وێنە: Narrata
نەمر فارص آقامحمدی
Fares Aghamohammadi
۳۰ ساڵ · ملکشاهی
شنبه ۱۳ دی ۱۴۰۴
ئەم تۆمارە پێویستی بە پشتڕاستکردنەوە هەیە — ساختە یان گوماناوی نییە، تەنها پێویستی بە سەرچاوەیەکی تر هەیە.
چیرۆکەکەیان
هێشتا هیچ گێڕانەوەیەکی پشتپێبەستراو لەوەی فارص آقامحمدی چۆن گیانی لەدەست دا بە دەستمان نەگەیشتووە. ئەگەر دەزانیت چی بەسەری هات، بۆمان بنووسە.
چیرۆکی ئەو
جاویدنام فارص(محسن) آقامحمدی؛ به کدامین گناه؟
دیماه ۱۴۰۴، جغرافیای غرب ایران، شهرستان ملکشاهی در استان ایلام؛ شهری کوهستانی که در تقویم محلی خود، روز سیزدهم این ماه را برای همیشه با عنوان تاریک «شنبه سیاه» به خاطر سپرده است. در میان نامهایی که در تاریخ این روز به خون آغشته و ثبت شدند، نام فارص آقامحمدی به چشم میخورد؛ جوانی سیساله و فرزند هاشم، که او را با نام «محسن» نیز صدا میزدند. او همچون بسیاری دیگر از همشهریانش، روزمرگیها و زندگی خود را در بستر مصائب معیشتی، فقر و بحرانهای اقتصادی عمیق منطقهی ارکواز ملکشاهی سپری میکرد. تا پیش از این روز، روایت زندگی او یک زیست معمولی و آرام در حاشیهی زاگرس بود، اما ایستادگی در برابر ساختار حاکم، نام او را به یک نقطهی عطف تاریخی گره زد. ساعات حوالی ظهر تا بعدازظهر روز شنبه، ۱۳ دی ۱۴۰۴، خیابان فرمانداری ملکشاهی رفتهرفته به کانون یک تجمع گسترده و مسالمتآمیز تبدیل شد. مردم این شهر کوچک، در پیوستن به موج اعتصابات سراسری و در واکنش به سقوط بیسابقهی ارزش پول ملی و فشارهای خردکنندهی اقتصادی، به خیابان آمده بودند. فارص در این بزنگاه تنها نبود؛ او در میان همبستگی متراکم شهروندان معترض در بلوار روبهروی ساختمان حوزهی شهری سپاه پاسداران(بسیج مقاومت) ایستاده بود. بر اساس تمامی شواهد مستند و ویدیوهای ثبتشده از آن دقایق، جمعیت حاضر بدون در دست داشتن هیچگونه سلاحی، تنها با سر دادن یکپارچهی شعارهای اعتراضی نظیر «مرگ بر دیکتاتور» و «نترسید نترسید، ما همه با هم هستیم»، طول مسیر خیابان را طی میکردند. هیچ نشانهای از خشونت، تخریب یا درگیری مسلحانه از سوی معترضان وجود نداشت و حرکت مردم کاملاً بر مدار یک مطالبه و اعتراض مدنی استوار بود. اما این راهپیمایی مسالمتآمیز بهسرعت با پاسخی عریان و مرگبار روبهرو شد. بدون هیچ اخطار قبلی، شاکلهی ساختمان نظامی بسیج تغییر کاربری داد و به یک موضع شلیک استراتژیک علیه شهروندان بدل گشت. ناگهان صدای وحشتناک و رگبار ممتد در فضای خیابان فرمانداری پیچید. الگوی تیراندازیها نشان میداد که شلیکها نه برای متفرق کردن جمعیت، بلکه بهصورت مستقیم، کاملاً هدفمند و از فاصلهای نزدیک با استفاده از دکترین شلیک به قصد کشتار انجام گرفته است. در میانهی این رگبار بیامان و فرار سراسیمهی مردم، گلولهای جنگی مستقیماً به ناحیهی سر فارص آقامحمدی اصابت کرد. پیکر نیمهجان و غرق در خون فارص با وضعیتی بهشدت وخیم از صحنه خارج و به بخش مراقبتهای ویژه در بیمارستان «امام خمینی» در شهر ایلام منتقل شد. بر اساس گزارشهای پزشکی، سطح هوشیاری او به پایینترین حد ممکن و در مرز مطلق حیات، یعنی روی عدد ۳ رسیده بود. اما تراژدی به سنگفرشهای خیابان فرمانداری ختم نشد؛ بیمارستان امام خمینی که قانوناً و اخلاقاً باید حریم امن مجروحان باشد، خود به میدان جنگی تمامعیار بدل گردید. نیروهای یگان ویژه برای بیش از ۲۴ ساعت این مرکز درمانی را به محاصرهی کامل درآوردند. در حالی که بدن فارص و دهها مجروح دیگر به شدت نیازمند خون بودند، مأموران امنیتی با پرتاب متوالی گاز اشکآور به داخل محوطه و شلیک گلولههای ساچمهای، به سمت شهروندانی که برای اهدای خون (بهویژه گروه خونی حیاتی O منفی) شتافته بودند، یورش بردند. با این حال، در برابر این هجوم، صحنهای از مقاومتی حماسی و بیبدیل در داخل راهروهای بیمارستان شکل گرفت. اعضای کادر درمان، پزشکان و پرستاران، با دست خالی و به قیمت تحمل ضربات باتوم و فحاشی مأموران، یک سپر انسانی فیزیکی تشکیل دادند. آنها با تمام توان و پذیرش خطر، مانع از ورود نیروهای مسلح یگان ویژه به بخش مراقبتهای ویژه شدند تا اجازه ندهند پیکر نیمهجان فارص و دیگر مجروحان توسط نیروهای امنیتی ربوده شود. علیرغم این ازخودگذشتگی و تلاشهای بیوقفه و شبانهروزی کادر درمان، بدن فارص آقامحمدی پس از سه روز مقاومت در یک کمای عمیق، تاب این جراحت سنگین را نیاورد. او سرانجام در شامگاه دوشنبه، ۱۵ دی ۱۴۰۴، بر اثر شدت آسیبهای وارده به جمجمه و مغز، برای همیشه چشمانش را بست و جان خود را از دست داد. مراسم خاکسپاری او در بعدازظهر روز بعد، یعنی سهشنبه ۱۶ دی برگزار شد. با وجود تدابیر بسیار شدید امنیتی، حضور یگانهای ضدشورش و فضای رعبآوری که بر تمام منطقه سایه انداخته بود، جمعیت عظیمی از مردم ایلام و ملکشاهی برای وداع با او و محمدرضا کرمی، نوجوان ۱۶ سالهای که در همان حادثه کشته شده بود، شجاعانه گرد هم آمدند. بر پیشانی آگهی ترحیم فارص، جملهای کوتاه اما کوبنده نقش بسته بود: «به کدامین گناه؟». این مراسم تدفین به سرعت از یک سوگواری ساده فراتر رفت و به یک گردهمایی اعتراضی بزرگ تبدیل شد؛ جایی که حاضران خشمگین در کنار مزار او با صدایی رسا، شعار «مرگ بر خامنهای» سر دادند و نشان دادند که سرکوب نتوانسته است صدای جامعهی را خاموش کند. نقطهی اوج این روند دادخواهی، یک ماه بعد از واقعه رقم خورد و سندی ماندگار از ایستادگی خلق شد. در تاریخ ۱۵ بهمن ۱۴۰۴، خانوادههای پنج تن از جانباختگان این کشتار، پس از برگزاری جلسات متعدد و مشترک، بیانیهای صادر کردند. هاشم آقامحمدی، پدر داغدار فارص، به همراه چهار پدر و بازماندهی دیگر، با ثبت امضا و اثر انگشت خود در پای این سند، شهادتی تاریخی را به ثبت رساندند. آنها در این بیانیه که با شجاعتی مثالزدنی خطاب به عموم مردم، ایلات منطقه و مجامع جهانی صادر شد، روایتهای رسانههای حکومتی مبنی بر «مسلح بودن معترضان» را با قاطعیت تمام و بر اساس شواهد عینی و ویدیوهای میدانی تکذیب کردند. این خانوادهها صراحتاً و رسماً اعلام نمودند که فرزندانشان در کمال بیگناهی کشته شدهاند و شلیکها مستقیماً از داخل ساختمان نظامی سپاه به سوی مردمی بیدفاع انجام شده است. آنها در متن بیانیهی خود، فرماندهان مستقر از جمله شخص «رسول مرادبانی»، فرماندهی سپاه ملکشاهی را به عنوان مسئول مستقیم این جنایت معرفی کرده و عهد بستند که تا رسیدن به عدالت کامل، مجازات عاملان و در صورت نیاز، ارجاع پرونده به مراجع قضایی بینالمللی، هرگز از پای نخواهند نشست و خونخواه فرزندانشان باقی میمانند.
منبع: نراتا · نویسنده: شهرام · تاریخ نگارش: ۱۴۰۵/۰۷/۱۶ · مشاهدهی روایت اصلی
با اجازهی نراتا و بیهیچ تغییری بازنشر شده است. همهی حقوق این روایت از آنِ نویسنده و نراتاست.
وێنە و ڤیدیۆکان
ئەوەی دەیزانین
- تەمەن
- ۳۰
- ڕێکەوتی کوژران
- شنبه ۱۳ دی ۱۴۰۴
- شوێن
- ملکشاهی
هێشتا تۆمار نەکراوە: هۆی گیانلەدەستدان. یارمەتی بدە بۆ تەواوکردنی ئەم تۆمارە
هنوز نمیدانیم فارص آقامحمدی کجا به خاک سپرده شده. کمک به پیدا کردن مزار
یارمەتی بدە بۆ پشتڕاستکردنەوە و تەواوکردنی ئەم تۆمارە
ئەگەر فارص آقامحمدی دەناسیت، یان شتێکت هەیە زیاد بکەیت، هەر وردەکارییەک یارمەتی دەدات.
ئەمە ئەندامی خێزانمە · ناردنی بەڵگە · داواکاریی تایبەتمەندی یان لابردن
سەرچاوە و بەڵگە
هەر لیستێک ناو و شوێنەکانی بە شێوەی خۆی نووسیوە. ئێمە وەک خۆیان پیشانیان دەدەین.
سەرچاوەکانی ئەم ناوە (۱)
| سەرچاوە | ناو، وەک نووسراوە | شوێن | ڕێکەوت |
|---|---|---|---|
| Narrata | فارص آقامحمدی | — | ۱۴۰۴/۱۰/۱۳ |
پۆست و ڤیدیۆکان (۰)
هێشتا هیچ پۆست یان ڤیدیۆیەک بۆ ئەم ناوە تۆمار نەکراوە.
زانیاری تۆمار
- ژمارەی تۆمار
- VB397AA1
- ئاستی بەڵگە
- D هێشتا هیچ سەرچاوەیەکی متمانەپێکراو بۆ ئەم ناوە نەدۆزراوەتەوە
افزودهشده در ۳ آبان ۱۴۰۵ · بهروزشده در ۷ آبان ۱۴۰۵
پەیامەکانی یادەوەری
چەند وشەیەک لە یادەوەری فارص آقامحمدی بنووسە. پەیامەکان دوای پشکنین دەردەکەون.
برای فارص آقامحمدی پیامی بنویسید…
فارص آقامحمدی دەناسیت؟ زانیاری یان وێنە زیاد بکە
ناوێک، وێنەیەک یان وردەکارییەک دەتوانێت یارمەتی تەواوکردنی ئەم تۆمارە بدات.
زانیاری یان وێنە زیاد بکە