Hamid Reza Yaghoubizadeh Vanini
حمیدرضا یعقوبیزاده ونینی
40 years old · Tehran
giovedì 8 gennaio 2026
Died as a martyr for the homeland in Piroozi neighborhood, Tehran on Thursday. Described as a freedom fighter who sacrificed his life.
Their story
What the sources recorded
- Iran Human Rights (IHRNGO): listed among cases verified by two or more sources
- iranvictims.com: died during the protest period
Their narrative
جاویدنام حمیدرضا یعقوبی زاده ونینی؛ شبی که یک خانواده برای همیشه تغییر کرد
حمیدرضا یعقوبی ونینی، ۴۱ ساله، متولد ۸ مرداد ۱۳۶۳، فرزند ماشاءالله یعقوبی و تنها پسر خانواده بود. او پدر یک دختر بود؛ دختری که بخش بزرگی از زندگی و امیدهایش را در کنار او ساخته بود. ۱۸ دی، حمیدرضا در اعتراضات منطقه سرسبز نارمک تهران حضور داشت. اما شامگاه همان روز، اتفاقی افتاد که زندگی خانوادهاش را برای همیشه تغییر داد. حدود ساعت ۹:۳۰ شب، تلفن خانه پدری حمیدرضا به صدا درآمد. تا لحظاتی پیش، خانه هنوز حالوهوای همیشگی خود را داشت؛ صدای خنده و گفتوگو در آن جریان داشت و کسی نمیدانست که قرار است همان شب، همهچیز تغییر کند. به خانواده خبر دادند که حمیدرضا بازداشت شده است. پدرش، به همراه یکی از بستگان، برای پیدا کردن او از خانه بیرون رفت. پس از جستوجو، حمیدرضا را در یک خودروی سمند که پنچر شده بود پیدا کردند. پدر با نگرانی خودش را به خودرو رساند و بالای سر پسرش گفت: «حمید… حمید جان! منم، بابا.» بعد، با همان لحن پدرانهای که شاید هیچگاه تصور نمیکرد آخرین تلاشهایش برای محافظت از پسرش باشد، گفت: «شیشه ماشین رو بکش بالا، بچهام سردش میشه.» پدر مشغول جابهجا کردن خودرو شد. در همین فاصله، یکی از بستگانی که همراه او بود، حمیدرضا را به بیمارستان منتقل کرد. پدر نیز با این توضیح که اجازه ماندن در بیمارستان را نمیدهند، به خانه بازگردانده شد. اما آن همراه، حقیقت تلخ را فهمیده بود. حمیدرضا دیگر زنده نبود. او نمیدانست چگونه باید این خبر را به خانواده برساند. در خیابانهای شهر پریشان و نالان میگشت و با خود تکرار میکرد: «خدایا، من چطور به این خانواده بگم؟ یدونه پسرتون رفت… حمید رفت… دیگه پسر ندارید.» سرانجام، او به همراه یکی دیگر از آشنایان حمیدرضا به بیمارستان رفت و خبر نهایی را دریافت کرد؛ همراه با گواهی فوت. حدود ساعت یکونیم بامداد بود که آنها به خانهی پدری حمیدرضا بازگشتند. خبری که با خود آورده بودند، پایان زندگی مردی بود که تنها پسر خانواده و پدر یک دختر بود. اما برای خانواده، پذیرش این حقیقت غیرممکن بود. چگونه میتوانستند باور کنند پسری که چند ساعت پیش نامش در خانه با خنده و شادی برده میشد، دیگر بازنخواهد گشت؟ حوالی ساعت سه بامداد، خانهی پدری حمیدرضا با او خداحافظی کرد؛ خانهای که ساعاتی پیش صدای خنده در آن میپیچید و حالا در سکوت شب، خانواده با تلخترین حقیقت زندگی خود روبهرو شده بود. اما صبح ۱۹ دی، هنوز امیدی در دل خانواده باقی مانده بود. پدر حمیدرضا آماده میشد تا برای پیدا کردن جگرگوشهاش راهی بیمارستان شود. مادر حمیدرضا به او گفت: «حاجی، مشکی نپوش. مطمئن باش معجزه میشه… حمید زنده است.» پدر نیز رو به قبله ایستاد و با تمام امیدی که یک پدر میتواند داشته باشد، گفت: «خدایا، تو را به امام رضا قسم… یک بار وقتی حمید ششماهه بود و دکترها گفتند هیچوقت نمیتواند روی پا بایستد، شفایش دادی. یک بار دیگر وقتی ۹ساله بود و در کما بود، او را به ما برگرداندی. این هم سومین بار… بچهام را دوباره به من برگردان. اگر سالم برگردد، به جای گوسفند، گاو قربانی میکنم.» پدر، همسر حمیدرضا و یکی از بستگان به بیمارستان رفتند. خانواده هنوز به دنبال نشانهی امید بودند. کمی بعد، پدر با خانواده تماس گرفت و گفت: «عکس حمید بین عکسهای کشتهشدهها نیست.» همین جمله برای خانواده، بار دیگر روزنهی امید ایجاد کرد. تمام بیمارستان را جستوجو کردند؛ اما سرانجام حمیدرضا را در سردخانه پیدا کردند. به خانواده گفته شد که پیکرها را به کهریزک منتقل میکنند و همان روز نیز تحویل نخواهند داد. روز بعد، پدر داغدیده، همراه چند نفر از بستگان، راهی کهریزک شد. یکی از بستگان نیز آنجا حضور داشت؛ بعدها هرگاه کسی او را میدید، از تغییر چهره و حالوهوایش میپرسید: «چقدر عوض شدهای.» او اما در پاسخ، تنها یک جمله میگفت: «اگر کسی آنچه من دیدم را میدید، دیگر هیچوقت آدم سابق نمیشد.»
This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.
Source: Narrata · Author: سپهر · Written ۱۴۰۵/۰۵/۲۱ · Read the original story
Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.
Part of these events
What we know
- Age
- 40
- Killed
- giovedì 8 gennaio 2026
- Place
- Tehran
- Father’s name
- ماشاءاله (in Persian) ↗
- Born
- lunedì 30 luglio 1984 ↗
- Place of death
- نارمک / سرسبز، تهران (in Persian) ↗
Not recorded yet: Cause of death. Help complete this record
Burial details
- Cemetery
- Tehran Grand Cemetery
- Section
- 238
- Row
- 701
Names and spellings
- Name on this record
- حمیدرضا یعقوبیزاده ونینیHamid Reza Yaghoubizadeh Vanini
How the sources wrote the name
- Hamidreza Yaghoubizade Veniniiranvictims.com
People are often known by more than one name, or a nickname, and sources spell names differently. All of these refer to this one person. Know another name this person was called?
Do you know this person?
If you knew Hamid Reza Yaghoubizadeh Vanini, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.
This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request
Sources & evidence
Each list spells names and places its own way. We show them as written.
How the sources recorded this name (3)
| Source | Name as written | Place | Date |
|---|---|---|---|
| Iran Human Rights (IHRNGO) | Hamid Reza Yaghoubizadeh Vanini | — | 2026-01-08 |
| iranvictims.com [2] [3] | Hamidreza Yaghoubizade Venini | Tehran | 2026-01-08 |
| Narrata | حمیدرضا یعقوبیزاده ونینی | — | ۱۴۰۴/۱۰/۱۸ |
Posts and videos (3)
3 posts found. Each link opens on its own site.
Record information
- Record number
- V139AB17
- Evidence tier
- B Recorded on one trusted list
Added 27 settembre 2026 · updated 29 ottobre 2026
Memorial messages
Leave a few words in memory of Hamid Reza Yaghoubizadeh Vanini. Messages appear after moderation.
Write a message for Hamid Reza Yaghoubizadeh Vanini…
Do you know Hamid Reza Yaghoubizadeh Vanini? Add information or photos
A name, a photo or a single detail can help complete this record.
Add information or photos