Mohammad Sohrabzadeh
محمد سهرابزاده
Sanandaj, Kurdistan
dimanche 29 mars 2026
Ce dossier a besoin de vérification — il n’est pas faux ni douteux, il a juste besoin d’une autre source.
Leur histoire
Aucun récit de la mort de Mohammad Sohrabzadeh n’a encore été recueilli. Si vous savez ce qui s’est passé, dites-le-nous.
Leur récit
جاویدنام محمد سهراب زاده؛ جادهای که به خانه نرسید
تاریک بود. از آن تاریکیهای سنگین جادههای کردستان که انگار کوهها هم با تو همسفرند. شامگاه یکشنبه بود، نهم فروردینماه. توی ماشین، میان امنترین حصار جهان نشسته بودم؛ دستهای پدرم روی فرمان بود و نگاه مادرم، مثل همیشه، گرمترین پناهگاهم. ما فقط داشتیم به سمت سنندج میرفتیم. از روستای قلیان میگذشتیم تا برگردیم به خانهمان، به زندگی ساده و بیصدایمان در روستای کمیز. در سرم هیچ نبود، جز آرامش بعد از یک روز معمولی. من مسلح نبودم؛ در میدانِ هیچ جنگی نایستاده بودم و هیچ فریادی در گلو نداشتم. فقط یک فرزند بودم، سرنشینِ صندلیِ یک خودروی خانوادگی. اما آن روزها، جادهها دیگر بوی سفر نمیدادند. هوا سنگین بود. فضای استان را ترسی نامرئی پر کرده بود؛ سایهی مبهم ایستبازرسیهای تازه، رفتوآمد اضطرابآورِ مأمورهای لباسشخصی و چشمهایی که در تاریکی ورودی شهرها، هر حرکتی را با سوءظن تماشا میکردند. با این حال، چه کسی فکرش را میکرد که تاریکیِ جاده، ناگهان اینطور بیرحمانه دهان باز کند؟ بدون هیچ هشداری، بدون هیچ فرمان ایست، بدون آنکه نوری به نشانهی توقف بتابد، صدای رگبار آمد. مأموران مسلح، ماشین ما را هدف گرفتند. همهچیز در کسری از ثانیه رخ داد. سرمای ناگهانی دو گلوله را حس کردم که از آهن ماشین گذشتند و سهم من از آن شب شدند. صدای فریاد مادرم در گوشم پیچید و جهان دور سرم چرخید. گرمی خون را حس میکردم و جادهای را که زیر پایمان داشت تمام میشد. پدرم پدال گاز را فشار میداد، چراغهای دوردستِ سنندج را میدیدم، اما جانم داشت در همان تاریکیِ جاده جا میماند. پیش از آنکه دست دکتری به بدنم برسد، پیش از آنکه به بیمارستان برسیم، تمام شدم. نفسهایم همانجا، میان نگاهِ پُر از فاجعهی پدر و مادرم قطع شد. فردا، دوشنبه دهم فروردین، پیکر مرا به کمیز برگرداندند. خانهی ابدیام در خاک زادگاهم آغوش گشود، اما دورادورِ مزارم را غریبههایی مسلح گرفته بودند. حتی نگذاشتند در آرامش با خاکِ خودم یکی شوم. در منابع عمومی و گزارشها، جزئیات زیادی از سن دقیق، شغل، یا آرزوهایی که در سر داشتم ثبت نشده است؛ اما داستان من خطی کوتاه در یک خبر فوری نبود که با آمدن خبر و داستانها و روایات بعدی فراموش شود. من «محمد سهرابزاده»ام؛ جوانی که در یک شامگاه بهاری، تمام فرداها، لبخندها و نفسهایش در صندلی عقب یک خودروی خانوادگی جا ماند و جادهای که در آن سفر میکرد، هیچوقت به خانه نرسید.
This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.
Source: Narrata · Author: میخک سپید · Written ۱۴۰۵/۰۴/۰۳ · Read the original story
Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.
Ce que nous savons
- Tué(e) le
- dimanche 29 mars 2026
- Lieu
- Sanandaj, Kurdistan
Pas encore enregistré : Cause du décès, Âge. Aidez à compléter ce dossier
We do not know yet where Mohammad Sohrabzadeh is buried. Help locate this grave
Aidez à vérifier et compléter ce dossier
Si vous connaissez Mohammad Sohrabzadeh, ou avez quelque chose à ajouter, chaque détail aide.
C’est un membre de ma famille · Envoyer un élément de preuve · Demande de confidentialité ou de retrait
Sources et preuves
Chaque liste orthographie à sa façon les noms et les lieux. Nous les reproduisons tels quels.
Comment les sources ont recensé ce nom (1)
| Source | Nom tel qu’écrit | Lieu | Date |
|---|---|---|---|
| Narrata | محمد سهراب زاده | — | ۱۴۰۵/۰۱/۰۹ |
Publications et vidéos (0)
Aucune publication ni vidéo n’a encore été enregistrée pour ce nom.
Informations du dossier
- Numéro de dossier
- V8EBDCD1
- Niveau de preuve
- D Aucune source fiable n’a encore été trouvée pour ce nom
Added 25 octobre 2026 · updated 25 octobre 2026
Signaler une erreur ou demander un retrait · Comment nous vérifions
Messages de mémoire
Laissez quelques mots en mémoire de Mohammad Sohrabzadeh. Les messages apparaissent après examen.
Write a message for Mohammad Sohrabzadeh…
Connaissez-vous Mohammad Sohrabzadeh ? Ajoutez des informations ou des photos
Un nom, une photo ou un seul détail peuvent aider à compléter ce dossier.
Ajouter des informations ou des photos