نەمر محمد رضایی
Mohammad Rezaei
۳۱ ساڵ · شهر ری دولتآباد، تهران
جمعه ۱۹ دی ۱۴۰۴
ئەم تۆمارە پێویستی بە پشتڕاستکردنەوە هەیە — ساختە یان گوماناوی نییە، تەنها پێویستی بە سەرچاوەیەکی تر هەیە.
چیرۆکەکەیان
هێشتا هیچ گێڕانەوەیەکی پشتپێبەستراو لەوەی محمد رضایی چۆن گیانی لەدەست دا بە دەستمان نەگەیشتووە. ئەگەر دەزانیت چی بەسەری هات، بۆمان بنووسە.
چیرۆکی ئەو
جاویدنام محمد رضایی
محمد رضایی، متولد ۱۹ اسفند ۱۳۷۲، جوانی ۳۱ ساله و اهل محله دولتآباد شهرری بود. مجرد بود و بهتازگی خدمت سربازیاش را به پایان رسانده بود؛ آنقدر تازه که هنوز فرصت نکرده بود حتی کارت پایان خدمتش را باز کند. در آزمون استخدامی آتشنشانی شرکت کرده و مرحله نخست را با موفقیت پشت سر گذاشته بود. تنها نتیجه آزمون تئوری باقی مانده بود تا بتواند شغلی را آغاز کند که آرزویش بود؛ پوشیدن لباس آتشنشانی و نجات جان انسانها. محمد اهل ورزش بود. اسکی میکرد، به کوهنوردی و پیادهروی علاقه داشت و سفر، بخش مهمی از روزهایش بود. تصاویر و نوشتههای صفحه اینستاگرامش، جوانی را نشان میدهد که به لحظههای زندگی اهمیت میداد و تلاش میکرد از زمانش بهترین استفاده را ببرد. در نوشتههایش، نگاه مثبت و امیدوارانهای به زندگی دیده میشود؛ روحیهای که نزدیکانش نیز از او به یاد دارند. شامگاه جمعه ۱۹ دی ۱۴۰۴، در دومین روز اعتراضات سراسری که در پی فراخوانهای مردمی، شهرهای مختلف ایران را فرا گرفته بود، دولتآباد نیز یکی از صحنههای اعتراض و حضور گسترده نیروهای سرکوب بود. محمد نیز در میان مردمی بود که به خیابان آمده بودند. پیش از آنکه از خانه بیرون برود، به خانواده گفت: «من میرم تا شما راحت بتونید زندگی کنید.» ساعتی بعد، بر اثر اصابت گلوله جنگی مأموران حکومتی به ناحیه سر، جان باخت. پس از آن، ساعتهایی تلخ برای خانواده آغاز شد. آنها برای پیدا کردن محمد، میان پیکرهای منتقلشده جستوجو میکردند تا سرانجام توانستند او را شناسایی کنند. محمد دو روز بعد، یکشنبه ۲۱ دی ۱۴۰۴، به خاک سپرده شد. چهلم محمد با حضور جمعیت زیادی برگزار شد. حاضران با آزاد کردن کبوترها یادش را گرامی داشتند، سرود «ای ایران» را با هم خواندند و شعار «باشرف، باشرف» در میان جمعیت طنین انداخت. پدر محمد نیز در سوگ فرزندش رقص سوگ اجرا کرد؛ برای جوانی که میخواست روزی آتشنشان شود و جان انسانها را نجات دهد، اما پیش از رسیدن به آن روز، خود در راه آزادی ایران جان باخت. دو ماه بعد، نوزدهم اسفند، نخستین تولد محمد پس از جانباختنش فرا رسید. اما آن روزها همزمان با شرایط جنگی بود و خانواده نتوانستند مراسمی برگزار کنند. تولدش را تنها، بر سر مزارش جشن گرفتند. در نوشتهای که خانواده برای او منتشر کردند، آمده بود: «قرار نبود تولد امسالت اینجوری باشه... قرار نبود ما هرچقدر صدات کنیم تو جواب ندی... برای تولد امسالت کلی برنامه داشتیم... ما کلی آرزو داشتیم.» آرزوهایی که قرار بود کنار محمد زندگی شوند، آن روز تنها میان شمعها و سکوت مزارش تکرار شدند.
منبع: نراتا · نویسنده: مهرشید · تاریخ نگارش: ۱۴۰۵/۰۵/۱۳ · مشاهدهی روایت اصلی
با اجازهی نراتا و بیهیچ تغییری بازنشر شده است. همهی حقوق این روایت از آنِ نویسنده و نراتاست.
ئەوەی دەیزانین
- تەمەن
- ۳۱
- ڕێکەوتی کوژران
- جمعه ۱۹ دی ۱۴۰۴
- شوێن
- شهر ری دولتآباد، تهران
- تاریخ تولد
- پنجشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۷۲ ↗
- علاقهمندیها
- ورزش ↗
هێشتا تۆمار نەکراوە: هۆی گیانلەدەستدان. یارمەتی بدە بۆ تەواوکردنی ئەم تۆمارە
وردەکارییەکانی ناشتن
- گۆڕستان
- بهشت زهرا
- بەش
- ۱۰۵
- ڕیز
- ۸۸
یارمەتی بدە بۆ پشتڕاستکردنەوە و تەواوکردنی ئەم تۆمارە
ئەگەر محمد رضایی دەناسیت، یان شتێکت هەیە زیاد بکەیت، هەر وردەکارییەک یارمەتی دەدات.
ئەمە ئەندامی خێزانمە · ناردنی بەڵگە · داواکاریی تایبەتمەندی یان لابردن
سەرچاوە و بەڵگە
هەر لیستێک ناو و شوێنەکانی بە شێوەی خۆی نووسیوە. ئێمە وەک خۆیان پیشانیان دەدەین.
سەرچاوەکانی ئەم ناوە (۱)
| سەرچاوە | ناو، وەک نووسراوە | شوێن | ڕێکەوت |
|---|---|---|---|
| Narrata | محمد رضایی | — | ۱۴۰۴/۱۰/۱۹ |
پۆست و ڤیدیۆکان (۰)
هێشتا هیچ پۆست یان ڤیدیۆیەک بۆ ئەم ناوە تۆمار نەکراوە.
زانیاری تۆمار
- ژمارەی تۆمار
- V4119A76
- ئاستی بەڵگە
- D هێشتا هیچ سەرچاوەیەکی متمانەپێکراو بۆ ئەم ناوە نەدۆزراوەتەوە
افزودهشده در ۳ آبان ۱۴۰۵ · بهروزشده در ۷ آبان ۱۴۰۵
پەیامەکانی یادەوەری
چەند وشەیەک لە یادەوەری محمد رضایی بنووسە. پەیامەکان دوای پشکنین دەردەکەون.
برای محمد رضایی پیامی بنویسید…
محمد رضایی دەناسیت؟ زانیاری یان وێنە زیاد بکە
ناوێک، وێنەیەک یان وردەکارییەک دەتوانێت یارمەتی تەواوکردنی ئەم تۆمارە بدات.
زانیاری یان وێنە زیاد بکە