写真: Narrata
彼らの物語
Ali Allah Yarbeygiさんがどのように殺害されたのか、その経緯はまだ記録されていません。 何が起きたかご存じでしたら、お知らせください。
その人の物語
جاویدنام علیالله یاربیگی
من علیاللّه یاربیگی، اهل تهران و ساکن کرج. شصتوهشت سال از زندگیام گذشته بود، اما هنوز چشمانتظار روزی بودم که ایران آزاد شود؛ روزی که جوانهایش بتوانند به زندگی امیدوار باشند، آرزو کنند و برای زندگی بهتر، بهای جان ندهند. در دیماه ۱۴۰۴، کنار مردمی به خیابان رفتم که به دیکتاتوری جمهوری اسلامی اعتراض داشتند. برای آزادی رفته بودم، برای زندگی بهتر و برای پایان حکومتی که سالها منتظر تغییرش بودم. شاهزاده رضا پهلوی از مردم خواسته بود شامگاه هجدهم و نوزدهم دی، ساعت هشت شب، در خیابانها و از خانههایشان همزمان شعار بدهند. در همان شبها، من هم در فردیس به جمع معترضان پیوستم. هجدهم دی، گاز اشکآور زدند. چشمهایم میسوخت و به خانه برگشتم. برای دختر بزرگم از شور جوانها تعریف کردم؛ از امیدی که آن شب در خیابان دیده بودم و از اینکه باور داشتم اینبار اتفاقی بزرگ خواهد افتاد. دخترم نگران بود. از من خواهش کرد دیگر بیرون نروم و مراقب خودم باشم. او میخواست پدرش را کنار خود نگه دارد و من هنوز میخواستم روز آزادی را ببینم. آزادی را بیشتر برای او میخواستم تا خودم. نوزدهم دی، ساعت هشتونیم شب، دوباره از خانه بیرون رفتم. آن شب دو گلوله به کمر و رانم اصابت کرد. مرا به درمانگاه شبانهروزی دکتر خالقی رساندند، اما خون زیادی از دست داده بودم. بدنم خسته و سرد شده بود و توان زنده ماندن در این دنیا را دیگر نداشتم، وقت رفتن از دنیا بود. آن شب نه آزادی را دیدم و نه به خانه برگشتم. تا ساعت دو بامداد خانوادهام از من خبری نداشتند. سرانجام از درمانگاه با خانوادهام تماس گرفتند؛ با آخرین شمارهای که در فهرست تماسهای تلفنم بود. ابتدا نسبتش را پرسیدند و بعد خبر دادند که گلوله خورده و کشته شدم. از او خواستند هرچه زودتر برای تحویل گرفتن پیکرم بیایند. دخترم با دستهای خودش پیکر خونآلود مرا تحویل گرفت؛ دختری که شب پیش از من خواسته بود مراقب خودم باشم حالا باید مرا به خاک میسپرد. خانوادهام مرا با خودروی خودشان به غسالخانهی بهشت سکینه بردند. اما حتی به خاکسپردنم هم آسان نبود. دو روز گذشت و اجازهی دفن در آرامستانهای کرج را ندادند. سرانجام پیکرم را به تهران بردند و در بهشت زهرا، کنار مادرم، به خاک سپردند. در گواهی فوت، آنچه بر من گذشته بود ثبت شده بود اما گفته میشود در گواهی انحصار وراثت، علت دیگری برای مرگم نوشتند. مدتی بعد هم تماس گرفتند و اصرار کردند مرا «شهید» اعلام کنند و به دیدار خانوادهام بیایند. خانوادهام نپذیرفتند. آنها میدانستند چرا به خیابان رفته بودم و نمیخواستند خواستهام پس از مرگ به نام همان حکومتی نوشته شود که به آن اعتراض داشتم.
This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.
Source: Narrata · Author: کتایون · Written ۱۴۰۵/۰۷/۱۰ · Read the original story
Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.
写真と動画
知っていること
- 年齢
- 68
- 死亡日
- 2026年1月9日 金曜日
- 場所
- Fardis, Karaj, アルボルズ
- Born
- 1957年12月15日 日曜日 ↗
まだ記録されていません:死因。 この記録の完成を手伝う
埋葬詳細
- 墓地
- بهشت زهرای تهران
- セクション
- 108
- 列
- 263
この記録の検証と完成を手伝う
Ali Allah Yarbeygiを知っている、または追加するものがある場合、各詳細が役立ちます。
ソースと証拠
名簿ごとに名前や地名の表記は異なります。ここでは書かれたとおりに示しています。
各出典はこの名前をどう記録したか (1)
| 出典 | 記載された名前 | 場所 | 日付 |
|---|---|---|---|
| Narrata | علیالله یاربیگی | — | ۱۴۰۴/۱۰/۱۹ |
投稿と動画 (0)
この名前について記録された投稿や動画はまだありません。
記録情報
- 記録番号
- V43966BD
- 裏付けの段階
- D この名前について信頼できる出典はまだ見つかっていません
Added 2026年10月25日 · updated 2026年10月29日
追悼メッセージ
Ali Allah Yarbeygiを偲んで数言残してください。メッセージは確認後に表示されます。