نەمر میثم نوری علویجه
Meysam Nouri Alavijeh
اصفهان
جمعه ۱۹ دی ۱۴۰۴
ئەم تۆمارە پێویستی بە پشتڕاستکردنەوە هەیە — ساختە یان گوماناوی نییە، تەنها پێویستی بە سەرچاوەیەکی تر هەیە.
چیرۆکەکەیان
هێشتا هیچ گێڕانەوەیەکی پشتپێبەستراو لەوەی میثم نوری علویجه چۆن گیانی لەدەست دا بە دەستمان نەگەیشتووە. ئەگەر دەزانیت چی بەسەری هات، بۆمان بنووسە.
چیرۆکی ئەو
خیابانی به نام میثم نوری علویجه
در نگاهش شجاعت موج میزد و در دستهایش چیزی برای پنهان کردن نداشت. اصفهان در دود و باروت نوزدهم دی به سختی نفس میکشید. اما میثم با قامت و قدمهای بلندش، رو به مأمورانی که بر بام مسجد سنگر گرفته بودند و لولهٔ تفنگها را به سمت مردم و رؤیاهایشان نشانه رفته بودند، جلو رفت. سرش را بالا گرفت، دستهایش را به نشانهٔ دوستی بالا برد و با تمام حنجرهاش فریاد زد: «اسلحهات را زمین بگذار. بیا با هم حرف بزنیم.» پاسخِ به منطق روشنِ او، شلیکِ مداوم و گازهای خفهکننده بود. همه جا زیر دودِ گاز اشکآور فرو رفت و چشمها به سوزش افتاد. در همان لحظاتِ غریب، چند خانم که از شدت ترس و شلوغی راه را گم کرده بودند، ناباورانه دیدند که دستهای مهربانِ میثم آنها را به سمتی امن هدایت میکند: «از این طرف نروید، دارند شلیک میکنند…» پس از آنکه زنان به جای امن رفتند، میثم چندتایی گاز اشکآور را به سمت مأموران پرتاب کرد و در حالی که شعار میداد، به سمت آنها دوید. او همچنان خواهش میکرد که اسلحه به سمت مردم نکشند؛ چرا که نمیخواست سهمش از این زمستان و دیماه فقط تماشای ستم باشد. ناگهان زمان ایستاد. سربی داغ از بام مسجد گیجگاه میثم را شکافت، باد در موهایش دوید و سنگِ کوچک از دستش رها شد. رفقایش گفتند او با حالتی معنادار، انگار که این حجم از بیرحمی دنیا را باور نداشته باشد، در آخرین دم فقط گفت: «واااااای» و زمین نمور اصفهان از پیکرش غرق خون شد. جان رفقایش به لبخندهای میثم بند بود و دنیا برایشان همانجا تمام شد. غیرتِ رفیقانهشان اجازه نداد مأمورها پیکرِ او را با آمبولانس ببرند. او را روی دستهای خودشان بلند کردند و دویدند. نبضِ میثم هنوز زیر پوست گرمش ضربانِ ضعیفی داشت، اما ردِ سرخی از خون بر زمینِ اصفهان جا میماند. بیمارستان، شبیه به دوزخ بود؛ سردخانهای انباشته از کاورهای سیاه و تنهای بیجان. مادرِ دلسوخته، با پاهایی لرزان خودش را به آنجا رساند، اما بخت با آغوشِ مادرانهاش یار نبود و اجازهٔ ورود به او ندادند. اشکها و التماسهای جانسوزِ مادر، دل یکی از کارکنان را لرزاند. او مخفیانه در گوش مادر نجوا کرد: «پنج سکه بیاورید تا پیکر را به شما بدهیم…» اما این تجارت تلخ با تن یک قهرمان، فریبی بیش نبود. هنگامی که خانواده با سکهها برگشتند، میثم را برده بودند. هفت شب و هفت روز تمام، کابوس و جستوجوی خانواده در دالانهای تاریکِ بیخبری ادامه داشت، تا سرانجام در بیستوششم دیماه، پیکرِ زخمخوردهاش را تحویل دادند. گلوله را از سر او خارج کرده و در گواهی فوت نوشتند: «مرگ بر اثر اصابت شی سخت و تیز». اما تاریکی دستبردار نبود. برای دادنِ مزار و اجازهٔ دفن، خانواده را تحت فشار قرار دادند و گفتند: «باید بپذیرید که او بسیجی بوده است.» و خانواده، برای حفظِ جانِ اعضای دیگرِ خانه، با قلبی تکهتکه این دروغِ اجباری را به جان خریدند. آنها خواستند نام او را مصادره کنند، اما تاریخِ پیادهروها را نمیتوان با کاغذپاره تغییر داد. میثم هیچوقت تنهایی را دوست نداشت. رفقایش این را خوب میدانستند و خوب یادشان هست که همیشه با همان لبخندِ شیرینش میگفت: «اگر من مردم، حواستان به مزارم باشد، به من سر بزنید.» حالا، سنگِ مزار او هیچوقت تنها نیست. هر وقت رفقایش راهیِ دیارِ او میشوند، میبینند غریبههایی زودتر آمدهاند؛ سنگ را آب و جارو کردهاند، رویش گلبرگ چیدهاند و برای رفتنِ پسری که تنهایی را دوست نداشت، زیر لب زمزمه میکنند. میثم برای بیداریِ یک خاک رفت و امروز، جاویدنامی است که نامش پرچم آزادیِ این سرزمین شده است.
منبع: نراتا · نویسنده: زرین · تاریخ نگارش: ۱۴۰۵/۰۴/۰۳ · مشاهدهی روایت اصلی
با اجازهی نراتا و بیهیچ تغییری بازنشر شده است. همهی حقوق این روایت از آنِ نویسنده و نراتاست.
ئەوەی دەیزانین
- ڕێکەوتی کوژران
- جمعه ۱۹ دی ۱۴۰۴
- شوێن
- اصفهان
هێشتا تۆمار نەکراوە: هۆی گیانلەدەستدان، تەمەن. یارمەتی بدە بۆ تەواوکردنی ئەم تۆمارە
هنوز نمیدانیم میثم نوری علویجه کجا به خاک سپرده شده. کمک به پیدا کردن مزار
ناوەکان و نووسینەکان
- ناو لەم تۆمارەدا
- میثم نوری علویجهMeysam Nouri Alavijeh
چۆن سەرچاوەکان ناوەکەیان نووسیوە
- خیابانی به نام میثم نوری علویجهNarrata
خەڵک زۆرجار بە زیاتر لە ناوێک یان نازناو ناسراون، و سەرچاوەکان ناوەکان جیاواز دەنووسن. هەموو ئەمانە ئاماژە بە هەمان کەس دەکەن. ناوێکی تری ئەم کەسە دەزانیت؟
یارمەتی بدە بۆ پشتڕاستکردنەوە و تەواوکردنی ئەم تۆمارە
ئەگەر میثم نوری علویجه دەناسیت، یان شتێکت هەیە زیاد بکەیت، هەر وردەکارییەک یارمەتی دەدات.
ئەمە ئەندامی خێزانمە · ناردنی بەڵگە · داواکاریی تایبەتمەندی یان لابردن
سەرچاوە و بەڵگە
هەر لیستێک ناو و شوێنەکانی بە شێوەی خۆی نووسیوە. ئێمە وەک خۆیان پیشانیان دەدەین.
سەرچاوەکانی ئەم ناوە (۱)
| سەرچاوە | ناو، وەک نووسراوە | شوێن | ڕێکەوت |
|---|---|---|---|
| Narrata | خیابانی به نام میثم نوری علویجه | — | ۱۴۰۴/۱۰/۱۹ |
پۆست و ڤیدیۆکان (۰)
هێشتا هیچ پۆست یان ڤیدیۆیەک بۆ ئەم ناوە تۆمار نەکراوە.
زانیاری تۆمار
- ژمارەی تۆمار
- VDA71F62
- ئاستی بەڵگە
- D هێشتا هیچ سەرچاوەیەکی متمانەپێکراو بۆ ئەم ناوە نەدۆزراوەتەوە
افزودهشده در ۳ آبان ۱۴۰۵ · بهروزشده در ۳ آبان ۱۴۰۵
پەیامەکانی یادەوەری
چەند وشەیەک لە یادەوەری میثم نوری علویجه بنووسە. پەیامەکان دوای پشکنین دەردەکەون.
برای میثم نوری علویجه پیامی بنویسید…
میثم نوری علویجه دەناسیت؟ زانیاری یان وێنە زیاد بکە
ناوێک، وێنەیەک یان وردەکارییەک دەتوانێت یارمەتی تەواوکردنی ئەم تۆمارە بدات.
زانیاری یان وێنە زیاد بکە