Photo: IranTrial
Vahid Hashemi
وحید هاشمی
26 years old · Tehranpars, Tehran
giovedì 8 gennaio 2026
Afghan national killed on 18 Dey 1404 in Tehranpars, Tehran
Their story
What the sources recorded
- Iran Human Rights (IHRNGO): listed among cases verified by two or more sources
- iranvictims.com: died during the protest period
- IranTrial: جانفدای میهن
Their narrative
جاویدنام وحید هاشمی
کسی از پشت دوربین چیزی گفت و خندهی چند نفر بلند شد. وحید برگشت، نگاهی به دوربین انداخت و بعد با همان بیخیالی مخصوص خودش شروع کرد به پایکوبی. چند ثانیه بعد دیگر کسی به دوربین نگاه نمیکرد. همه حواسشان به او بود. تصویر لرزش داشت. نور کم بود. چهرهها گاهی از قاب بیرون میرفتند و دوباره برمیگشتند. اما وحید تمام مدت در تصویر میماند؛ با همان لبخندی که انگار برای ثبت شدن ساخته شده بود. ویدئو کوتاه بود. آنقدر کوتاه که هیچکس آن شب نمیتوانست حدس بزند، روزی ارزش چندبار نگاه کردن را پیدا میکند. وحید، بعدها در ویدئوهای دیگری هم بود. گاهی وسط جمع، گاهی روبهروی دوربین، گاهی مشغول پایکوبی. فیلمها میان دوستانش میچرخیدند و بعدتر، پس از کشته شدنش، میان آدمهایی که او را نمیشناختند. اما آن روزها هنوز کسی او را با نام «جاویدنام» نمیشناخت. او فقط وحید بود. همان جوانی که صبح باید سر کار میرفت. کنفکاری ساختمان کار آسانی نبود. دست و لباس آدم را خاکی میکرد و روز را آنقدر کش میداد که آدم، شب، خستهتر از آن باشد که دلش بخواهد چیزی برای فردا بگذارد. وحید اما انگار بلد بود خستگی را پشت در بگذارد. دوستانش هنوز از سرزندگیاش میگفتند و از فیلمهایی که از او مانده بود. آن شب هم، اگر کسی به او میگفت چند روز دیگر خانوادهات شش روز تمام دنبال ردت خواهند گشت، احتمالاً میخندید. نه از سر بیخیالی، از این جهت که بعضی خبرها آنقدر دور از زندگی آدماند که نمیشود باورشان کرد. ۱۸ دیماه، تهرانپارس، خیابان ۲۰۲، شب آرامی نبود. وحید در خیابان بود که گلوله به ران چپش خورد. تصویرش روی زمین، چندی بعد در میان فیلمهای همان شب ثبت شد. این بار خبری از موسیقی نبود. نه جمعی که بخندد، نه دستی که برای شادی بالا رفته باشد. وحید روی زمین افتاده بود. دوستانش بعدها نوشتند که مأموران زیادی با صورتهای پوشیده اطرافش بودند. حدود دو ساعت بعد، او را به بیمارستان تهرانپارس رساندند. اما خون زیادی از دست داده بود. و پیش از آنکه خانوادهاش بدانند کجاست، وحید دیگر زنده نبود. فردای آن شب، برای خانوادهاش هنوز هیچ چیز قطعی نبود. وحید فقط برنگشته بود. همین. یک آدم ممکن است شب دیر به خانه برسد. ممکن است تلفنش خاموش باشد. ممکن است جایی گیر کرده باشد. ممکن است صبح برگردد و با همان صدایی که همیشه میگوید «چیزی نشده»، وارد خانه شود. برای خانوادهی وحید، آن شب هنوز میشد به همهی این احتمالها فکر کرد. روز اول گذشت. بعد روز دوم. و روزها یکییکی آمدند و رفتند. وحید نبود. شش روز خانواده در جستوجوی او بودند. شش روزی که هر خبر، هر سرنخ و هر نشانی میتوانست به او ختم شود. اما وحید دیگر نمیتوانست برگردد. پیکرش بعد از شش روز پیدا شد. ۲۴ دیماه خاکش کردند. در فیلمی که از مزارش مانده، خواهرش تنها نشسته است؛ گلها را کنار هم روی خاک میگذارد. در فیلم دیگری، پدر و خواهرش کنار مزار ایستادهاند و روی آن گل میچینند. و عجیب است که هنوز میشود چند دقیقه قبلتر، وحید را در یکی از همان فیلمها پیدا کرد؛ جوانی که میرقصد، میخندد و پایکوبی میکند. انگار زندگی، میان این دو تصویر، ناگهان از وسط بریده شده است. نام وحید در شناسنامهای دیگر ثبت شده بود، اما سالهای زندگیاش در ایران گذشته بود؛ در همین خیابانها کار کرده بود، خندیده بود، دوست پیدا کرده بود و زندگی ساخته بود. ایران برای او فقط جایی برای ماندن نبود؛ جایی بود که به آن دل بسته بود و آزادی مردمش را آزادی خودش میدید. شاید وطن همیشه از روی محل تولد آدمها تعریف نشود. گاهی آدم سالهای عمرش را جایی میگذراند، با آدمهایش خو میگیرد، رنج و شادیشان را میشناسد و آرامآرام، بیآنکه لحظهای برایش مشخص باشد، جایی را از «محل زندگی» به «خانه» تبدیل میکند. برای وحید، ایران چنین جایی بود. و شاید به همین دلیل است که آخرین تصویر او را نمیشود از تصویر اول جدا کرد. آن جوانی که در فیلم میرقصد، همان مردی است که چند روز بعد، خواهرش برایش گل روی خاک میگذارد. یکی هنوز در قاب دوربین حرکت میکند. دیگری… دیگر حرکت نمیکند. اما میان این دو تصویر، چیزی از وحید باقی مانده است؛ انتخابی که او کرد و بهایی که برایش پرداخت. وطن، برای بعضی آدمها، چیزی نیست که فقط به ارث برسد. گاهی چیزی است که آدم در طول زندگی انتخابش میکند. وحید هاشمی ایران را وطن خود میدانست. و آزادی ایران و ایرانی برایش آنقدر اهمیت داشت که تا پای جان در کنار آن ایستاد. آخرین تصویر، همان تصویر مردی است که روی زمین افتاده. اما اگر قرار باشد وحید را به خاطر بسپاریم، شاید بهتر باشد تصویر دیگری را هم به یاد بیاوریم: وحید، وسط جمع، با صدای موسیقی، در حال پایکوبی، زنده، خندان. و هنوز بیخبر از اینکه روزی همین چند ثانیه، تنها راه خیلیها برای دوباره دیدن او خواهد بود.
This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.
Source: Narrata · Author: جاوید · Written ۱۴۰۵/۰۷/۰۱ · Read the original story
Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.
Photos & videos
Part of these events
What we know
- Age
- 26
- Killed
- giovedì 8 gennaio 2026
- Place
- Tehranpars, Tehran
- Born
- lunedì 6 settembre 1999 ↗
Not recorded yet: Cause of death. Help complete this record
Burial details
- Cemetery
- بهشتزهرا — قطعه ۹۶
- Section
- 96
Do you know this person?
If you knew Vahid Hashemi, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.
This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request
Sources & evidence
Each list spells names and places its own way. We show them as written.
How the sources recorded this name (5)
| Source | Name as written | Place | Date |
|---|---|---|---|
| Iran Human Rights (IHRNGO) | Vahid Hashemi | — | 2026-01-08 |
| Iran International (archived copy) | Vahid Hashemi | Tehranpars, Tehran | 2026-01-08 |
| iranvictims.com [2] | Vahid Hashemi | Tehranpars, Tehran | 2026-01-08 |
| IranTrial | وحید هاشمی | Tehran (Tehranpars) | 1404/10/18 |
| Narrata | وحید هاشمی | — | ۱۴۰۴/۱۰/۱۸ |
Posts and videos (1)
1 posts found. Each link opens on its own site.
Record information
- Record number
- V866B248
- Evidence tier
- A Recorded on two or more independent lists
Added 27 settembre 2026 · updated 29 ottobre 2026
Memorial messages
Leave a few words in memory of Vahid Hashemi. Messages appear after moderation.
Write a message for Vahid Hashemi…
Do you know Vahid Hashemi? Add information or photos
A name, a photo or a single detail can help complete this record.
Add information or photos