Zahra Ahmadvand
زهرا احمدوند
40 years old · Karaj, Alborz
giovedì 8 gennaio 2026
Their story
Shot with a war bullet from behind near Mandegar Tower in Azimiyeh, Karaj. Mother of a 9-year-old son. After her killing, the regime forced her family under pressure to introduce her as a 'Basiji' and held a humiliating burial with forced presence of IRGC members. The regime attempted to misappropriate the blood of a defenseless woman.
This text is available in English only.
What the sources recorded
- iranvictims.com: date not known; listed as a protest victim
Their narrative
زهرا(سپیده) احمدوند؛ مادری که حقیقتش را هم کشتند
اتاق هنوز بوی او را دارد. عطر ملایمی روی بالش مانده، انگار کسی همین دیروز سرش را آنجا گذاشته. روی صندلی کنار پنجره لباسی افتاده که هنوز چینهایش شکل تنش را حفظ کردهاند. پسر نهسالهاش گاهی میآید تو اتاق، در را آرام میبندد و روی همان صندلی مینشیند. چیزی نمیگوید. فقط لباس را با نوک انگشت لمس میکند و بعد بلند میشود و میرود. شوهرش کمتر پا به این اتاق میگذارد. وقتی میآید، کنار پنجره میایستد و به خیابان خیره میشود. خودش مثل مردهای متحرک در خانه راه میرود؛ نمیداند چه کار کند و انگار دیگر در این دنیا نیست. سپیده (زهرا) احمدوند، چهلساله و اهل عظیمیه کرج بود. اطرافیان او را زنی مهربان، آرام و پر از امید به آینده توصیف میکنند؛ مادری فداکار که تمام وجودش را وقف فرزندش کرده بود. او در شب هجدهم دی به میدان عظیمیه رفت. همین که از ماشین پیاده شد و چند قدم برداشت، از بالای ساختمان، از پشت سر، تیر به جمجمهاش خورد. مرگ او دو روایت متضاد دارد. روایت تحمیلی رژیم این بود که نیروهای مردمی با ضربهی باتوم به سرش، او را کشتند. مقامات امنیتی با تهدید و فشار روانی سنگین، خانواده را وادار کردند این نسخه را بپذیرند و حتی او را به عنوان بسیجی معرفی کنند. حقیقت اما بر اساس روایت آشنایان چیز دیگری است: زهرا در برج ماندگار عظیمیه با تیر جنگی از پشت سر هدف قرار گرفت. پیکرش را دو روز نزد خود نگه داشتند و تنها پس از پذیرش اجباری روایت حکومتی، تحویل دادند. اجازهی نصب پارچهی مشکی و برگزاری مراسم عزاداری داده نشد. خاکسپاری نیمهشب، در فضایی تحت کنترل و با حضور نیروهای مسلح انجام شد. بدون شستوشو، با همان لباسهایی که تنش بود، و بدون هیچ صدایی. فقط پدر، مادر و همسرش زمان خاکسپاری حضور داشتند. قدش بلند بود و در گور جا نمیشد؛ با قنداق تفنگ پایش را شکستند تا جا شود. وقتی خانواده خواستند در خانه مراسمی بگیرند، مأموری با اسلحه آمد تا کسی صدایش درنیاید. رژیم ابتدا با گلوله از پشت او را زد، سپس روایتی جعلی ساخت و خانواده را زیر فشار خرد کرد تا دروغ را تکرار کنند. زهرا قربانی دو جنایت شد: کشتن جسمش و تلاش برای کشتن حقیقتش. اما مردم برای چهلم، خانواده را تنها نگذاشتند و بر سر مزارش جمع شدند. عطرش از روی بالش کمکم محو میشود، لباس روی صندلی هنوز همانطور افتاده. در خانهای که زمانی پر از صدای قدمهایش بود، حالا سکوتی نشسته که با زور تحمیل شده. سپیده(زهرا) احمدوند مادری که با تیر جنگی جان باخت و با فشار، حقیقت مرگش را نیز خواستند دفن کنند.
This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.
Source: Narrata · Author: نارینا · Written ۱۴۰۵/۰۳/۱۹ · Read the original story
Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.
Part of these events
What we know
Do you know this person?
If you knew Zahra Ahmadvand, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.
This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request
Sources & evidence
Each list spells names and places its own way. We show them as written.
How the sources recorded this name (2)
Posts and videos (5)
5 posts found. Each link opens on its own site.
Record information
- Record number
- V61B91ED
- Evidence tier
- C Based on family and witness reports
Added 27 settembre 2026 · updated 29 ottobre 2026
Memorial messages
Leave a few words in memory of Zahra Ahmadvand. Messages appear after moderation.
Write a message for Zahra Ahmadvand…
Do you know Zahra Ahmadvand? Add information or photos
A name, a photo or a single detail can help complete this record.
Add information or photos