Photo: نامها را به خاطر بسپار
27-year-old engineer and athlete from Alvand city in Qazvin province. On Thursday, 18 Dey, went into coma due to shotgun pellet wounds to the throat and forehead, died 10 days later
Their story
What the sources recorded
- Iran Human Rights (IHRNGO): listed among cases verified by two or more sources
- iranvictims.com: died during the protest period
- IranTrial: کشتهشده
Their narrative
جاویدنام محمد فاتح
شهر الوند، از توابع استان قزوین، نیز همگام با بسیاری از شهرهای ایران در روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه صحنه حضور گسترده مردمی بود که برای مطالبه حقوق انسانی، آزادی و کرامت خود به خیابانها آمده بودند. در میان آنان، محمد فاتح نیز حضور داشت؛ جوانی که رؤیای آیندهای بهتر را نه فقط برای خود، بلکه برای همه مردم ایران در سر میپروراند. محمد فاتح، تنها پسر خانواده، جوانی ۲۶ ساله، عاشق ایران، ورزشکار و دلبسته موسیقی بود. او از همان سالهای نوجوانی مسئولیت زندگی را بر دوش گرفت و از ۱۴ سالگی مشغول به کار شد. محمد با پشتکار و ارادهای کمنظیر توانست در ۱۶ سالگی دوره دبیرستان را به پایان برساند و وارد دانشگاه شود. او همواره برای پیشرفت و ساختن آیندهای بهتر تلاش میکرد و هیچگاه از سختیهای زندگی گریزان نبود. ورزش بخش جداییناپذیر زندگی محمد بود. او از سه سالگی فوتبال را آغاز کرد و عشق به ورزش از همان کودکی در وجودش ریشه دواند. این علاقه در سالهای بعد نیز ادامه یافت و محمد بیش از ده سال بهصورت حرفهای ورزش کرد. در کنار ورزش، به موسیقی نیز علاقهای عمیق داشت و اوقات بسیاری را با شنیدن موسیقی و در کنار خانواده و دوستانش سپری میکرد. محمد عاشق زندگی بود؛ جوانی پرانرژی، امیدوار و سرشار از آرزو که آیندهای روشن را پیش روی خود میدید. محمد پیش از حضور در تجمعات، در گفتوگویی با مادرش از دلیل آمدنش به خیابان گفته بود. او با آگاهی از خطراتی که معترضان را تهدید میکرد، خطاب به مادرش گفته بود: «اگر من نروم، پس چه کسی برود؟ همه یک پسر دارند، من برای خواهرم رها میروم؛ برای آیندهی بهترِ رها.» این جمله، تصویری روشن از احساس مسئولیت و دغدغهای است که او نسبت به خانواده و سرنوشت کشورش داشت. او به دنبال آیندهای بود که در آن خواهرش و دیگر جوانان ایران بتوانند با آزادی، امنیت و امید زندگی کنند. محمد در روز ۱۸ دیماه در جریان اعتراضات شهر الوند هدف شلیک گلولههای ساچمهای قرار گرفت. ساچمهها به پیشانی و کنار چشم او اصابت کردند و جراحات شدیدی به سر و مغزش وارد آوردند. در حالی که سایر نقاط بدنش آسیب جدی ندیده بود، شدت صدمات وارده به ناحیه سر به حدی بود که بلافاصله به کما فرو رفت. او پس از انتقال به بیمارستان تحت مراقبتهای پزشکی قرار گرفت، اما به گفته آشنایان و منابع نزدیک به خانواده، روند درمان وی در فضایی همراه با تدابیر شدید امنیتی و تحت نظارت نهادهای حکومتی انجام میشد. خانواده و دوستان محمد در روزهای بستری شدنش امیدوار بودند که او بتواند این نبرد نابرابر را پشت سر بگذارد و بار دیگر به زندگی بازگردد، اما آسیبهای شدید مغزی فرصت بهبودی را از او گرفت. سرانجام محمد فاتح پس از یازده روز مبارزه برای زندگی، در بیمارستان بر اثر شدت جراحات وارده جان خود را از دست داد و به جمع جاویدنامان ایران پیوست. مراسم چهلم جاویدنام محمد فاتح در حالی برگزار شد که شمار زیادی از مردم، دوستان و آشنایان او در آرامگاهش گرد هم آمده بودند تا یاد و خاطره این جوان جانباخته را گرامی بدارند. این مراسم، فراتر از یک آیین سوگواری، به صحنهای از عشق، دلتنگی و یادآوری آرزوهای ناتمام محمد تبدیل شده بود. در بخشی از مراسم، حاضران بهصورت نمادین آیین عقد ایرانی را بر مزار او برگزار کردند. در حالی که بر مزار محمد قند میسابیدند و حاضران با دست زدن و کِل کشیدن فضایی آمیخته به اندوه و عشق ایجاد کرده بودند، خواهرش «رها» چند کبوتر سفید را به نشانه آزادی و پرواز روح برادرش به آسمان فرستاد. در میان همه نمادهای آن روز، کتوشلوار محمد بیش از هر چیز نگاهها را به خود جلب میکرد؛ لباسی که یادآور یکی از بزرگترین آرزوهای مادرش بود؛ آرزوی دیدن پسرش در لباس دامادی، آرزویی که هرگز فرصت تحقق نیافت و اکنون به نمادی از رؤیاهای ناتمام این خانواده تبدیل شده بود. حاضران در مراسم با سر دادن شعارهایی چون «جاوید شاه»، «قسم به خون یاران، ایستادهایم تا آخر» و همراهی با سرود «آزادی»، یاد محمد و دیگر جانباختگان راه آزادی را گرامی داشتند. فضای مراسم، آمیزهای از سوگ، دلتنگی، مقاومت و امید بود؛ جایی که خانواده، دوستان و مردم بار دیگر نشان دادند که یاد و نام محمد فاتح، جوان ۲۶ ساله عاشق ایران، ورزش، موسیقی و زندگی، همچنان در قلب آنان زنده است و فراموش نخواهد شد.
This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.
Source: Narrata · Author: نَفَس · Written ۱۴۰۵/۰۴/۰۴ · Read the original story
Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.
Photos & videos
Part of these events
What we know
- Age
- 27
- Killed
- giovedì 8 gennaio 2026
- Place
- Qazvin
- Cause of death
- Shotgun pellets (birdshot)
- Born
- sabato 18 settembre 1999 ↗
We do not know yet where Mohammad Fateh is buried. Help locate this grave
Do you know this person?
If you knew Mohammad Fateh, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.
This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request
Sources & evidence
Each list spells names and places its own way. We show them as written.
How the sources recorded this name (4)
Posts and videos (10)
10 posts found. Each link opens on its own site.
- instagram.com Post · Instagram Not yet reviewed
- @vatan_pahlavi Post · X Not yet reviewed
- @khodn98 Post · X Not yet reviewed
- @hengawo Post · X Not yet reviewed
- RememberTheirNames Post · Telegram Not yet reviewed
- instagram.com Post · Instagram Not yet reviewed
- @mahmocean Post · X Not yet reviewed
- JavidnamaneVatan Post · Telegram Not yet reviewed
- @allahbakhshii Post · X Not yet reviewed
- @i Post · X Not yet reviewed
Record information
- Record number
- V11E8D1B
- Evidence tier
- B Recorded on one trusted list
Added 27 settembre 2026 · updated 29 ottobre 2026
Memorial messages
Leave a few words in memory of Mohammad Fateh. Messages appear after moderation.
Write a message for Mohammad Fateh…
Do you know Mohammad Fateh? Add information or photos
A name, a photo or a single detail can help complete this record.
Add information or photos