Arash Tolo Sheikh-zadeh
آرش طلوع شیخزاده
35 years old · Mashhad, Razavi Khorasan
giovedì 19 febbraio 2026
Their story
35-year-old protester from Mashhad who died under torture after more than one month of detention. He was arrested on 22 Dey 1404 (2026-01-12) during nationwide protests in Mashhad. After more than a month in prison, he died as a result of torture. Intelligence agents arrested him by raiding his home. After more than a month, authorities contacted his family saying he was in a coma at Velayat Hospital. When the family visited the hospital, they found his physical condition was very critical and both his hands were broken. His death was announced to his family on the first of Esfand. His body was buried on Saturday, 2 Esfand at Behesht-e Reza cemetery in Mashhad.
This text is available in English only.
What the sources recorded
- iranvictims.com: died during the protest period
Their narrative
جاویدنام آرش طلوع
من آرش طلوع شیخزاده هستم. متولد مشهد؛ شهری که در آن زندگی کردم، کار کردم، دوست داشتم و روزهایی را گذراندم که هرگز تصور نمیکردم پایانشان به بازداشت و شکنجه گره بخورد. در مشهد بهتنهایی زندگی میکردم و باریستا بودم. روزهایم با کار در کافه، موسیقی، هنر و دغدغههایی میگذشت که درباره مردم و سرزمینم داشتم. از آن آدمهایی نبودم که بتوانند اتفاقات اطرافشان را ببینند و بیتفاوت از کنارشان بگذرند. درباره آنچه فکر میکردم حرف میزدم و گاهی نوشتهها و ترانههایی را که بازتابدهنده باورهایم بودند، در صفحه شخصیام منتشر میکردم. از سالها پیش نسبت به شرایط سیاسی و اجتماعی ایران معترض بودم. در دی ۱۴۰۰ درباره خرافات و تأثیر ناآگاهی بر زندگی مردم نوشته بودم. خرداد ۱۴۰۱ نیز با انتشار ترانه انتقادی «سلام پسمانده»، آشکارا از علی خامنهای انتقاد کردم. در جریان خیزش «زن، زندگی، آزادی» هم سکوت نکردم و مطالبی درباره اعتراضات منتشر کردم. این حرفها برایم تنها نوشتههایی در فضای مجازی نبودند. از نزدیک میدیدم که زندگی مردم چگونه زیر فشار مشکلات اقتصادی، محدودیتها و ترس از سرکوب دشوارتر میشود. من هم زندگی خودم را داشتم؛ کار میکردم، به هنر علاقهمند بودم و دلم میخواست آیندهای داشته باشم که در آن بیان عقیده، انسان را به زندان و بازجویی نکشاند. دیماه ۱۴۰۴، اعتراضات سراسری بار دیگر شهرهای ایران را فرا گرفت. در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی، همزمان با فراخوان شاهزاده رضا پهلوی برای حضور مردم در خیابانها، مشهد نیز به یکی از صحنههای اعتراضات گستردهای تبدیل شد که با عنوان انقلاب شیر و خورشید شناخته میشد. من هم در این اعتراضات حضور داشتم. در کنار مردمی که برای بیان نارضایتی و خواستههایشان به خیابان آمده بودند، شعار دادم. نه سلاحی داشتم و نه فرمانده گروهی بودم. شهروندی بودم که میخواستم صدایش شنیده شود. روزهای بعد، با وجود فضای سنگین امنیتی، به زندگی و کارم ادامه دادم. نهم بهمن، ویدئویی از اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی مشهد را در صفحه اینستاگرامم منتشر کردم. تصاویر خیابانهایی که مردم در آنها اعتراض کرده بودند، آخرین محتوای شناختهشدهای شد که از من در آن صفحه باقی ماند. مدتی بعد، مأموران امنیتی به خانهام یورش بردند. وسایل خانه را بههم ریختند، شیشهها شکست و مرا با خود بردند. از آن لحظه ارتباطم با خانواده قطع شد. مادرم چند روز تلاش کرد با من تماس بگیرد. وقتی تلفنم دیگر پاسخ نمیداد، به خانهام رفت و با خانهای آشفته و خالی روبهرو شد. نمیدانست مرا کجا بردهاند و چه بر سرم آمده است. سرانجام مشخص شد در بازداشت اطلاعات سپاه هستم. خانوادهام برای دیدنم و شنیدن صدایم پیگیری کردند، اما اجازه تماس و ملاقات نداشتند. حتی برای آنکه درباره سرنوشتم سکوت کنند، تحت فشار و تهدید قرار گرفتند. آنچه در بازداشت بر من گذشت، آسیبهایی بر بدنم گذاشت که دیگر نتوانستم از آنها جان سالم به در ببرم. ضربات شدید به سرم وارد شده بود. جمجمهام آسیب دیده، دستها و پاهایم شکسته و بدنم کبود و زخمی شده بود. در وضعیتی بحرانی، بیهوش و با جراحات متعدد، مرا به بیمارستان ولایت مشهد منتقل کردند. در بخش مراقبتهای ویژه بستری شدم. سطح هوشیاریام بسیار پایین بود و برای نفس کشیدن به دستگاه تنفس مصنوعی نیاز داشتم. مادرم که از بستری شدنم باخبر شده بود، خودش را به بیمارستان رساند. پس از اصرار فراوان، تنها توانست از پشت شیشه مرا ببیند؛ با سری باندپیچیشده، دستها و پاهایی بسته در پانسمان و بدنی بیحرکت بر تخت بیمارستان. وقتی پرسید چرا فرزندش به چنین وضعیتی افتاده، به او گفتند که سکته کردهام و مأموران آسیبی به من نرساندهاند. اما شکستگیها و جراحتهای بدنم با این توضیح سازگار نبود. مادرم روزهای بعد نیز برای ملاقات آمد، اما اجازه ندادند کنارم بنشیند یا دستم را بگیرد. من در کما بودم و او پشت درهای بسته بیمارستان، چشمانتظار خبری از من مانده بود. در روزهای بستری، نشانههایی از بهبود نسبی سطح هوشیاریام دیده شد. هنوز به دستگاه تنفس مصنوعی وابسته بودم، اما امید به ادامه درمان بهکلی از میان نرفته بود. بااینحال، روند درمانم متوقف شد و دستگاه تنفس مصنوعی را قطع کردند. جان باختم، بیآنکه دوباره به هوش بیایم و بتوانم آنچه در بازداشت بر من گذشته بود، با زبان خودم بازگو کنم. خانوادهام حتی از زمان دقیق مرگم بهموقع آگاه نشدند. هنگامی که برای اطلاع از وضعیتم پیگیری کردند، با خبرهایی متناقض روبهرو شدند. روزهایی که باید در کنارم میبودند، در بیخبری و انتظار گذشت. سرانجام پیکرم را به خانواده تحویل دادند. آثار کبودی و جراحت هنوز بر سر و صورتم دیده میشد. حتی پس از مرگ نیز خانوادهام برای دیدن پیکرم با مخالفت مأموران روبهرو شدند. شنبه دوم اسفند ۱۴۰۴، در آرامستان بهشت رضای مشهد به خاک سپرده شدم. حضور نیروهای لباسشخصی و نظامی بر مراسم سایه انداخته بود. خانواده و نزدیکانم آمده بودند تا با من وداع کنند؛ با کسی که آخرین بار زنده و سالم دیده بودند و حالا پیکرش را با نشانههای جراحت تحویل گرفته بودند. من آرش طلوع شیخزاده هستم؛ جوانی که قهوه درست میکرد، به هنر علاقه داشت و از بیان آنچه به آن باور داشت، نمیترسید. پیش از بازداشتم زندگی معمول خودم را داشتم. هنوز کارهایی بود که میخواستم انجام دهم، ترانههایی که میخواستم بشنوم و روزهایی که قرار بود در کنار عزیزانم بگذرانم. برای حضور در اعتراضات و انتشار دیدگاههایم بازداشت شدم. آنچه بر من گذشت، از بازداشت و محرومیت از تماس با خانواده تا جراحتهای شدید و مرگ در بیمارستان، بخشی از سرنوشت تلخی شد که برایم رقم خورد. امروز از من به نام جاویدنام آرش طلوع شیخزاده، جانفدای میهن، یاد میشود. مادرم روزها به دنبال نشانی از من گشت. وقتی پیدایم کرد، دیگر نمیتوانستم با او حرف بزنم. او حتی فرصت یک وداع معمولی را هم نداشت. من آرش بودم؛ با زندگی، کار، علاقهها و عقاید خودم. از اعتراض و بیان نظرم دست نکشیدم، اما هرگز فرصت نیافتم از آنچه در بازداشت بر من گذشت، برای مادرم بگویم.
This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.
Source: Narrata · Author: راوی جاویدنامان · Written ۱۴۰۴/۱۲/۲۱ · Read the original story
Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.
What we know
- Age
- 35
- Killed
- giovedì 19 febbraio 2026
- Place
- Mashhad, Razavi Khorasan
- Cause of death
- Torture
- Born
- giovedì 13 dicembre 1990 ↗
- Place of death
- مشهد (in Persian) ↗
We do not know yet where Arash Tolo Sheikh-zadeh is buried. Help locate this grave
Do you know this person?
If you knew Arash Tolo Sheikh-zadeh, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.
This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request
Sources & evidence
Each list spells names and places its own way. We show them as written.
How the sources recorded this name (2)
Posts and videos (6)
6 posts found. Each link opens on its own site.
Record information
- Record number
- V36D846B
- Evidence tier
- C Based on family and witness reports
Added 27 settembre 2026 · updated 29 ottobre 2026
Memorial messages
Leave a few words in memory of Arash Tolo Sheikh-zadeh. Messages appear after moderation.
Write a message for Arash Tolo Sheikh-zadeh…
Do you know Arash Tolo Sheikh-zadeh? Add information or photos
A name, a photo or a single detail can help complete this record.
Add information or photos