彼らの物語
Samaneh Mirzaei Souiniさんがどのように殺害されたのか、その経緯はまだ記録されていません。 何が起きたかご存じでしたら、お知らせください。
その人の物語
جاویدنام سمانه میرزایی؛ شفق قطبی
سمانه میرزایی عاشق زندگی بود؛ عاشق سفر، طبیعت، باران و ماه. از آن آدمهایی که برای روزهای نیامدهشان رؤیا دارند و گوشهای از ذهنشان را به جاهایی میسپارند که هنوز ندیدهاند. یکی از آرزوهای سمانه دیدن شفق قطبی بود. برای این سفر با دوستانش قرار و برنامه داشت؛ قرار بود روزی راه بیفتند و آسمانی را ببینند که نورهای رنگارنگش در تاریکی میرقصند. او برای آیندهاش برنامه داشت، برای تجربههای تازه و برای روزهایی که هنوز نرسیده بودند. ۱۸ و ۱۹ دیماه ۱۴۰۴، وقتی شاهزاده رضا پهلوی از مردم خواست ساعت هشت شب، چه در خیابان و چه از خانهها و هر جایی که هستند، صدای اعتراضشان را بلند کنند، سمانه هم به این فراخوان پاسخ مثبت داد و به جمعیت معترض پیوست. در آن دو شب، مردم در شهرهای مختلف ایران به خیابانها آمدند و شعارهایی چون «این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده»، «جاویدشاه» و «مرگ بر دیکتاتور» سر دادند و برای بیان خواستههایشان کنار هم ایستاده بودند. اما پاسخ جمهوری اسلامی به این حضور گسترده، سرکوبی شدید بود. تهدید، تیراندازی و حمله به معترضان، دو شب را به فاجعهای خونین تبدیل کرد؛ شبی که مردم با صدای شعار به خیابان آمده بودند و در بسیاری از نقاط کشور، با گلوله پاسخ گرفتند. در میان آن جمعیت، سمانه هم بود، زنی جوان که برای آیندهاش رؤیا داشت و هنوز بسیاری از چیزهایی را که دوست داشت تجربه نکرده بود. شامگاه جمعه ۱۹ دی، سمانه در خیابان نواب تهران هدف شلیک نیروهای جمهوری اسلامی قرار گرفت و جان باخت. گزارشهای منتشرشده دربارهی آخرین لحظات زندگی او، از حضورش در محدودهی نواب و اصابت گلوله حکایت دارند. همان شب، خیابان برای سمانه به آخر راه تبدیل شد؛ بیآنکه فرصت داشته باشد به سفرش برود، شفق قطبی را ببیند یا لباس سفیدی را که برای مراسم بلهبرونش نگه داشته بود بپوشد. آن لباس سفید در میان خاطراتی که نزدیکانش پس از کشتهشدن او بازگو کردند، باقی مانده است. لباسی برای روزی که قرار بود آغاز فصل تازهای از زندگیاش باشد. سمانه برای آن روز هم مثل سفرش برنامه داشت. حالا آنچه از آینده در ذهنش ساخته بود، در خاطرههای دوستان و خانوادهاش مانده؛ در حرفهایی که از شور زندگیاش میزنند و از علاقهاش به آسمان، ماه و باران. پس از کشتهشدن سمانه، خانوادهاش علاوه بر تحمل داغ او، با فشارهای امنیتی نیز روبهرو شدند. برای تحویل پیکر او مبلغی از خانواده مطالبه شد و آنان را وادار کردند تعهد کتبی بدهند که علت مرگ را «تصادف» اعلام کنند و دربارهی آن اطلاعرسانی نکنند. خانوادهای که عزیزشان را با گلوله از دست داده بود، برای تحویل پیکر او نیز ناچار به تحمل فشار شد. سمانه ۳۲ سال داشت. رؤیای دیدن شفق قطبی را با دوستانش در میان گذاشته بود و لباس سفیدی را برای روزی خوش نگه داشته بود. دو شب اعتراض، با سرکوب خونین جمهوری اسلامی، زندگی او را هم در شمار زندگیهایی قرار داد که دیگر ادامه پیدا نکردند. حالا دوستانش نمیتوانند آن سفر را با او بروند و خانوادهاش دیگر روزی را نمیبینند که سمانه با لباس سفیدش از راه برسد. از او رؤیاهایی باقی مانده که قرار بود روزی به خاطرههای شیرین تبدیل شوند، اما پیش از رسیدن آن روز، به خاطرههایی از فقدان بدل شدند.
This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.
Source: Narrata · Author: جاوید · Written ۱۴۰۵/۰۱/۱۷ · Read the original story
Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.
知っていること
まだ記録されていません:死因。 この記録の完成を手伝う
We do not know yet where Samaneh Mirzaei Souini is buried. Help locate this grave
この記録の検証と完成を手伝う
Samaneh Mirzaei Souiniを知っている、または追加するものがある場合、各詳細が役立ちます。
ソースと証拠
名簿ごとに名前や地名の表記は異なります。ここでは書かれたとおりに示しています。
各出典はこの名前をどう記録したか (1)
| 出典 | 記載された名前 | 場所 | 日付 |
|---|---|---|---|
| Narrata | سمانه میرزایی سوینی | — | ۱۴۰۴/۱۰/۱۹ |
投稿と動画 (0)
この名前について記録された投稿や動画はまだありません。
記録情報
- 記録番号
- VC9FB0C7
- 裏付けの段階
- D この名前について信頼できる出典はまだ見つかっていません
Added 2026年10月25日 · updated 2026年10月29日
追悼メッセージ
Samaneh Mirzaei Souiniを偲んで数言残してください。メッセージは確認後に表示されます。