The Iran Massacreکشتار دی ۱۴۰۴
This translation was made with the help of AI and has not yet been checked by a native speaker. English · فارسی
این صفحه به فارسی
Amir Abbas Rezabakhsh

Photo: IranTrial

Amir Abbas Rezabakhsh

اميرعباس رضا بخش

18 years old · Ghaemieh, Islamshahr, Tehran

venerdì 9 gennaio 2026

ATwo or more independent lists

Named on the government’s official list

#Amir_Abbas_Rezabakhsh#اميرعباس_رضا_بخش
Add information

Their story

18-year-old tattoo artist shot in the chest with a war bullet during evening protests in Ghaemieh, Eslamshahr. His father came to the streets after his son's death and joined the people, later discovering his son's body when someone asked for help lifting it. The regime's systematic killing of defenseless people, not an accident.

This text is available in English only.

What the sources recorded

  • Iran Human Rights (IHRNGO): listed among cases verified by two or more sources
  • iranvictims.com: died during the protest period

This name also appears on the Iranian government's own list.

Their narrative

جاویدنام امیرعباس رضابخش

۱۹ دی‌ماه با چند تا از دوستامون تصمیم گرفتیم توی اعتراضات و فراخوان شرکت کنیم. امیرعباس هم باهامون بود. همه داشتیم حرف می‌زدیم و می‌خندیدیم که یهو امیرعباس دوربین گوشیش رو روشن کرد، یه فیلم گرفت و گفت: «آقا، ما اگه رفتیم و برنگشتیم، جون ناموس‌تون عقب نکشید. امشب، جمعه ۱۹ دی، ما داریم می‌ریم برای مملکتمون بجنگیم.» همه بازم خندیدیم، چون فکر می‌کردیم سال‌های بعد این ویدیو رو می‌بینیم و بهش می‌گیم: «دیدی پیروز شدیم؟ اون شب این حرفا چی بود می‌زدی؟» ولی غافل از این بودیم که اون شب با هم می‌ریم، اما امیرعباس دیگه باهامون برنمی‌گرده. ما ساکن قائمیه اسلام‌شهر بودیم. امیرعباس واقعاً یه هنرمند بود؛ بازیگر تئاتر بود و تاتوآرتیست خیلی خوبی هم بود. وقتی به تجمع رسیدیم، تعداد آدمایی که اومده بودن خیلی زیاد بود. همه با هم شعار می‌دادن؛ انگار همه مردم شهر اومده بودن. همه اومده بودیم که خواسته‌مون رو فریاد بزنیم، چیز دیگه‌ای نمی‌خواستیم. یهو تیراندازی شروع شد. صدای تیراندازی اون‌قدر زیاد بود که انگار وسط میدون جنگ بودیم. به همه شلیک می‌کردن؛ فرقی نداشت زن باشه یا مرد، بچه باشه یا پیر. فقط شلیک می‌کردن. وحشتناک بود، خیلی وحشتناک. یعنی اینا هم‌وطن‌های ما بودن که این‌طور به مردم بی‌سلاح شلیک می‌کردن؟ همه‌جا پر از خون بود. همه ترسیده بودیم و هنوز نفهمیده بودیم چی شده، که یهو امیرعباس نقش زمین شد. دویدم سمتش و گفتم: «امیرعباس، داداش، بلند شو. چی شده؟» ولی انگار دیگه صدام رو نمی‌شنید. فریاد زدم، اشک ریختم. آخه اون رفیقم بود. مردم هم دورمون جمع شدن، شاید فکر می‌کردن می‌تونن کمک‌مون کنن. یهو بابای امیرعباس رو دیدم. اون لحظه نمی‌دونستم چطور یهو پیداش شد، ولی بعداً بهم گفتن وقتی صدای تیر رو شنیده، اومده دنبال پسرش و وقتی دیده مردم دور یه جوون جمع شدن، اومده جلو و امیرعباس رو غرق خون دیده. نمی‌دونستم خودم رو آروم کنم یا بابای امیرعباس رو از روی پیکرش بلند کنم. تنها چیزی که از اون لحظه یادم مونده، پیکر بی‌جون امیرعباسه. اون شب نیروهای سرکوب با تیر جنگی به سینه امیرعباس شلیک کردن و دوستم جلوی چشمام جونش رو از دست داد. الان که فکر می‌کنم، یاد اون ویدیوش می‌افتم؛ همون که گفت: «اگه رفتیم و برنگشتیم...» انگار خودش می‌دونست دیگه برنمی‌گرده. هنوزم ثانیه‌به‌ثانیه اون شب هر شب جلوی چشمامه. با خودم می‌گم ما مگه چی گفتیم؟ چی می‌خواستیم که این همه آدم بی‌گناه جلوی چشم‌مون کشته شدن؟ مگه غیر از این بود که دنبال حق‌مون بودیم؟ دلم می‌خواست مراسم امیرعباس همون‌طوری که لیاقتش بود برگزار بشه. خداوکیلی همه اومده بودن. امیرعباس تازه ۱۸ سالش شده بود. مادرش خیلی بی‌تابی می‌کرد. از پدرش هم نگم. حق داشتن؛ می‌خواستن جوون ۱۸ ساله‌شون رو با دستای خودشون به خاک بسپارن. همه با موتور جلوی ماشینی که امیرعباس رو می‌آورد حرکت می‌کردیم و بوق می‌زدیم تا بدرقه‌ش کنیم. مرگ رفیق خیلی سخته. بابای امیرعباس عکسش رو توی دستش گرفته بود. مردم، بین گریه، دست می‌زدن و کبوترهای سفید رو به آسمون فرستادن. اون روز رفیق‌مون رو به خاک سپردیم. راستی، یادم رفت بگم عاشق تیم استقلال بود. همیشه با هم فوتبال می‌دیدیم و با چه عشقی درباره تیم محبوبش حرف می‌زد. برای همین یه پرچم استقلال هم روی مزارش بردیم و با خود امیرعباس به خاک سپردیم. لباس‌هاش هم که به شکل لباس داماد تزئین شده بود، تا بالای مزار برده بودن. الان حدود شش ماه از رفتن امیرعباس گذشته، ولی هنوز خاطره‌هاش برای همه ما زنده‌ست. مادر و پدرش مرتب به مزارش می‌رن و هنوز خیلی بی‌تابی می‌کنن. می‌دونم یه روزی میاد که ما پیروز می‌شیم. اون روز میام بالای مزارت و بهت می‌گم: «رفیق، دیدی پیروز شدیم؟ دیدی تونستیم؟» ولی اون روز تو و خیلی‌های دیگه کنارمون نیستین که با هم جشن بگیریم. با این حال، ما همیشه پیروزی‌مون رو مدیون شماها هستیم؛ شماهایی که رفتین و ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه رو برای ما به روزهای تاسیان و داغ تبدیل کردین. هیچ‌وقت از یادمون نمی‌رین.

This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.

Source: Narrata · Author: نَفَس · Written ۱۴۰۵/۰۴/۲۹ · Read the original story

Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.

Photos & videos

Amir Abbas Rezabakhsh
Photo: IranTrial
Amir Abbas Rezabakhsh
Photo: Remember Their Names – Telegram

Part of these events

What we know

Age
18
Killed
venerdì 9 gennaio 2026
Place
Ghaemieh, Islamshahr, Tehran
Born
martedì 25 settembre 2007 ↗
Occupation
هنرمند (in Persian) ↗
Favourite team
استقلال (in Persian) ↗

Not recorded yet: Cause of death. Help complete this record

Do you know this person?

If you knew Amir Abbas Rezabakhsh, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.

This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request

Sources & evidence

Each list spells names and places its own way. We show them as written.

How the sources recorded this name (6)
SourceName as writtenPlaceDate
Iran Human Rights (IHRNGO) Amir Abbas Rezabakhsh — 2026-01-09
Iran International Amir Abbas Reza Bakhsh Eslamshahr 2026-01-08
Office of the President of Iran امیرعباس رضابخش — —
iranvictims.com [2] [3] [4] [5] [6] [7] [8] [9] [10] [11] Amir Abbas Reza Bakhsh Ghaemieh, Islamshahr · Eslamshahr 2026-01-09 · 2026-01-08
IranTrial امیر عباس رضابخش Eslamshahr 1404/10/19
Narrata اميرعباس رضا بخش — ۱۴۰۴/۱۰/۱۹
Posts and videos (11)

11 posts found. Each link opens on its own site.

Record information

Record number
V6926D9E
Evidence tier
A Recorded on two or more independent lists

Added 27 settembre 2026 · updated 29 ottobre 2026

Report an error or ask for removal · How we verify

Memorial messages

Leave a few words in memory of Amir Abbas Rezabakhsh. Messages appear after moderation.

Write a message for Amir Abbas Rezabakhsh…

Leave a few words in memory of Amir Abbas Rezabakhsh. Messages appear after moderation. Short, kind messages only. No personal details or phone numbers.

Your safety comes first: no real name is needed. Is it safe to submit? · Sending anonymously

Menu

Settings · Privacy

Settings

Safety

Quick exitPress Esc twice to leave the site at once.
Discreet tab titleThe browser tab shows “Notes” instead of the page name.

Removes this site’s saved choices, saved names and offline copies, signs you out and leaves. This can’t be undone.

Languages

Appearance

Data use

Low data modeHides photos in lists and turns off motion. Best for slow or expensive connections.

Account

All settings · Cookie settings

How would you like to send it?

What we keep and who sees it · Other ways (X, Instagram)

Chat

Open full page

Be kind. No personal attacks, private details or phone numbers. Messages may be removed by moderators.