Photo: Iran International
Masoumeh Hafezi
معصومه حافظی
48 years old · Mohammadiyeh, Qazvin
sabato 10 gennaio 2026
Their story
No account of how Masoumeh Hafezi was killed has been recorded yet. If you know what happened, tell us.
What the sources recorded
- Iran Human Rights (IHRNGO): listed among cases verified by two or more sources
- iranvictims.com: died during the protest period
Their narrative
جاویدنام معصومه حافظی؛ مادری و دختری
در گوگل سرچ کردم اسلحه تکتیرانداز و بلافاصله زدم روی عکسها. لولههایشان درازتر از چیزی بود که تصور میکردم. صداخفهکنهایشان خیلی کلفت و جنگی به نظر میرسیدند. باورم نمیشود معصومه را با یکی از اینها کشته باشند. من اینها را فقط در فیلمها دیدهام. برای اینکه جواب بهتری پیدا کنم، دوباره سرچ میکنم: اسلحههای تکتیرانداز ایران. همانها دوباره تکرار میشود ولی اینبار یک عکس هم بین آنهاست، تحتعنوان تکتیرانداز ایرانی. یک قیافه ریشپشمویِ موفرفری؛ از همانها که معصومه به ایشان میگفت پشمک! معصومه، هیچ میدانی یکی از همین پشمکها تو را کشت؟ کاش اینجا بودی و عکس این اسلحهها را میدیدی! ببین با چی کشتنت. فکر نکنم هیچکدومش زیر پنجاههزار دلار باشه! چقدر دارم میگویم معصومه. معصومه، هیچ میدانی وقتی اینترنت وصل شد و زهرا اولین تماس را با ایران گرفت، من منتظر بودم که بخندم به نگرانی این بیستروزش و باز گیر بدهم که تو همیشه نگرانی. منتظر بودم که از آن طرف خط بگویند همه سالمیم که ناگهان زهرا درست وسط آشپزخانه، با چشمانی وقزده برگشت سمت من و گفت: «معصومه رو کشتند.» نه اینکه همان لحظه نفهمیدم تو را میگوید، ولی برای اینکه شاید این فاجعه کابوس بوده باشد میپرسم: «کدام معصومه؟» باور نمیکنم که بهخاطر گفتن چهارتا پشمک و چندباری غر زدن، با تکتیرانداز کشته باشندت. در تمام این سالها یا مردم یک چیزهایی را شوخی گرفتند یا اینها خیلی قضیه را جدی! باز ما که قید ایران را زدیم، چندباری سر تا پای آن بالایی را قهوهای کردیم و بعد بیرون زدیم، ولی انصافاً تو فقط غر میزدی و هیچوقت نشنیدم فحشی داده باشی. زهرا میآید مینشیند روی مبل، روبهرویم. یعنی نمینشیند که خراب میشود روی مبل. مثل روحی سرگردان میگوید: «یعنی معصومه شهید راه وطن شد.» منظورش آن جملات قلمبهسلمبهی انگیزشی و ارزشی نیست که معمولاً این وقتها میگویند؛ منظورش این است که یعنی همین معصومه خودمان، همین که هر وقت باقالیقاتوق و ترشیتره میخوردیم، یادش میافتاد و ناخودآگاه میگفت: «هیچکس مثل معصومه نمیتواند اینها را درست کند.» معصومه؛ شبی که زنگ زدم تا به آیلار تسلیت بگویم، با همان بیشفعالی که همیشه دارد، قبل از اینکه بغضم را قورت بدهم و یک راهی پیدا کنم برای تسلیت گفتنِ غم بزرگ بیمادری گفت: «عمو اونقدر بچه اونجا بود که نگو، هزار نفر بودیم.» یکلحظه خشکم میزند. این یکالفبچه هفدهساله دارد میگوید اونجا پر از بچه بود. یعنی دختربچههای پانزدهساله، چهاردهساله، چه میدانم شاید سیزدهساله را هم دستگیر کرده باشند. با گریه میگویم: «عموجان، تسلیت...» میدود وسط حرفم و میگوید: «تسلیت برای چی؟ ما انتقام میشویم.» همین جمله را هم غلط میگوید. مثلاً میخواهد بگوید ما انتقام خواهیم گرفت. آخر بچهجان، همان شب هم که رفتی اعتراض همینجوری گندهگنده حرف میزدی. استوری کرده بود که: «یک لحظه گه نخورید شما بزرگترها، ما گهی که سال ۵۷ خوردید رو پاک کنیم.» اگر اینترنت قطع نشده بود، میخواستم زنگ بزنم دعوایش کنم که این چه طرز حرف زدن است! معصومه؛ خیلی دوست دارم بدانم دقیقاً آن شب چه اتفاقی افتاده است، ولی وقتی با ایران تماس میگیریم خانواده چیزی به ما نمیگویند. تا میپرسیم، حرف را عوض میکنند ولی من مطمئنم، اینطوری شده که آیلار مثل همیشه که تا سرت را برمیگرداندی و میدیدی نیست، یکلحظه غیبش زده، طبق معمول جیم زده. ساعت دوازده شب را نشان میدهد. دختر هفدهساله که دوازده شب نیامده باشد خانه، هر مادری را میکشد به خیابان. تو که دیگر واویلا! کی جرات داشت به یکییکدانه دختر بگوید بالای چشمت ابروست! میروی دنبالش. میرسی به چهارراه. روی زمین لنگهکفش و کتانی دخترانه میبینی. شاید هم لنگهکفش آیلار را. دوقدم جلوتر خون دلمهبسته روی زمین. لاستیکی که آتش زدهاند هنوز میسوزد. داد میکشی: «آیلار من کجاست؟» صدا میپیچد در خیابان روبهرو، بعد در خیابان دستچپی، بعد خیابان پشتی و داری دور خودت میگردی. عقلت به هرجایی قد میدهد جز بالای سر در مسجد روبهرو. باید سرت را میگرفتی بالا و رو به آسمان فریاد میزدی. آن کسی که میدانست آیلار کجاست و چه ساعتی دستگیر شده و کجا بردندش؛ آنجا نشسته، پشتبام مسجد، پشت تکتیرانداز. پشمک نشانه میرود. این اسلحهها خطا نمیکند. پنجاههزار دلار پول هرکدامشان است. به اندازه دارایی من، تو و هفتجدوآبادمان. گلوله میآید پهلویت را سوراخ میکند. معصومه میدانی این چندسانتیمتر خطا، از اسلحه نیست؛ از چشمان کور پشمک است چون او قلبت را نشانه گرفته بود. دستش که لرزید، تیر خورد به پهلویت که تا بیمارستان برسی. همه اینها را من از دمپایی آبی پلاستیکی که یک لنگهاش هنوز پایت بود فهمیدم. همه دنیا عکسهایت را دیدهاند، فیلم تولد آیلار را هم دیدهاند. همان که تمام صورتت خنده است و رقصکنان داری کیک تولد را میگذاری روی میز! میدانی معصومه؛ حق با آیلار است. در این مملکت یک گهی بالا آمده که دیگر با پشمک گفتن و غر زدن پاک نمیشود. هربار که به یادت میافتم، از خودم سوال میکنم: یعنی معصومه را با تکتیرانداز زدند؟ همین معصومه خودمان؟!
This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.
Source: Narrata · Author: خسروان · Written ۱۴۰۵/۰۱/۰۴ · Read the original story
Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.
Photos & videos
What we know
- Age
- 48
- Killed
- sabato 10 gennaio 2026
- Place
- Mohammadiyeh, Qazvin
- Father’s name
- محرمعلی (in Persian) ↗
Not recorded yet: Cause of death. Help complete this record
We do not know yet where Masoumeh Hafezi is buried. Help locate this grave
Names and spellings
- Name on this record
- معصومه حافظیMasoumeh Hafezi
How the sources wrote the name
- Masoomeh HafeziIran International, iranvictims.com
People are often known by more than one name, or a nickname, and sources spell names differently. All of these refer to this one person. Know another name this person was called?
Do you know this person?
If you knew Masoumeh Hafezi, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.
This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request
Sources & evidence
Each list spells names and places its own way. We show them as written.
How the sources recorded this name (5)
| Source | Name as written | Place | Date |
|---|---|---|---|
| Iran Human Rights (IHRNGO) | Masoumeh Hafezi | — | 2026-01-10 |
| Iran International | Masoomeh Hafezi | Mohammadiyeh, Qazvin | 2026-01-10 |
| iranvictims.com [2] [3] [4] [5] [6] [7] | Masoomeh Hafezi | Mohammadiyeh, Qazvin | 2026-01-10 |
| IranTrial | معصومه حافظی | زیباشهر قزوین | 1404/10/20 |
| Narrata | معصومه حافظی | — | ۱۴۰۴/۱۰/۲۸ |
Posts and videos (5)
5 posts found. Each link opens on its own site.
Record information
- Record number
- V93D14D2
- Evidence tier
- A Recorded on two or more independent lists
Added 27 settembre 2026 · updated 13 ottobre 2026
Memorial messages
Leave a few words in memory of Masoumeh Hafezi. Messages appear after moderation.
Write a message for Masoumeh Hafezi…
Do you know Masoumeh Hafezi? Add information or photos
A name, a photo or a single detail can help complete this record.
Add information or photos