Alireza Ahmadi Babadi
علیرضا احمدی بابادی
39 ans · Shahrekord, Tchaharmahal-et-Bakhtiari
jeudi 8 janvier 2026
Ce dossier a besoin de vérification — il n’est pas faux ni douteux, il a juste besoin d’une autre source.
Leur histoire
Aucun récit de la mort de Alireza Ahmadi Babadi n’a encore été recueilli. Si vous savez ce qui s’est passé, dites-le-nous.
Leur récit
جاویدنام علیرضا احمدی بابادی
وقتی به دنیا آمد، میانهی پاییز بود. در آن روزهای سرد پاییزی، با آمدنش گرمایی به خانه بخشید. موهای خرمایی و چشمهای گرگومیشیاش دل هر کسی را میبرد. نامش را علیرضا گذاشتند. وقتی بزرگتر شد، دیگر فقط چهرهاش نبود که دل میبرد؛ مهربانی و نجابتش او را عزیز خانواده کرده بود. خانواده همیشه دغدغهی اصلیاش بود. با پدر و مادرش زندگی میکرد و هرچه داشت، برای خانوادهاش خرج میکرد. همیشه نگران خواهر و برادرهایش بود و هر کاری از دستش برمیآمد، انجام میداد تا حالشان خوب و دلشان آرام باشد. او سیونه سال داشت؛ جوانی که بهخاطر شرایط ایران، فرصت جوانی کردن پیدا نکرد. خانوادهاش را در اولویت قرار داده بود و خودش و خواستههایش را در اولویت بعدی؛ همین باعث شده بود ازدواج و تشکیل خانواده را به تأخیر بیندازد. ولی همیشه میگفت: «اگه قرار باشه بچهای داشته باشم، دلم میخواد دختر باشه. دلم میخواد بچهی اولم یه دختر خوشگل باشه و صداش بزنم دیانای بابا.» او نقاش ساختمان بود و آرزوهایش را در رؤیاهایش نقاشی میکرد. شاید هیچوقت میان آرزوهایی که برای خودش داشت، فکر نمیکرد ناگهان شبی تاریک از راه برسد و سیاهیاش تمام زندگی او و خانوادهاش را فرا بگیرد. علیرضای مهربان و خوشقلب در پی فراخوان شاهزاده رضا پهلوی، به همشهریانش در خیابانهای شهرکرد پیوست. در شب اول فراخوان، ۱۸ دیماه ۱۴۰۴، نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی، با شلیک گلولههای جنگی، او و بسیاری از افراد حاضر در تظاهرات را مجروح کردند و بسیاری را به آغوش مرگ فرستادند. در آن شب سیاه، دلشوره باعث شده بود خانوادهاش مدام به او زنگ بزنند. پس از چندین تماس، سرانجام صدایی از آن سوی خط آمد که کوتاه گفت: «حال بچهتون اصلاً خوب نیست. بیاین بیمارستان.» پدر و مادرش سراسیمه به بیمارستان شهر رفتند. وقتی سراغش را گرفتند، به آنها گفتند کسی با این نام آنجا نیست. اما با دیدن شیون و نالههای مادر، گفتند فردی با هویت ناشناس ثبت شده است که میتوانند او را ببینند. وقتی پیکر جوان را نشانشان دادند، مادر پسرش را شناخت و شروع به بوسیدنش کرد. او را در آغوش گرفت و گرمای بدنش را حس کرد. به مادر گفتند پسرش جانش را از دست داده، اما او نمیخواست بپذیرد که پسر قشنگش دیگر نیست. صدای جیغ و شیونش باعث شد او را از بیمارستان بیرون کنند و پیکر پسرش را به سردخانه منتقل کنند. نیروهای امنیتی چندین روز در تحویل پیکر علیرضا کارشکنی کردند. سرانجام پیکرش را شبانه به خانواده تحویل دادند، با این شرط که او را در روستای پدریاش، فانیآباد، به خاک بسپارند. تعداد افراد حاضر در خاکسپاری را محدود کردند و اجازهی حضور دیگر بستگان را ندادند. در آن روزهای سرد و برفی، سرمای هوا در برابر سرمایی که بر جان خانوادهی احمدی نشسته بود، کمتر احساس میشد. حتی اجازهی برگزاری مراسم در مسجد روستا را هم به آنها ندادند و خانواده ناچار شدند مراسم را در یکی از تالارهای شهرکرد برگزار کنند. ولی روز چهلم، همهچیز رنگ دیگری داشت. خانواده، به رسم دامادی در ایل بابادی، ماشینی را با منگولههای رنگی تزئین کرده بودند و با سینیهایی پر از وسایل دامادی و نوای شیپور و ساز در مراسم حضور داشتند. همهی اهالی روستا، خانواده و دوستان آمده بودند. آنها هلهلهی سوگواری سر دادند و با پایکوبی در آیین سوگواری جوان ناکامشان شرکت کردند. آن روز برایش به رسم دامادی هلهله کردند؛ اما جای چشمهای گرگومیشیاش میان آنهمه رنگ خالی بود. او همیشه برای خوب بودن حال خانوادهاش تلاش کرده بود و حالا خانواده آرزو داشتند فقط یک بار دیگر نگاهشان کند.
This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.
Source: Narrata · Author: آناهیتا · Written ۱۴۰۵/۰۷/۱۳ · Read the original story
Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.
Ce que nous savons
- Âge
- 39
- Tué(e) le
- jeudi 8 janvier 2026
- Lieu
- Shahrekord, Tchaharmahal-et-Bakhtiari
- Born
- mercredi 26 novembre 1986 ↗
Pas encore enregistré : Cause du décès. Aidez à compléter ce dossier
Détails d’inhumation
- Cimetière
- آرامستان روستای فانی آباد
Aidez à vérifier et compléter ce dossier
Si vous connaissez Alireza Ahmadi Babadi, ou avez quelque chose à ajouter, chaque détail aide.
C’est un membre de ma famille · Envoyer un élément de preuve · Demande de confidentialité ou de retrait
Sources et preuves
Chaque liste orthographie à sa façon les noms et les lieux. Nous les reproduisons tels quels.
Comment les sources ont recensé ce nom (1)
| Source | Nom tel qu’écrit | Lieu | Date |
|---|---|---|---|
| Narrata | علیرضا احمدی بابادی | — | ۱۴۰۴/۱۰/۱۸ |
Publications et vidéos (0)
Aucune publication ni vidéo n’a encore été enregistrée pour ce nom.
Informations du dossier
- Numéro de dossier
- VC4E565D
- Niveau de preuve
- D Aucune source fiable n’a encore été trouvée pour ce nom
Added 25 octobre 2026 · updated 29 octobre 2026
Signaler une erreur ou demander un retrait · Comment nous vérifions
Messages de mémoire
Laissez quelques mots en mémoire de Alireza Ahmadi Babadi. Les messages apparaissent après examen.
Write a message for Alireza Ahmadi Babadi…
Connaissez-vous Alireza Ahmadi Babadi ? Ajoutez des informations ou des photos
Un nom, une photo ou un seul détail peuvent aider à compléter ce dossier.
Ajouter des informations ou des photos