Mohammad Javad Madadi
محمدجواد مددی
22 years old · Mashhad, Razavi Khorasan
giovedì 8 gennaio 2026
On January 8, he was shot in the area of Vakilabad Boulevard and died of his injuries a few days later.
Their story
What the sources recorded
- Iran Human Rights (IHRNGO): listed among cases verified by two or more sources
- iranvictims.com: died during the protest period
Their narrative
جاویدنام محمدجواد مددی
من محمدجواد مددی هستم؛ جوانی ۲۲ ساله از مشهد. زندگیام ساده بود، پر از آرزوهای کوچک و امیدهایی که هر روز با آنها نفس میکشیدم. از کودکی عاشق ورزش فوتبال بودم، یک توپ فوتبال همیشه خوشحالم میکرد. مسابقات را تماشا میکردم و گاهی هم با دوستانم ساعتها فوتبال بازی میکردم. غیر از فوتبال که سرگرمی بود، برای آینده خودم برنامههایی داشتم، من هم مثل خیلیهای دیگر، آیندهای میخواستم که در آن بتوانم بیهراس زندگی کنم، بخندم، شاد باشم، و نگران حداقلهای زندگی نباشم. خواستههایی داشتم که شاید در دنیای آزاد خندهدار به نظر میرسیدند ولی در جایی که من زندگی میکردم دستنیافتنی بودند. از زندگی زیر استبداد و ظلم خسته شده بودم، با سن کمی که داشتم خیلی زود فهمیدم که آیندهای که آرزویش را دارم در حکومتی که هیچ برنامهای برای آبادی و پیشرفت کشور نداشت به دست نخواهد آمد. نه تنها من، بلکه میلیونها هموطن دیگر هم به این باور رسیده بودند که برای رهایی از این حکومت دجال ویرانگر راهی جز اینکه صدایمان را به خیابان ببریم و اعتراض کنیم نداریم. هر چند میدانستیم صدای ما با سرکوب مواجه خواهد شد و شاید جان خود را در این راه از دست بدهیم. شرایط اقتصادی روز به روز داشت بد و بدتر میشد. فشار گرانی داشت زندگیمان را له میکرد. با اینکه زمستان از راه رسیده بود، گرمایی از امید برای آینده بهتر با خود آورده بود. خبر از شلوغیها و اعتصابات در شهرهای مختلف میآمد و امیدوارمان میکرد. وقتی فراخوان همبستگی و دعوت به حضور بدون خشونت در خیابانها از کسی که او را تنها ناجی ایران و ایرانی میدانستیم آمد، قلبهایمان در دل زمستان دلگرم شد. من هم مانند هزاران انسان آزادیخواه دیگر مصمم شدم تا برای رساندن صدایم به گوش حکومت دجال و دنیایی که شاید ما را فراموش کرده بود به خیابانهای مشهد بروم. در ۱۹ دیماه ۱۴۰۴، در میان خیابانهای شهرم، جایی که صداها بلند شده بود و امیدها در دلها میجوشید، حضور یافتم. با اینکه اینترنت به رویمان بسته شده بود و حتی تلفنها هم درست کار نمیکردند شنیده بودم که شب قبل هم حضور بینظیر مردم حکومت را غافلگیر کرده بود و عدهای هم هدف گلوله قرار گرفته و جان باخته بودند. نمیدانم چرا نمیترسیدم، از نگاههای پر امید دیگر معترضان شوق پیروزی در دلم موج میزد. شجاعت انگار واقعاً داشت تکثیر میشد. همصدا خواستهمان را که آزادی بود و رهایی از این حکومت فریاد میزدیم. ما میدانستیم که چه میخواهیم و آن خواسته که برگشت شکوه به ایران بود لرزه بر تن ضحاک زمانه میانداخت، او مثل همیشه این بار هم دستور کشتار بیرحمانه داد. شبی که از امید روشن شده بود ناگهان تیره و تار شد، صدای گلوله و فریاد فضا را پر کرد و من در سایهروشنی از وحشت و ناباروری انسانهایی را میدیدم که نقش بر زمین میشدند، در این میان من هم تیری خوردم و از پا افتادم. زخمی شده بودم، اما هنوز امید داشتم؛ امید به اینکه دوباره چشم باز کنم و زندگی را ادامه دهم. چند روز با درد و جراحاتم جنگیدم. خانواده و نزدیکانم نیز همراه من جنگیدند تا من را پیش خود نگه دارند و روزی مرا از بیمارستان به خانه ببرند. هر نفس، تلاشی بود برای ماندن، برای بازگشت به همان زندگی سادهای که دوستش داشتم. میخواستم زندگی کنم، برای رویاهایم، برای خندههایی که نکرده بودم، حرفهایی که هنوز نگفته بودم و برای دیدن آزادی که خیلی به آن نزدیک شده بودم. اما بدنم دیگر خسته شده بود و طاقت زندگی نداشت و من در ۲۲ دیماه ۱۴۰۴، به این نبرد نابرابر طاقتفرسا با غرور پایان دادم و به آسمان پر کشیدم. من پشیمان نیستم، من فقط زندگی بهتری میخواستم و برای آن تلاش کردم، من برای آزادی میهنم به خیابان رفتم، سلاحم صدایم بود ولی گلوله جنگی نصیبم شد. من فرزند خانوادهای بودم که برایم هزاران آرزو داشتند. حالا سنگ مزارم را به جای من میبینند و میبوسند. آنها بر روی سنگم زمین فوتبالی نقش دادند که نشانی باشد از مکانی که همیشه در آن شاد بودم. حالا که در میان شما نیستم تنها خواستهام این است که آنچه بر ما گذشت را فراموش نکنید.
This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.
Source: Narrata · Author: کتایون · Written ۱۴۰۵/۰۴/۱۹ · Read the original story
Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.
Photos & videos
Part of these events
What we know
- Age
- 22
- Killed
- giovedì 8 gennaio 2026
- Place
- Mashhad, Razavi Khorasan
- Cause of death
- Gunshot wound
- Father’s name
- علی (in Persian) ↗
- Interests
- فوتبال، ورزش (in Persian) ↗
We do not know yet where Mohammad Javad Madadi is buried. Help locate this grave
Do you know this person?
If you knew Mohammad Javad Madadi, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.
This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request
Sources & evidence
Each list spells names and places its own way. We show them as written.
How the sources recorded this name (4)
| Source | Name as written | Place | Date |
|---|---|---|---|
| Iran Human Rights (IHRNGO) | Mohammad Javad Madadi | — | 2026-01-08 |
| Iran International | Mohammad Javad Madadi | Mashhad | 2026-01-08 |
| iranvictims.com [2] [3] | Mohammad Javad Madadi | Mashhad | 2026-01-08 |
| Narrata | محمدجواد مددی | — | ۱۴۰۴/۱۰/۲۲ |
Posts and videos (2)
2 posts found. Each link opens on its own site.
Record information
- Record number
- V168EBCD
- Evidence tier
- A Recorded on two or more independent lists
Added 27 settembre 2026 · updated 29 ottobre 2026
Memorial messages
Leave a few words in memory of Mohammad Javad Madadi. Messages appear after moderation.
Write a message for Mohammad Javad Madadi…
Do you know Mohammad Javad Madadi? Add information or photos
A name, a photo or a single detail can help complete this record.
Add information or photos