit de la mort de Mehrdad Heydari Bashsiz n’a encore été recueilli. Si vous savez ce qui s’est passé, dites-le-nous.

Ce nom figure aussi sur la liste officielle du gouvernement iranien.

Leur récit

جاویدنام مهرداد حیدری باشسیز؛ آرایشگری که می‌خواست مادرش دیگر سختی نکشد

آرزو داشت با پولی که از کارش پس‌انداز می‌کرد، موتوری تازه بخرد و روزی صاحب ماشین شود. اما بزرگ‌ترین آرزویش، خرید چیزی برای خودش نبود؛ دلش می‌خواست آن‌قدر کار کند و زندگی‌اش را سر و سامان بدهد که مادرش دیگر سختی نکشد. او جوانی سی‌ویک‌ساله بود که بار زندگی خانواده را بر دوش گرفته بود و برای ساختن آینده‌ای بهتر تلاش می‌کرد، بی‌آنکه بداند تنها بیست‌ویک روز پس از تولدش، گلوله‌ای در خیابان‌های فردیس کرج به تمام آرزوهایش پایان خواهد داد. مهرداد جوانی آذری‌زبان، خوش‌خنده و سرزنده که در فردیس کرج زندگی می‌کرد. آرایشگر بود و عاشق کارش. با وجود دشواری‌های زندگی، امیدش را به آینده از دست نداده بود و برای رسیدن به خواسته‌هایش تلاش می‌کرد. در میان دلبستگی‌هایش، سگی هم به نام «پینکی» داشت؛ همراه کوچکی که حالا بخشی از خاطرات به‌جامانده از اوست. زندگی اما از همان سال‌های جوانی، مسئولیت سنگینی بر شانه‌های مهرداد گذاشته بود. پدرش به بیماری شدید ریوی مبتلا بود و دیگر توان کار کردن نداشت. تأمین هزینه‌های زندگی بر عهده‌ی مهرداد افتاده بود و او با درآمد آرایشگری، چرخ خانه را می‌چرخاند. بااین‌همه، مسئولیت نان‌آوری نتوانسته بود رؤیاهایش را از او بگیرد. هنوز برای آینده نقشه می‌کشید و در میان همه آرزوهایش، آسایش مادر جای ویژه‌ای داشت. اما هجدهم دی‌ماه ۱۴۰۴، پیش از آنکه مهرداد فرصت تحقق این آرزو را پیدا کند، زندگی‌اش در خیابان‌های فردیس به پایان رسید. آن روز، در پی فراخوان شاهزاده رضا پهلوی برای حضور هماهنگ مردم در اعتراضات سراسری، خیابان‌های بسیاری از شهرهای ایران شاهد تجمعات گسترده بودند. فردیس کرج نیز به یکی از کانون‌های پرجمعیت اعتراضات تبدیل شد؛ جایی که حضور گسترده‌ی مردم با تیراندازی نیروهای حکومتی به شبی خونبار انجامید. یکی از شاهدان عینی، از خیابان‌هایی گفته است که از سه‌راه فردیس تا فلکه‌های چهارم و پنجم مملو از جمعیت بودند. اما تجمعی که با حضور پرشمار شهروندان شکل گرفته بود، با شلیک گلوله به صحنه‌ی فرار، خون و مرگ تبدیل شد. شاهدان از تیراندازی مستقیم نیروهای حکومتی و کشته و زخمی‌شدن شمار زیادی از مردم خبر دادند. مهرداد آن روز نیز مانند همیشه مشغول کار در آرایشگاه بود. پس از پایان کار، راه خانه را در پیش گرفت، اما در میانه‌ی مسیر، در محدوده‌ی سینما فردیس هدف گلوله قرار گرفت و هرگز به خانه نرسید. ماموران مسلح جمهوری اسلامی از بالای ساختمان سینما به او شلیک کردند. گلوله از پشت به بدن مهرداد اصابت کرد و از بالای ناف او بیرون آمد. خانواده در کنار غمش با تهدید نیروهای نظامی نیز روبه‌رو بود. آن‌ها حتی اجازه‌ی برگزاری مراسم سوگواری برای او را نیز ندادند. پیکرش به خاک سپرده شد؛ بی‌آنکه خانواده بتواند آن‌گونه که می‌خواست، برای عزیز از دست رفته‌‌اش، عزاداری کند. بیماری پدر و نگرانی از پیامدهای احتمالی برای او و برادر بزرگ‌تر مهرداد، خانواده را در شرایط دشواری قرار داده بود. خانواده از ترس آنکه مبادا عزیز دیگری آسیب ببیند، ناچار شد آنچه را حکومت تحمیل کرده بود، بپذیرد. همین نگرانی سبب شد ماجرای کشته‌شدن مهرداد برای مدتی رسانه‌ای نشود. در پس این ماجرا رنج خانواده‌ای نهفته است که حتی برای گفتن از عزیز ازدست‌رفته‌اش نیز احساس امنیت نمی‌کند؛ خانواده‌ای که در کنار سوگ، ناچار است ترس از فردا را هم تاب بیاورد. پس از کشته‌شدن مهرداد، پدر بیمارش نه‌تنها فرزند، بلکه تکیه‌گاه زندگی‌اش را از دست داد. مادری که پسرش رؤیای آسودگی او را در سر می‌پروراند، داغدار شد و خواهر و برادرانش با فقدانی روبه‌رو شدند که هنوز باور آن برایشان دشوار است. خواهرش از پدر و مادری می‌گوید که به جای آسایشی که مهرداد برای آنها آرزو داشت، حالا ناچارند در کنار رنج نبود مهرداد برای فرزندان دیگرشان به زندگی ادامه دهند. از موهای خودش می‌گوید که یک شبه سفید شدند؛ گویی اندوه آنچه بر خانواده گذشته، در یک شب، سال‌ها بر عمرش افزوده است. اکنون از مهرداد، آن جوان خوش‌خنده، خاطراتی مانده است که خانواده باید با آن‌ها زندگی کند؛ خاطره‌ی روزهای کنار هم بودن، لحظه‌های کوچک شادی و امیدی که حتی زیر بار سنگین مسئولیت از دلش رخت برنبسته بود.

This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.

Source: Narrata · Author: دل‌آرا · Written ۱۴۰۵/۰۷/۲۵ · Read the original story

Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.

Photos et vidéos

Mehrdad Heydari Bashsiz
Photo : Narrata

Ce que nous savons

Âge
31
Nom du père
محمود (en persan) ↗
Born
dimanche 18 décembre 1994 ↗
Profession
آرایشگر (en persan) ↗

Pas encore enregistré : Cause du décès, Tué(e) le, Lieu. Aidez à compléter ce dossier

Détails d’inhumation

Cimetière
آرامستان بهشت علی اشتهارد
Section
1
Rangée
46

Aidez à vérifier et compléter ce dossier

Si vous connaissez Mehrdad Heydari Bashsiz, ou avez quelque chose à ajouter, chaque détail aide.

C’est un membre de ma famille · Envoyer un élément de preuve · Demande de confidentialité ou de retrait

Sources et preuves

Chaque liste orthographie à sa façon les noms et les lieux. Nous les reproduisons tels quels.

Comment les sources ont recensé ce nom (2)
SourceNom tel qu’écritLieuDate
Office of the President of Iran مهرداد حیدری باشسیز — —
Narrata مهرداد حیدری باشسیز — ۱۴۰۴/۱۰/۱۸
Publications et vidéos (1)

1 publications trouvées. Chaque lien s’ouvre sur son site d’origine.

Informations du dossier

Numéro de dossier
V03AB271
Niveau de preuve
D Aucune source fiable n’a encore été trouvée pour ce nom

Added 15 octobre 2026 · updated 29 octobre 2026

Signaler une erreur ou demander un retrait · Comment nous vérifions

Messages de mémoire

Laissez quelques mots en mémoire de Mehrdad Heydari Bashsiz. Les messages apparaissent après examen.

Write a message for Mehrdad Heydari Bashsiz…

Laissez quelques mots en mémoire de Mehrdad Heydari Bashsiz. Les messages apparaissent après examen. Messages courts et gentils uniquement. Pas de détails personnels ni de numéros de téléphone.

Votre sécurité d’abord : aucun vrai nom n’est requis. Est-il sûr d’envoyer ? · Envoyer de façon anonyme

Menu

Paramètres · Confidentialité

Paramètres

Sécurité

Sortie rapideAppuyez deux fois sur Échap pour quitter le site immédiatement.
Titre d’onglet discretL’onglet du navigateur affiche « Notes » au lieu du nom de la page.

Supprime les options enregistrées du site, les noms enregistrés et les copies hors ligne, et vous déconnecte.

Langues

Apparence

Utilisation des données

Mode économie de donnéesMasque les photos dans les listes et désactive le mouvement. Mieux pour les connexions lentes ou coûteuses.

Compte

Se connecter Créer un compte Enregistrés

Tous les paramètres · Paramètres des cookies

Comment souhaitez-vous l’envoyer ?

Ce que nous conservons et qui le voit · Autres moyens (X, Instagram)

Chat

Ouvrir la page complète

Soyez gentil. Pas d’attaques personnelles, de détails privés ou de numéros de téléphone. Les messages peuvent être supprimés par les modérateurs.