Alireza Mohseni Paskeh
علیرضا محسنی پاسکه
36 years old · Eslamshahr, Tehran
venerdì 9 gennaio 2026
Their story
Alireza Mohseni Paskeh, 36, was a Gilak man originally from Taher Gourab in Gilan province who lived in Eslamshahr, south of Tehran. Born around 1990, he was the father of an eight-year-old child. On January 9, 2026, he was wounded by gunfire or pellets in the Ghaemieh area of Eslamshahr during the protests. He walked home after he was hit, but hours later his condition worsened because of internal bleeding. Relatives say he told them, “I’m dying, take me to the hospital.” At the hospital he had surgery, and the doctor told the family the bleeding was under control and he was stable. When the family came back, they found intelligence agents at the hospital. They were allowed only a few minutes with him in the ICU, where they said he was conscious and responding. After that, their access was restricted. Hours later they were told he had taken a turn for the worse. On the morning of January 11, they were told he had died and to collect his body from Kahrizak. When they received the body, they noticed an incision on his arm that they said had not been there before and was stitched in an unusual way. His family says there are serious unanswered questions about his treatment after surgery. His body was taken to Gilan and buried in the village of Ziksar in Taher Gourab under pressure and restrictions. His fortieth-day memorial was held on February 19 with limited attendance.
This text is available in English only.
What the sources recorded
- Iran Human Rights (IHRNGO): listed among cases verified by two or more sources
- iranvictims.com: died during the protest period
- IranTrial: کشتهشده
This name also appears on the Iranian government's own list.
Their narrative
جاویدنام علیرضا محسنی پاسکه
علیرضا جوانی غیور، بسیار تلاشگر و نانآور فداکار خانهاش بود؛ یک پدر ۳۶ ساله، اصیل و گیلک از تبار طاهرگوراب صومعهسرا که با وجود تمام سختیهای غربت، برای کسب روزی حلال و ساختن فرداهایی روشن برای عزیزانش، در تهران و اسلامشهر خستگیناپذیر، کار میکرد. او تکیهگاه محکم، صبور و بیتوقع خانوادهاش و پدری بینهایت مهربان، دلسوز و پر از امید به آینده برای پسر کوچک هشت سالهاش بود. داستان پردرد او در خیابانهای پرآشوب اسلامشهر آغاز شده بود. در آن غروب دلگیر و زمستانی جمعه، نوزدهم دیماه سال هزار و چهارصد و چهار، شهر در غبار سنگین گاز اشکآور و فریادهای اعتراض گم شده بود. علیرضا بهخوبی میدانست که قدم گذاشتن در خیابانهای پرآشوب قائمیه، بازی با جان است؛ اما غیرت، شجاعت و حس عمیق مسئولیتپذیریاش در قبال سرنوشت مردم اجازه نداد خانهنشین و بیتفاوت بماند. شال و کلاه کرد و بیرون زد تا شانهبهشانه مردمش با شجاعت ایستادگی کند. او حتی برای در امان ماندن از گلولههای ساچمهای، چندین لایه لباس روی هم پوشیده بود، به این امید که گزندی به جانش نرسد و بتواند صحیح و سالم به آغوش همسر و فرزندش بازگردد. اما افسوس که در آن تاریکی، گلولهها سرنوشت دیگری را برای این پدر جوان نوشتند. نزدیک اواخر شب بود که صدای شلیک نیروهای امنیتی در تاریکی پیچید و علیرضا سوزش شدیدی در پهلو و شکم خود حس کرد. او با روحیهای استوار، ارادهای پولادین و به سختی خود را به خانه رساند. در اوج درد و خونریزی، حتی در آن لحظات سخت هم روحیه فداکارانه و حامی او اجازه نداد عزیزانش را مضطرب کند؛ به خانوادهاش لبخند زد تا نگرانشان نکند و با متانت گفت: «چیزی نیست، ساچمه خوردم. اگر گلولهی جنگی بود، حتماً از آن طرف بدنم بیرون میزد.» نزدیکانش سراسیمه به داروخانهی محله رفتند تا وسایل پانسمان تهیه کنند؛ اما مسئول داروخانه با دیدن وضعیت، به خانواده هشدار داد که علیرضا را به بیمارستانهای دولتی نبرند، چرا که مأموران امنیتی در آنجا مستقر هستند و مجروحان را بازداشت میکنند. با گذشت زمان، درد علیرضا طاقتفرسا شد و شکمش به شدت ورم کرد. خانواده با وحشت دریافتند که ماجرا فراتر از یک جراحت سطحی است؛ او دچار خونریزی داخلی شده بود. به ناچار او را به بیمارستان خصوصی منتقل کردند و او بلافاصله به اتاق عمل فرستاده شد. پس از ساعتها انتظار و بیقراری خانواده پشت در اتاق عمل، پزشک با لبخند بیرون آمد و گفت: «عمل موفقیتآمیز بود، خونریزی را بند آوردیم و به هوش آمده است.» فردای آن روز یعنی شنبه، خانواده اجازه یافتند تنها برای چند دقیقه علیرضا را ببینند. او کاملاً هوشیار بود؛ عشق به زندگی و مسئولیت پدری در چشمانش موج میزد. با دیدن خانواده چشمانش درخشید و انگار با لبخند گرم و همیشگیاش به آنها قول داد که به خاطر پسرش مقاومت میکند و زنده میماند. اما این آرامش، طوفانی در پی داشت. چند ساعت بعد، ناگهان راهروی بیمارستان پر از مأموران امنیتی شد، خانواده را با خشونت بیرون کردند و جو عجیبی فضا را در بر گرفت. سرانجام در صبحگاه یکشنبه، بیست و یکم دیماه، مسئولان بیمارستان با لحنی سرد خبر جانباختن علیرضا را به خانواده دادند. پیکر علیرضا مستقیماً به کهریزک منتقل شد تا آن مسیر پر از اضطراب برای خانواده در میان راهروهای پزشکی قانونی آغاز شود. خانوادهاش پس از دوندگیهای فراوان سرانجام پیکر او را تحویل گرفتند؛ اما با دیدن آثار جراحتها و برشهای عمیق و جدیدی بر روی بدنش که پیش از آن وجود نداشت، قلبشان غرق در خون شد؛ نشانههای تلخی که شک و تردیدها دربارهی قتل عمد او به دست نهادهای امنیتی در بیمارستان را تقویت میکرد. خانواده پیکر پاک او را به گیلان بازگرداندند و در روستای زیکسار طاهرگوراب، در میان چشمهای اشکبار همسر، شیونهای خانواده و نگاه بهتزدهی پسرش تحت تدابیر شدید امنیتی به خاک سپردند. در چهلمین روز، اقوام و هممحلیها، گرد مزارش جمع شدند و با خواندن سرود «ای ایران» و رها کردن بادکنکها، یاد او را زنده نگه داشتند.
This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.
Source: Narrata · Author: سایه · Written ۱۴۰۵/۰۷/۰۳ · Read the original story
Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.
Part of these events
What we know
- Age
- 36
- Killed
- venerdì 9 gennaio 2026
- Place
- Eslamshahr, Tehran
- Cause of death
- Gunshot wound
- Father’s name
- عنایت (in Persian)
- Hometown
- طاهرگوراب (in Persian)
We do not know yet where Alireza Mohseni Paskeh is buried. Help locate this grave
Names and spellings
- Name on this record
- علیرضا محسنی پاسکهAlireza Mohseni Paskeh
How the sources wrote the name
- علیرضا محسنیIranTrial
People are often known by more than one name, or a nickname, and sources spell names differently. All of these refer to this one person. Know another name this person was called?
Do you know this person?
If you knew Alireza Mohseni Paskeh, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.
This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request
Sources & evidence
Each list spells names and places its own way. We show them as written.
How the sources recorded this name (5)
| Source | Name as written | Place | Date |
|---|---|---|---|
| Iran Human Rights (IHRNGO) | Alireza Mohseni Paskeh | — | 2026-01-09 |
| Office of the President of Iran | علیرضا محسنی پاسکه | — | — |
| iranvictims.com [2] [3] [4] | Alireza Mohseni Paskeh | Eslamshahr | 2026-01-09 |
| IranTrial | علیرضا محسنی | اسلامشهر | ۱۹ دی ۱۴۰۴ |
| Narrata | علیرضا محسنی پاسکه | — | ۱۴۰۴/۱۰/۱۹ |
Posts and videos (5)
5 posts found. Each link opens on its own site.
Record information
- Record number
- V773EF42
- Evidence tier
- B Recorded on one trusted list
Added 27 settembre 2026 · updated 21 ottobre 2026
Memorial messages
Leave a few words in memory of Alireza Mohseni Paskeh. Messages appear after moderation.
Write a message for Alireza Mohseni Paskeh…
Do you know Alireza Mohseni Paskeh? Add information or photos
A name, a photo or a single detail can help complete this record.
Add information or photos