Moein Abbaspour
معین عباسپور
38 years old · Karaj, Alborz
giovedì 8 gennaio 2026
Died on January 8, 2026 in Golshahr, Karaj during the protests
Their story
What the sources recorded
- Iran Human Rights (IHRNGO): listed among cases verified by two or more sources
- iranvictims.com: died during the protest period
Their narrative
جاویدنام معین عباسپور؛ خانه ای که هرگز ساخته نشد
هجدهم دیماه ۱۴۰۴، کرج فقط نام یک شهر نبود؛ صحنه همصدایی مردمی بود که دست خالی به خیابان آمده بودند. در کوچهها و خیابانهای گلشهر، زن و مرد، پیر و جوان، کنار هم ایستاده بودند؛ نه برای جنگ، نه برای خشونت و نه برای ویرانی. آمده بودند تا بگویند زندهاند، صدا دارند و سهمی از آینده میخواهند. امیدی در دلشان بیدار شده بود؛ امیدی که سالها زیر سایه ترس و سکوت مانده بود. اما پاسخ آن همصدایی، شنیده شدن نبود. گلوله، سهم صدایی شد که بلند شده بود. گلوله، سهم خیابانی شد که از مردم پر شده بود. گلوله، سهم دستی شد که برای یاری رساندن به دوستی پیش رفت. یکی از جانفدایان آن شب، معین عباسپور بود. او ۱۵ مهرماه ۱۳۶۶ در ایلام متولد شد. شانزده سال داشت که همراه خانواده به کرج آمد و گلشهر، خانه سالهای جوانیاش شد. زندگیاش، زندگی سادهای بود؛ از همان زندگیهایی که هر روز از کنارشان میگذریم. درسش را خواند، خدمت سربازی را گذراند، مشغول کار شد و آرامآرام آیندهاش را میساخت. دوستان و نزدیکانش، او را به سادگی و قلب بزرگش میشناختند. از آن آدمهایی بود که بیهیاهو کنار دیگران میایستاد و اگر کسی به کمک نیاز داشت، پیش از آنکه از او چیزی بخواهد، خودش قدم پیش میگذاشت. آنچه از آینده میخواست نیز ساده بود؛ خانهای برای خودش، همسری، پدر شدن و کودکی که روزی در آغوش بگیرد. همیشه میگفت دوست دارد روزی مادرش را به آرزوی همیشگیاش، مادربزرگ شدن، برساند. خودش با شوخی میگفت بزرگترین خلاف زندگیاش این است که عاشق غذاست؛ مخصوصاً غذاهای مادرش. هیچوقت از کنار سفره بلند نمیشد، مگر اینکه از دستپخت مادر تعریف کند؛ تعریفهایی که هر بار لبخند را بر لب او مینشاند. چند ماه پیش از آن شب، در جشن تولدی ساده، مادر برایش آرزو کرد: «الهی سال آینده تولدت را در خانه خودت جشن بگیری.» او فقط لبخند زد. هیچکدام نمیدانستند آن خانه، هرگز ساخته نخواهد شد. هجدهم دیماه، مثل همیشه از سر کار به خانه برگشت. شام آماده بود؛ مادر صدایش زد تا کنار سفره بنشیند. نگاهی به ساعت انداخت و گفت: «ساعت هشت شده… بریم یه سر پایین. خیابون خیلی شلوغه. برمیگردیم، بعد با هم شام میخوریم.» هیچکدام نمیدانستند آن غذا، برای همیشه روی سفره خواهد ماند. مادر و پسر، دست در دست هم، از خانه بیرون رفتند. گلشهر بیدار بود. خیابانها از مردمی پر بود که امید، آنها را کنار هم نگه داشته بود. او تمام مسیر، قدمبهقدم همراه مادرش بود و مراقب بود مبادا در میان ازدحام، آسیبی به او برسد. کمکم خیابان خلوتتر شد. مادر چند قدم آنسوتر سرگرم گفتوگو با همسایهها شد. فقط چند قدم فاصله… چند ثانیه… صدای «حیدر، حیدر» در خیابان پیچید و بعد، رگبار گلوله. مادر برگشت تا دوباره پسرش را صدا بزند، اما دیگر هیچ نشانی از او نبود. با اضطراب، میان جمعیت چشم میگرداند و هر لحظه نامش را صدا میزد. نخستین فکری که به ذهنش رسید این بود که شاید زودتر به خانه برگشته باشد. با خانه تماس گرفت. پدر پاسخ داد که هنوز برنگشته است. بارها تلفن همراهش را گرفت. کسی پاسخ نمیداد. سرانجام مردی غریبه گوشی را برداشت و تنها گفت: «خودتون رو برسونید درمانگاه شاهرخی.» راه درمانگاه کوتاه بود؛ اما برای مادری که نمیدانست در آن چند دقیقه چه بر سر فرزندش آمده، طولانیترین مسیر زندگیاش شد. وقتی رسید، از هر کسی سراغ پسرش را گرفت، اما هیچکس پاسخ روشنی نمیداد. سرانجام او را به اتاقی بردند که برای نخستین بار با پیکر بیجان فرزندش روبهرو شد. به روایت شاهدان، وقتی طنین «حیدر، حیدر» در خیابان پیچید و رگبار گلوله آغاز شد، یکی از دوستان معین بر زمین افتاد. او بیدرنگ برای کمک به سویش دوید و دستش را برای بلند کردن او دراز کرد؛ اما سه گلوله، همان دستهایی را نشانه گرفت که برای یاری رساندن به انسانی دیگر پیش رفته بودند. گلولهای دیگر نیز قلبش را شکافت و جانش را گرفت. مادرش حاضر نشد از بدن بیجان معین جدا شود. حتی وقتی او را با آمبولانس به بهشت سکینه منتقل کردند، با اصرار همراهش رفت و لحظهای تنهایش نگذاشت. اما هنوز فرصت سوگواری نداشت. گفتند برای تحویل پیکر، باید شناسنامهاش را از ایلام بیاورند؛ همان شناسنامهای که قرار بود روزی برای خانهای که آرزویش را داشت، برای ازدواج و برای ساختن آینده به کار بیاید. حالا همان شناسنامه را میخواستند تا پایان زندگیاش را ثبت کنند. شب نوزدهم دیماه ۱۴۰۴، پیکرش را به زادگاهش بازگرداندند و روز بعد، بیستم دیماه، در بهشت رضای ایلام، قطعه ۲۳، به خاکسپرده شد. تلاش برای تحریف حقیقت و ظلمی که بر این خانواده رفته بود، حتی پس از کشته شدن او نیز پایان نیافت. با خانواده تماس گرفتند و گفتند میخواهند برای تهیه گزارش، ضبط مصاحبه و معرفی معین بهعنوان «شهید» به خانهشان بیایند؛ روایتی که قرار بود حقیقت جنایتی که در آن شب رخ داده بود را پشت روایتی دیگر پنهان کند. مادرش اما اجازه نداد حقیقتِ زندگی و مرگ پسرش را پشت دروغ پنهان کنند. تنها یک جمله گفت: «اگر معین را هم با خودتان میآورید، بیایید.» بر سنگ مزار او نوشتهاند: «آزادی را فریاد زد و رفت اما آتشش در رگهای ما جوشید.» روایت معین عباسپور، روایت جوانی است که با سادگی زندگی کرد، با مهربانی شناخته شد و در لحظهای که میتوانست جان خود را نجات دهد، برای نجات دیگری قدم برداشت. گلوله توانست زندگی او را متوقف کند، اما هرگز نتوانست حقیقت زندگیاش را خاموش کند؛ حقیقت کسی که شرافت و انسانیت را انتخاب کرد و بهای آن را با جانش پرداخت.
This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.
Source: Narrata · Author: نورا · Written ۱۴۰۵/۰۴/۰۳ · Read the original story
Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.
Part of these events
What we know
- Age
- 38
- Killed
- giovedì 8 gennaio 2026
- Place
- Karaj, Alborz
- Cause of death
- Gunshot wound
- Father’s name
- قاسم (in Persian) ↗
- Born
- mercoledì 7 ottobre 1987 ↗
- Place of death
- گلشهر، کرج (in Persian) ↗
Burial details
- Cemetery
- بهشت رضای ایلام — قطعه ۲۳
- Section
- 23
Do you know this person?
If you knew Moein Abbaspour, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.
This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request
Sources & evidence
Each list spells names and places its own way. We show them as written.
How the sources recorded this name (4)
Posts and videos (9)
9 posts found. Each link opens on its own site.
- javanmardi77 Post · Telegram Not yet reviewed
- RememberTheirNames Post · Telegram Not yet reviewed
- @eisabazyar1 Post · X Not yet reviewed
- @hekasrehcrisis Post · X Not yet reviewed
- ravizh14 Post · Telegram Not yet reviewed
- @mtm9920 Post · X Not yet reviewed
- @i Post · X Not yet reviewed
- @gilasgoz Post · X Not yet reviewed
- instagram.com Post · Instagram Not yet reviewed
Record information
- Record number
- V1D08832
- Evidence tier
- B Recorded on one trusted list
Added 27 settembre 2026 · updated 29 ottobre 2026
Memorial messages
Leave a few words in memory of Moein Abbaspour. Messages appear after moderation.
Write a message for Moein Abbaspour…
Do you know Moein Abbaspour? Add information or photos
A name, a photo or a single detail can help complete this record.
Add information or photos