Photo: Iran International
A Kurdish hairdresser from Tehransar who had married two years earlier. At around 22:30, during the protests, he was shot in the head and heart in front of his brother.
Their story
What the sources recorded
- Iran Human Rights (IHRNGO): listed among cases verified by two or more sources
- iranvictims.com: died during the protest period
Their narrative
جاویدنام زهرا مرادی
من زهرا هستم. زنی که در راه به دست آوردن آزادی، جان خود را از دست داد. بیستوهفت سال زندگی کردم؛ زندگیای ساده، اما برای خودم پر از رنگ و معنا. دختری از بوکان، از جادهی حصار؛ جایی که کوهها همیشه پیدایند و باد، بوی علف و خاک میدهد. کودکیام میان همان کوهها گذشت، میان لالاییهای کُردی، میان زنهایی که سختی را میشناختند اما لبخندشان را نگه میداشتند. شاید همانجا بود که یاد گرفتم زن بودن یعنی هم ظرافت و هم ایستادگی. سالها پیش به تهران آمدیم. شهر بزرگ بود، غریب بود، اما یاد گرفتم که در دل شلوغیاش هم زندگی بسازم. آرایشگر شدم؛ کارم لمس کردن زندگی بود. دستهایم موها را شانه میکردند اما در واقع دلها را آرام میکردند. هر لبخندی که در آینه میدیدم، انگار بخشی از امید خودم بود. تازهعروس بودم. حدود دو سال از ازدواجم گذشته بود. خانهمان بوی نو میداد، بوی شروع، بوی چیدن آینده. برای پردهها بحث میکردیم، برای سفر رؤیا میبافتیم، برای بچهای که شاید چند سال بعد میآمد اسم انتخاب میکردیم. من زن بودم؛ پر از میل ساختن، پر از شوق نگه داشتن زندگی. نام کامل من زهرا مرادی بود. مدرک دیپلم داشتم و ساکن تهران بودم. خانوادهام مرا زنی مهربان و دلسوز به یاد میآورند. عاشق حیوانات بودم. تقریباً همیشه در ماشینم برایشان غذا داشتم؛ اگر گربه یا سگی در خیابان میدیدم، برایش غذا میگذاشتم. عاشق کارم بودم و مثل هر جوان دیگری آرزویم آرامش، خوشبختی و ساختن زندگیای بود که فکر میکردم لایقش هستم. ۱۸ دی ۱۴۰۴، در تهرانسر، بیرون بودم. همان شبی که سرد و سیاه بود. آن شب اما یک تاریخ معمولی در تقویم خانوادهی ما نبود؛ تولد برادرم بود. برای تولدش کادو خریده بودم و گل گرفته بودم. قرار بود آخر شب غافلگیرش کنم. هیچکداممان نمیدانستیم هدیهای که قرار بود نشانهی یک تولد باشد، قرار است برای همیشه با تلخترین شب زندگی خانوادهمان گره بخورد. پیش از آنکه تلفنها قطع شوند، من در محدودهی تهرانسر بودم. همان جایی که انسانها در حال زیاد شدن بودند، خیل عظیم جمعیت همچون موج دریا زیاد و زیادتر میشد. خیابان پر از آدم بود؛ نه فقط خشم، امید هم در صداها بود. من آنجا ایستاده بودم، با قلبی که هم میترسید، هم باور داشت. با همان حس قدیمی زنهای کُرد که میدانند زندگی آسان نیست، اما عقب نمیکشند. برای آزادی آمده بودم؛ برای اینکه شاید فردا زنها کمتر بترسند، کمتر خاموش شوند و بیشتر زندگی کنند. بعد ناگهان برق قطع شد. تاریکی همهجا را گرفت. صدای جیغی شنیده شد و من را زمین به آغوش کشید. مردم برای کمک آمدند. مرا از روی زمین بلند کردند، در آغوش گرفتند و به داخل یک پارکینگ بردند. تیری از پشت به قلبم اصابت کرده بود. چشمهایم را بستم و دیگر نفس نکشیدم. حدود ساعت ۱۰:۳۰ شب ۱۸ دی ۱۴۰۴ بود؛ در تهرانسر. همان برادری که قرار بود چند ساعت بعد برای تولدش گل و کادو ببرم، باید به دنبالم میگشت و تن گلولهخوردهی مرا به آغوش میکشید. گلها مانده بودند. کیک ماند و شمعهایی که دیگر روشن نشدند. اما من دیگر نبودم که غافلگیرش کنم. پس از آن، خانوادهام وارد روزهای سخت دیگری شدند. روند تحویل پیکرم حدود سه روز طول کشید و خانواده برای پیگیری پیکر به پزشکی قانونی کهریزک مراجعه کردند. سه روز انتظار؛ سه روز میان امیدی که دیگر امید نبود و حقیقتی که باید پذیرفته میشد. سرانجام پیکرم تحویل خانواده شد و مرا در بهشت زهرا، به خاک سپردند. اما حتی مراسم خاکسپاری هم پایان ماجرا نبود. از طرف اطلاعات دعوت شدند و برای برگزاری مراسم تعهد گرفتند که مراسم بدون ناآرامی و شعار برگزار شود. اگر نامم مانده، به خاطر مرگم نیست؛ به خاطر زندگیای است که میخواستم بسازم. من زهرا مرادی بودم؛ زنی بیستوهفتساله که هنوز برای فردایش برنامه داشت. زندگی را دوست داشتم و آرزویم چیزی پیچیده نبود؛ آرامش، خوشبختی و ادامه دادن زندگی.
This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.
Source: Narrata · Author: رعنا · Written ۱۴۰۴/۱۱/۳۰ · Read the original story
Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.
Photos & videos
Part of these events
What we know
- Age
- 27
- Killed
- giovedì 8 gennaio 2026
- Place
- Tehran
- Cause of death
- Gunshot wound
- Born
- giovedì 22 ottobre 1998 ↗
Burial details
- Cemetery
- Tehran Grand Cemetery
- Section
- 71
- Row
- 223
- Number
- 32
Do you know this person?
If you knew Zahra Moradi, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.
This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request
Sources & evidence
Each list spells names and places its own way. We show them as written.
How the sources recorded this name (6)
| Source | Name as written | Place | Date |
|---|---|---|---|
| Iran Human Rights (IHRNGO) | Zahra Moradi | — | 2026-01-08 |
| Hengaw [2] | Zahra Moradi | Tehran | 2026-01-08 |
| Iran International | Zahra Moradi | Tehran | 2026-01-08 |
| iranvictims.com [2] [3] [4] [5] [6] [7] [8] [9] [10] | Zahra Moradi | Tehran | 2026-01-08 |
| نشانی سرو | زهرا مرادی | — | — |
| Narrata | زهرا مرادی | — | ۱۴۰۴/۱۰/۱۸ |
Posts and videos (11)
11 posts found. Each link opens on its own site.
- @Daikatuo Post · X Not yet reviewed
- iranhrs.org Document · Web Not yet reviewed
- @KurdistanHRN Post · X Not yet reviewed
- @kurdistanhrn Post · X Not yet reviewed
- @allahbakhshii Post · X Not yet reviewed
- @i Post · X Not yet reviewed
- @IranNewsAgency0 Post · X Not yet reviewed
- RememberTheirNames Post · Telegram Not yet reviewed
- instagram.com Post · Instagram Not yet reviewed
- JavidnamaneVatan Post · Telegram Not yet reviewed
- sarv.info Document · Web Not yet reviewed
Record information
- Record number
- V0117BC0
- Evidence tier
- A Recorded on two or more independent lists
Added 27 settembre 2026 · updated 29 ottobre 2026
Memorial messages
Leave a few words in memory of Zahra Moradi. Messages appear after moderation.
Write a message for Zahra Moradi…
Do you know Zahra Moradi? Add information or photos
A name, a photo or a single detail can help complete this record.
Add information or photos