The Iran Massacreکشتار دی ۱۴۰۴
This translation was made with the help of AI and has not yet been checked by a native speaker. English · فارسی
این صفحه به فارسی

Ali Nouri

علی نوری

17 years old · Arak, Markazi

giovedì 8 gennaio 2026

ATwo or more independent lists

Named on the government’s official list (row 2898)

#Ali_Nouri#علی_نوری

Ali_Noori, a 17-year-old patriotic teenager, was murdered on January 7 in Arak by direct fire from Islamic Republic terrorists.

Add information

Their story

What the sources recorded

  • Iran Human Rights (IHRNGO): listed among cases verified by two or more sources
  • iranvictims.com: died during the protest period

Their narrative

دویست‌و‌هفت مشکی با بال‌های بنفش

علی نوری، نوجوان شانزده‌ساله اراکی است که در هجدهم دی‌ماه در اراک با دو گلوله زخمی شد و پس از دو روز در بیمارستان جان سپرد. هرچه بیشتر تلاش می‌کنم تا روایت جاودانگی علی را بنویسم، بیشتر به بهانه‌های گوناگون، قلمم را زمین می‌گذارم؛ به بهانه‌ی کشیدن سیگار، بهانه‌ی هواخوری روی تراس، مرتب کردن کتاب‌ها، دیدن اخبار. اما انگار علی مرا می‌خواند؛ همان‌جا نشسته روی مبل و خیره به کیک تولد شانزده‌سالگی‌اش، قبل از فوت کردن، آرزویی هم دارد. به نظر آرزویش را دست‌نیافتنی می‌بیند و خنده‌ای هم چاشنی‌اش می‌کند: آرزو!... یا ابوالفضل... یک ۲۰۷ مشکی؟ یاد ابوالفضل آدینه می‌افتم؛ پسر هفده‌ساله‌ی مشهدی که گفت: «من تو نوزده‌سالگی ۲۰۶ نخرم ابوالفضل نیستم.» دوباره بلند می‌شوم و سیگاری آتش می‌زنم. به مادران‌شان فکر می‌کنم و برق چشم‌های علی هنگام آرزو؛ سوار ۲۰۷ مشکی‌اش تو کوچه پس کوچه‌های اراک دوردور می‌کند. شیشه را پایین کشیده، سوزِ سرما اراک می‌خورد به صورتش و او در امتداد خیابان مصطفی خمینی یا دور میدان ورزش گاز می‌دهد. باران اراک، شبیه باران هیچ‌جای دیگر نیست؛ سوز دارد و بوی مازوت و آهن کارخانه‌ها را می‌شوید و می‌آورد روی آسفالت. خیابان هم حسابی شلوغ است. وقت دور دور با ۲۰۷ مشکی نیست. علی پیاده شد و شروع کرد به قدم زدن به سمت جمعیت. آسمان اراک را نشان‌مان داد و نفس‌نفس‌زنان شروع به خواندن کرد: «بابا وقت خداحافظیییی ولی به مامان چیزی نگوووو... بابا دیگه نمی‌کشم، از درد پر بغض گلومممم... بابا اگه رفتم بدون، همه اینا واسه آینده بود... بدون همه آرزوم اینه ببینم ایران رو آزاد یه روزززز...» صدایش با غرش آسمان یکی شد و شروع کرد به دویدن. دویدن را خوب بلد بود و پاهایش روی زمین بند نمی‌شد. ورزشکار که باشی، زمان را جور دیگری می‌فهمی؛ با ضربان قلب، با ثانیه‌های کرونومتر، با سرعت باد وقتی که کتانی‌هایت آسفالت خیابان‌های اراک را پشت سر می‌گذارند. هوا سرد بود و زمستانش با همه‌ی زمستان‌ها فرق داشت؛ انگار اراک در مه و دود فرو رفته باشد. مه هم نبود ولی چشم چشم را نمی‌دید. سینه سپر کرد به باران ساچمه و شروع کرد به دویدن. عادت نداشت در برابر سختی‌ها سر خم کند. از زبان خودش شنیدم، در آخرین جشن تولدش، تولد شانزده‌سالگی، وقتی که همه اسپری برف‌شادی را روی صورتش خالی کردند. به نظرم برادرش عرفان (همانی که بعدها جایی نوشت: «علی روی همه رو تو مردونگی کم کرد») که از علی یک آدم‌برفی شاد ساخت. چشم‌هایش سرخ شده بود و می‌سوخت، اما در جواب صدای زنی نگران، شاید خواهرش فاطمه، دستی به موهای سیاه و خوش‌حالتش کشید و گفت: «آدم باید تو سختی‌ها چیز شه.» زیبایی صورتش و تصور این‌که مرد بزرگ شانزده‌ساله‌ای را دنیا از ما گرفت، سخت دل‌گیرم می‌کند. دلم می‌خواهد یک خرمن گل بگیرم و به دیدن مادرش بروم و فقط برایم از علی بگوید. دلم می‌خواهد بپرسم: پروانه بنفش دیدی؟ همان‌طور که علی در آخرین پست اینستاگرامی‌اش خطابت کرد و گفت: «مامان من می‌رم. مامان من می‌رم اما همیشه با توام. ابرهایی در آسمان دیدی منم. گلی در سر راهت افتاد منم.» از جا بلند می‌شوم و به حیاط سری می‌زنم. کاش به اندازه علی شجاع بودم و می‌توانستم با مادرش رودررو شوم. مادر که باشی، از تیر کشیدن قلب هر مادری به وقت دل‌تنگی نازدُردانه‌اش، قلبت به درد می‌آید. پروانه‌ای روی بوته رز نشسته اما بنفش نیست؛ سفید سفید. با فاصله کنارش می‌نشینم. از این فاصله هم حرف‌هایم را می‌شنود. نگفته بال‌هایش را تکان می‌دهد. می‌گویم: علی، تو که به پدرت قول داده بودی. یادت هست در آخرین تماست گفتی: «بابا من خوبم. من خوبم. چشام فقط می‌سوزه. زنده می‌مونم بابا. زنده می‌مونم قول می‌دم.» با آن تن زخمی و قلب سوراخ، آن دو روز که در کما بودی، پدرت چندبار به مادرت گفت علی به من قول داده، زنده می‌ماند. پسرم مرد بود؛ مرد و قولش. سر قولت نماندی و رفتی، اما انگار از آن روز تازه به دنیا آمدی. دوستانت، جوانان اراک، هرچه ۲۰۷ مشکی بود را با چهره زیبای تو گل‌آرایی کردند و تا مزارت یک قطار ۲۰۷ مشکی عزادار چیدند. همه‌جا نوشتند: هرجا ۲۰۷ مشکی می‌بینیم، ناخودآگاه کیسه‌های مشکی بغض‌مان را می‌ترکاند. رفقایت چنان رقص سوگی بر مزارت کردند که مو بر تن آدم سیخ می‌شد. می‌رقصیدند ولی با آن بدن‌های ورزیده انگار پا در رزمگاه گذاشته و کسی جلودارشان نبود. بال‌هایت را تکان دادی؟ باشد، سلامت را به آن‌ها می‌رسانم. راستی فاطمه برای تولد هفده‌سالگی‌ات کیک بزرگی پخت؛ روی کیک را نقش ایران زده بود. حسابی زحمت کشید تا دیگر گله نکنی که چرا کیک‌های مشتریانش زیبا و پرکار است و کیک تولد تو ساده و بی‌آب‌ورنگ. خودش تو پیج اینستاگرامی‌اش نوشته بود؛ هرچند که پیجش دیگر بوی وانیل و زعفران نمی‌دهد و خاموش و سوت‌وکور است و جز دردناله‌های دل‌تنگی برای تو و در آغوش کشیدنت، چیزی به چشم نمی‌خورد. یک غروب هم رفته بود محل کارت و جلوی کرکره‌های پایین‌کشیده‌ی مغازه‌ای انتظارت را می‌کشید. مگر پسر شانزده‌ساله هم کار می‌کند؟ تو که توی تیم بهمن بازی می‌کردی چطور وقت کار کردن هم داشتی؟ این‌قدر بال‌بال نزن، فهمیدم که تحمل رنج فاطمه را نداری. بگذریم. راستی تولدت مبارک. امروز دقیقاً ۱۰۹ روز از آخرین تولدت و ۱۴۱ روز از هجدهم دی‌ماه می‌گذرد و از آن روزها دیگر بر لب‌های ایران‌خانم خنده ننشست. بال‌هایت را جمع نکن؛ یادم هست که گفته بودی: «اگر روزی نبودم به‌جای من هم شاد باش و برقص.» می‌رسد آن روز علی. حالا اخم نکن و بال‌هایت را باز کن تا برایت از تولد هفده‌سالگی‌ات بگویم. گورستان نبود، استادیوم بود و یک اراک هم‌صدا فریاد می‌زدند: «علییییی نوری... علیییی نوری...» دو نفر از هم‌بازی‌هایت که نمی‌شناختم‌شان روی مزارت پاس توپ می‌کردند؛ با یکی از دو توپ آبی‌ات، البته همانی که پا خورده بود. پدرت توپ نو را با امضای تو حفظ کرده تا به وقتش به مردم و ایران هدیه کند. بلند نشو، بمان. بگذار بال‌هایت را نوازش کنم، حرف‌هایم تمام نشده... حالا که رفتی، سری به مادرت بزن که پنجره اتاقت را، پنجره‌ی رو به خیابان را باز گذاشته و پیراهن ورزشی‌ات را مثل درفش آویزان کرده است. سر راه، همه پروانه‌های بنفش را با خودت همراه کن، علی...

This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.

Source: Narrata · Author: زرین · Written ۱۴۰۵/۰۳/۰۷ · Read the original story

Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.

Photos & videos

Part of these events

What we know

Age
17
Killed
giovedì 8 gennaio 2026
Place
Arak, Markazi
Cause of death
Gunshot wound
Father’s name
محمد (in Persian) ↗

We do not know yet where Ali Nouri is buried. Help locate this grave

Do you know this person?

If you knew Ali Nouri, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.

This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request

Sources & evidence

Each list spells names and places its own way. We show them as written.

How the sources recorded this name (5)
SourceName as writtenPlaceDate
Iran Human Rights (IHRNGO) Ali Nouri — 2026-01-08
Iran International Ali Nouri Arak 2026-01-08
iranvictims.com [2] [3] [4] [5] [6] [7] [8] [9] Ali Nouri Arak 2026-01-08
IranTrial علی نوری Arak 1404/10/18
Narrata علی نوری — ۱۴۰۴/۱۰/۱۸
Posts and videos (9)

9 posts found. Each link opens on its own site.

Record information

Record number
V5AFEEFD
Evidence tier
A Recorded on two or more independent lists

Added 27 settembre 2026 · updated 21 ottobre 2026

Report an error or ask for removal · How we verify

Memorial messages

Leave a few words in memory of Ali Nouri. Messages appear after moderation.

Write a message for Ali Nouri…

Leave a few words in memory of Ali Nouri. Messages appear after moderation. Short, kind messages only. No personal details or phone numbers.

Your safety comes first: no real name is needed. Is it safe to submit? · Sending anonymously

Menu

Settings · Privacy

Settings

Safety

Quick exitPress Esc twice to leave the site at once.
Discreet tab titleThe browser tab shows “Notes” instead of the page name.

Removes this site’s saved choices, saved names and offline copies, signs you out and leaves. This can’t be undone.

Languages

Appearance

Data use

Low data modeHides photos in lists and turns off motion. Best for slow or expensive connections.

Account

All settings · Cookie settings

How would you like to send it?

What we keep and who sees it · Other ways (X, Instagram)

Chat

Open full page

Be kind. No personal attacks, private details or phone numbers. Messages may be removed by moderators.