他们的故事
关于Davoud Soltani Helisadi遇害经过的叙述尚未记录。 如果您知道发生了什么,请告诉我们。
他们的故事
جاویدنام داوود سلطانی هلیسادی؛ پدر سه قلوها
هلیساد در دل کوهستان سرکش بختیاری، سبز و مهربان آرمیده است. چشمههای جوشانش از صخرههای دامان زاگرس جاری میشوند و زمین را با جادویی سبز رنگین میکنند. نقل هلیساد و داوود، نقل ریگ آموی بود و امیر سامانی. داوود عاشق روستا بود و با شور و شوق، کلبههای بومگردی میساخت. تنها بود و کار دشوار، اما آرام نمیگرفت؛ میجوشید و پیش میرفت. داوود سلطانی ۳۸ سال داشت. لیسانس مدیریت بازرگانی گرفته بود، اما حرفهی معلمی را برگزیده بود و برای کار در این حرفه به ملکشهر اصفهان آمده و همانجا زندگی میکرد؛ با عشقی که دوستش داشت، خانوادهای ساخته بود و سهقلوها با آمدنشان خانه را پرهیاهو کرده بودند: گرشا، پاشا و آلما. به فوتبال علاقه داشت، مهماننواز بود و مردمی. والدین دانشآموزانش نیز در زیر محتواهای منتشرشده از او، از اخلاق و رفتارش نوشته و تحسینش کردهاند. به گفتهی شاهدان، روز ۱۹ دیماه، ساعت سه و نیم، سهقلوها و مادرشان را به خانهی پدر همسر برد و ساعت پنج برای دیدن یکی از دوستانش به مغازهی او، که در نزدیکی خانهشان بود، رفت و طبق بررسی دوربینها، ساعت هشت و نیم از آنجا بیرون آمد. تلفنها قطع شده بود و دیگر خبری از داوود نشد. خانواده تا صبح بیخبر ماندند، اما همسرش مطمئن بود که داوود حواسش به آنها هست و بیخبر جایی نمیرود. صبح، وقتی تماسها کمی برقرار شد، به گوشی داوود زنگ زدند. مردی پاسخ داد: «من تیر خوردم. گوشی این آقا دست منه.» بعد گفت: «یک لحظه گوشی…» و تلفن را به پدرش داد. همسر داوود با نگرانی پرسید: «آقای محترم، یعنی چی که گوشی شوهر من اونجاست؟ پس خودش…؟» مرد گفت حقیقت این است که شب گذشته پسرش تیر خورده و مردی او را به پارکینگ رسانده. وقتی پسرش از شدت سرما و ترس میلرزیده، آن مرد کاپشنش را روی او انداخته، اما تلفنش در جیب کاپشن جا مانده. گفت آن مرد کاملاً سالم بوده و دوباره برگشته تا به مجروحان کمک کند و آنها را به جایی برساند. خانواده مطمئن شدند که داوود زنده است. سه روز در زندانها و بازداشتگاهها دنبالش گشتند. هنوز نمیتوانستند باور کنند که آنچه اتفاق افتاده واقعیت داشته باشد. فکر میکردند مگر میشود جان انسانی را فقط بهخاطر اینکه به دیگران کمک میکند، گرفت؟ مگر میشود کسی را که برای نجات زخمیها برگشته است، زخمی کرد و با خود برد؟ اما… در جریان اعتراضات اصفهان، داوود سلطانی هلیسادی در ملکشهر، در محدودهی علیخانی، حضور داشت. بر اساس گزارشهای منتشرشده، او هدف شلیک گلولهی جنگی قرار گرفت و جان باخت. نام او در فهرست جانباختگان دیماه و در میان جانباختگان ملکشهر اصفهان ثبت شده است. داوود باغیرت و نترس برای همیشه از میان ما رفت. او رفت و سه کودک ماندند که هر روز چشمهایشان پدر را جستوجو میکنند؛ گرشا، پاشا و آلما، سه کودک که هنوز در نخستین سالهای زندگیشان بودند و حضور پدر برایشان یکی از مهمترین حسهای زندگی بود. آنها در مراسم چهلم، بر مزار پدرشان گل ریختند؛ اما همچنان شبها گریه میکنند و بهانهی او را میگیرند.
This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.
Source: Narrata · Author: آوین · Written ۱۴۰۵/۰۵/۳۰ · Read the original story
Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.
我们所知
尚未记录:死因。 帮助完成此记录
埋葬详情
- 墓地
- آرامستان شاهین شهر
帮助验证并完成此记录
如果您认识Davoud Soltani Helisadi或有要添加的内容,每个细节都有帮助。
来源与证据
每份名单对姓名和地名的拼写各不相同。我们按原文照录。
各来源如何记录这个姓名 (1)
| 来源 | 原文姓名 | 地点 | 日期 |
|---|---|---|---|
| Narrata | داوود سلطانی هلیسادی | — | ۱۴۰۴/۱۰/۱۹ |
帖文与视频 (0)
尚未记录与这个姓名相关的帖文或视频。
记录信息
- 记录编号
- V1774C10
- 证据等级
- D 尚未找到该姓名的可信来源
Added 2026年10月25日 · updated 2026年10月29日
纪念消息
为Davoud Soltani Helisadi留下几句纪念的话。消息经审查后显示。