نەمر فرید نوری
Farid Nouri
۲۹ ساڵ · تهران تهرانپارس
پنجشنبه ۱۸ دی ۱۴۰۴
ئەم تۆمارە پێویستی بە پشتڕاستکردنەوە هەیە — ساختە یان گوماناوی نییە، تەنها پێویستی بە سەرچاوەیەکی تر هەیە.
چیرۆکەکەیان
هێشتا هیچ گێڕانەوەیەکی پشتپێبەستراو لەوەی فرید نوری چۆن گیانی لەدەست دا بە دەستمان نەگەیشتووە. ئەگەر دەزانیت چی بەسەری هات، بۆمان بنووسە.
چیرۆکی ئەو
جاویدنام فرید نوری
فکر میکنم آن روز هم مثل همهی روزهای دیگر از خواب بیدار شدی؛ قهوهات را خوردی یا شاید وقت نکردی و نوشیدنش را به بعد موکول کردی. عجله داشتی؛ باید خودت را از کرج به تهران میرساندی. نمیدانم همیشه مترو سوار میشدی یا ماشینی داشتی؛ فقط میدانم آنقدر آن مسیر را رفته بودی که دیگر چشمهایت هم راه را از حفظ بودند. رسیدی به محل کار. با همکارها سلام و احوالپرسی کردی. کنار هم چای خوردید. کسی شوخی کرد و تو خندیدی. آدم از آخرین خندهی خودش خبر ندارد؛ همانطور که از آخرین خداحافظی. غروب که شد، از محل کار بیرون آمدی. آن شب، هجدهم دی بود یا نوزدهم، نمیدانم؛ فقط میدانم تصمیم گرفتی مثل خیلیهای دیگر به خیابان بروی. احتمالاً با خودت گفته بودی چند ساعت دیگر برمیگردم. هیچکس با این فکر از خانه بیرون نمیرود که دیگر به آن برنگردد. خیابان پر از آدم بود؛ آدمهایی که تا آن شب هرگز همدیگر را ندیده بودند، اما یک خواستهی مشترک، آنها را کنار هم آورده بود. شعارها میان ساختمانها میپیچید. چهرهها ناآشنا بودند، اما احساس غریبگی نمیکردند. برای چند ساعت، همه خودشان را در صدای هم پیدا کرده بودند. بعد، صدای تیر آمد. همهچیز در چند ثانیه عوض شد. جمعیت دوید، فریادها در هم گم شدند، بعضیها دنبال راه فرار بودند و بعضیها دنبال کسانی که لحظهای پیش کنارشان ایستاده بودند. تو اما دیگر فرصت دویدن پیدا نکردی. گلوله، همان نزدیکیِ محل کارت در تهرانپارس، به زندگیِ بیستوجانهسالهات پایان داد. چند روز بعد، مراسمی برایت برگزار شد؛ نه به دست خانواده، که به همت همکارانت. همان آدمهایی که تا چند روز قبل، صبحها حضورت را با یک سلام آغاز میکردند و عصرها با «خسته نباشی» از تو جدا میشدند. بعدها که خواستم دربارهات بیشتر بدانم، چیز زیادی پیدا نکردم؛ یک پست اینستاگرام، تنها یک عکس و یک اعلامیه، که برخلاف تمام اعلامیههایی که تا به حال دیدهام، هیچ اثری از نام بازماندهها در آن نیست. با خودم فکر کردم هیچ مادری نبوده که هر سال عکس پسرش را از میان آلبوم بیرون بیاورد؛ هیچ پدری نبوده که هر بار با شنیدن نامت، سالها پیرتر شود؛ هیچ همسری نبوده که جای خالیات را هر روز دور میز شام حس کند؛ هیچ فرزندی نبوده که از دیگران بپرسد: «پدرم چه جور آدمی بود؟» اما بعد فهمیدم، این جای خالی، اندوه رفتنت را کمتر نمیکند؛ برعکس، آدم را بیشتر میترساند. اینکه ممکن است انسانی زندگی کند، بخندد، کار کند، رؤیا داشته باشد، و وقتی از دنیا رفت، تمام سهمش از حافظهی این جهان، یک اعلامیه باشد و چند همکار که نگذارند نامش همان روزهای اول فراموش شود. امروز که به تو فکر میکنم، بیش از چهرهات، همان جای خالیِ پایین اعلامیه در ذهنم مانده است. گاهی یک جای خالی، از هزار اسم، بلندتر حرف میزند. روایتی که خواندید، سرگذشت جاویدنام «فرید نوری» بود؛ جوانی ۲۹ ساله و ساکن کرج که در تهرانپارس، پس از جدا شدن از محل کارش به جمعیت مردم معترض دیماه پیوست و با شلیک مستقیم گلوله کشته شد. فرید خانوادهای نداشت و تنها همکارانش به رسم یادبود، مراسمی کوچک در محل کارش برگزار کردند. یاد و نامش جاودانه باد.
منبع: نراتا · نویسنده: جاوید · تاریخ نگارش: ۱۴۰۵/۰۴/۰۳ · مشاهدهی روایت اصلی
با اجازهی نراتا و بیهیچ تغییری بازنشر شده است. همهی حقوق این روایت از آنِ نویسنده و نراتاست.
ئەوەی دەیزانین
- تەمەن
- ۲۹
- ڕێکەوتی کوژران
- پنجشنبه ۱۸ دی ۱۴۰۴
- شوێن
- تهران تهرانپارس
هێشتا تۆمار نەکراوە: هۆی گیانلەدەستدان. یارمەتی بدە بۆ تەواوکردنی ئەم تۆمارە
هنوز نمیدانیم فرید نوری کجا به خاک سپرده شده. کمک به پیدا کردن مزار
یارمەتی بدە بۆ پشتڕاستکردنەوە و تەواوکردنی ئەم تۆمارە
ئەگەر فرید نوری دەناسیت، یان شتێکت هەیە زیاد بکەیت، هەر وردەکارییەک یارمەتی دەدات.
ئەمە ئەندامی خێزانمە · ناردنی بەڵگە · داواکاریی تایبەتمەندی یان لابردن
سەرچاوە و بەڵگە
هەر لیستێک ناو و شوێنەکانی بە شێوەی خۆی نووسیوە. ئێمە وەک خۆیان پیشانیان دەدەین.
سەرچاوەکانی ئەم ناوە (۱)
| سەرچاوە | ناو، وەک نووسراوە | شوێن | ڕێکەوت |
|---|---|---|---|
| Narrata | فرید نوری | — | ۱۴۰۴/۱۰/۱۸ |
پۆست و ڤیدیۆکان (۰)
هێشتا هیچ پۆست یان ڤیدیۆیەک بۆ ئەم ناوە تۆمار نەکراوە.
زانیاری تۆمار
- ژمارەی تۆمار
- VF52D6F3
- ئاستی بەڵگە
- D هێشتا هیچ سەرچاوەیەکی متمانەپێکراو بۆ ئەم ناوە نەدۆزراوەتەوە
افزودهشده در ۳ آبان ۱۴۰۵ · بهروزشده در ۳ آبان ۱۴۰۵
پەیامەکانی یادەوەری
چەند وشەیەک لە یادەوەری فرید نوری بنووسە. پەیامەکان دوای پشکنین دەردەکەون.
برای فرید نوری پیامی بنویسید…
فرید نوری دەناسیت؟ زانیاری یان وێنە زیاد بکە
ناوێک، وێنەیەک یان وردەکارییەک دەتوانێت یارمەتی تەواوکردنی ئەم تۆمارە بدات.
زانیاری یان وێنە زیاد بکە