Photo: نشانی سرو
Mostafa Heydaritabar
مصطفی حیدری تبار
29 years old · Tehran
giovedì 8 gennaio 2026
From Ardabil, killed in Tehran's Kianshahr area in Dey month 1404 by Islamic Republic forces
Their story
What the sources recorded
- Iran Human Rights (IHRNGO): listed among cases verified by two or more sources
- iranvictims.com: died during the protest period
- iranvictims.com: date not known; listed as a protest victim
This name also appears on the Iranian government's own list.
Their narrative
جاویدنام مصطفی حیدریتبار
شب هجدهم دیماه ۱۴۰۴، کیانشهر در جنوبشرقی تهران، دیگر شبی عادی نبود. خیابانها از صدای مردمی پر شده بود که به فراخوان شاهزاده رضا پهلوی به خیابان آمده بودند تا خواستهای مشترک را فریاد بزنند؛ آزادی، پایان استبداد و بازپسگیری آیندهای که سالها از آنان دریغ شده بود. جمعیت یکصدا شعار میداد: «جاوید شاه»، «این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده»، «مرگ بر دیکتاتور». در میان آن جمعیت، مصطفی حیدریتبار، جوانی ۲۸ ساله از بچههای همان محله، دوشادوش دوستانش ایستاده بود. نه سلاحی داشتند و نه خشونتی در کار بود؛ تنها سلاحشان صدایشان بود، فریادهایی برای آزادی. اما ساعتی نگذشت که فضای خیابان ناگهان تغییر کرد. صدای شلیک گاز اشکآور و گلوله در هوا پیچید؛ گویی جنگی نابرابر آغاز شده بود. یکی میان دود و هرجومرج فریاد میزد «مشقیه»، دیگری پاسخ میداد «نه، جنگیه!» و چند لحظه بعد صدای وحشتزدهای بلند شد: «افتاد… کشتنش…» در همان لحظات، گلولهای سینه مصطفی را شکافت و بر قلبش نشست. اما روایت کشته شدن مصطفی، تنها به لحظه کشتهشدنش ختم نمیشود؛ بخش سنگینتر این روایت، در کلمات برادر بزرگتر او زنده است؛ مردی که بخشی از وجودش را از دست داده. او در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «داداش کوچکم مصطفی حیدریتبار توسط مأمورین سیدعلی خامنهای کشته شد… ازم قول گرفته بودی برات گریه نکنم، ولی جگرم داره آتیش میگیره داداش…» برادر مصطفی از آخرین گفتوگوهایشان میگوید؛ از شبی که مصطفی به او گفته بود: «خون من از اون بچههایی که کشته میشن رنگینتر نیست… اگه مردم، برام گریه نکن. خودم میدونم دارم چیکار میکنم.» او مینویسد که خبر کشتهشدن مصطفی درست شب تولدش به او رسید؛ همان شبی که قرار بود برای برادرش کفش نایک جردن هدیه بفرستد: «زنگ زدی گفتی واسه تولدم یه جفت کتونی نایک جردن واسم میفرستی… یه روز قبل تولدت خبر کشته شدنتو بهم دادن… الان اون کتونی کنج خونه خاک میخوره… هر بار میبینمش جگرم آتیش میگیره.» درد او تنها دلتنگی نیست؛ خشم و فروپاشی نیز در تمام نوشتههایش موج میزند: «تو فقط برادر من نبودی… رفیقم بودی… همهچیم بودی… من به عشق تو زندگی میکردم، ولی الان نمیدونم بدون تو چه خاکی باید سرم بریزم…» او از پدری میگوید که همراه یکی از دوستان خانواده، در کهریزک به دنبال پیکر فرزندش گشت: «بابام از ساعت یک شب تا دوازده ظهر فردا دنبال داداشم بود… شماره مصطفی ۱۲۸۱۰ بوده رفیقم میگه بالای ۵۰۰ تا پیکر جاویدنام دیدم که زیر گلوشونو بریده بودن…» و از مادری که هنوز مرگ پسرش را باور نکرده: «مادرم هرکی در میزنه میپرسه: مصطفی اومده؟» برادر مصطفی همچنین از فشار و تهدید نیروهای امنیتی پرده برمیدارد؛ از اینکه مأموران مقابل خانهشان رفته و خانواده را مجبور کردهاند مدارکی را امضا کنند تا مصطفی در فهرست «شهدای جمهوری اسلامی» ثبت شود: «گفتن اگه امضا نکنید همتونو میگیریم و بهعنوان مخالف نظام محاکمه میکنیم…» «برادر بزرگم ۱ میلیارد پول داده تا تونسته پیکر داداشمو تحویل بگیره» در میان تمام روایتهای تلخ، شاید دردناکترین بخش، حرفهای برادرزاده سیزدهساله مصطفی باشد؛ کودکی که پس از مرگ عمویش دچار شوک شدید شد و به گفته خانواده، تکلمش آسیب دید. برادر مصطفی مینویسد: «با بغض بهم گفت: من هیچ دوستی نداشتم جز عمو مصطفی… نمیتونم سر خاکش برم…» او بارها به آخرین جملههای برادرش بازمیگردد؛ جملهای که حالا برایش تبدیل به زخمی دائمی شده است: «من بمیرم هم حاضر نیستم زیر سایه این حرومزادهها زندگی کنم.» دوستان مصطفی از شب سرکوب کیانشهر به عنوان «جهنم واقعی» یاد میکنند؛ شبی که به گفته شاهدان، نیروهای موتورسوار مسلح از هر طرف شلیک میکردند و مردم برای زندهماندن پشت سطلهای زباله آهنی پناه گرفته بودند. یکی از نزدیکانش گفته: «کل محل بوی باروت و خون میداد… هرجا نگاه میکردی یا یکی زخمی بود یا یکی کشته شده بود…» برادر مصطفی اما هنوز در همان شب مانده است؛ شبی که میگوید تا صبح نخوابید، انگار کسی گلویش را فشار میداد: «سلول به سلول بدنم داشت به مصطفی فکر میکرد… بعد رسید شب تولدش… زنگ زدن گفتن از پشت بهش شلیک کردن… میدونی چی منو دیوونه میکنه؟ اینکه از پشت زدنش… یعنی خودشونم فهمیده بودن رو در رو حریفش نمیشن…» او میگوید: «داداش کوچکم و رفیقاش با هم رفتن ولی هیچکدوم برنگشتن. امیرحسین جوادزاده، محمد عظیمی، مهران شیخ الاسلامی.» امروز، نام مصطفی حیدریتبار برای خانوادهاش فقط نام یک کشتهشده نیست؛ او ستون خانه، پناه مادر، رفیق برادر و تمام دنیای کودکی بود که هنوز باور نکرده عمویش دیگر بازنمیگردد. و کیانشهر، هنوز بوی همان دیماه خونین را میدهد؛ ماهی که بسیاری از خانوادهها، فرزندانشان را با فریاد آزادی به خیابان فرستادند و پیکرشان را از سردخانهها تحویل گرفتند.
This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.
Source: Narrata · Author: رودابه · Written ۱۴۰۵/۰۲/۱۸ · Read the original story
Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.
Photos & videos
Part of these events
What we know
- Age
- 29
- Killed
- giovedì 8 gennaio 2026
- Place
- Tehran
- Born
- mercoledì 22 gennaio 1997 ↗
Not recorded yet: Cause of death. Help complete this record
Burial details
- Cemetery
- Tehran Grand Cemetery
- Section
- 249
- Row
- 801
- Number
- 19
Names and spellings
- Name on this record
- مصطفی حیدری تبارMostafa Heydaritabar
How the sources wrote the name
- Mostafa Heidari Tabariranvictims.com
People are often known by more than one name, or a nickname, and sources spell names differently. All of these refer to this one person. Know another name this person was called?
Do you know this person?
If you knew Mostafa Heydaritabar, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.
This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request
Sources & evidence
Each list spells names and places its own way. We show them as written.
How the sources recorded this name (5)
| Source | Name as written | Place | Date |
|---|---|---|---|
| Iran Human Rights (IHRNGO) | Mostafa Heydaritabar | — | 2026-01-08 |
| Office of the President of Iran | مصطفی حیدری تبار | — | — |
| iranvictims.com [2] [3] | Mostafa Heidari Tabar · Mostafa Heydari-Tabar | Tehran | 2026-01-09 |
| نشانی سرو | مصطفی حیدریتبار | — | — |
| Narrata | مصطفی حیدری تبار | — | ۱۴۰۴/۱۰/۱۸ |
Posts and videos (5)
5 posts found. Each link opens on its own site.
Record information
- Record number
- V8ECA997
- Evidence tier
- B Recorded on one trusted list
Added 27 settembre 2026 · updated 29 ottobre 2026
Memorial messages
Leave a few words in memory of Mostafa Heydaritabar. Messages appear after moderation.
Write a message for Mostafa Heydaritabar…
Do you know Mostafa Heydaritabar? Add information or photos
A name, a photo or a single detail can help complete this record.
Add information or photos