The Iran Massacreکشتار دی ۱۴۰۴
This translation was made with the help of AI and has not yet been checked by a native speaker. English · فارسی
این صفحه به فارسی

Abbas Akbari Feyzabadi

عباس اکبری فیض‌آبادی

19 years old · Naein, Isfahan

lunedì 25 maggio 2026

CFamily and witnesses

#Abbas_Akbari_Feyzabadi#عباس_اکبری_فیضآبادی
Add information

Their story

Went to the streets on 18 Dey (January 8, 2026) to protest and defend people. After 6 months of torture, harassment and various accusations, he was executed. He was described as very innocent, pure, and humble - someone who wouldn't hurt an ant and was loved by everyone. He grew up in hardship and suffered much in his life without anyone to support him.

This text is available in English only.

What the sources recorded

  • iranvictims.com: executed after being arrested in the January protests

Their narrative

جاویدنام عباس اکبری فیض‌ابادی؛ زیر سایه‌ی دار، آینده‌ای ناتمام ماند

بامداد چهارم خرداد، وقتی اذان از فراز بام‌های نائین برمی‌خیزد، کوچه‌ها، یکی‌یکی، از خواب فاصله می‌گیرند. در همان ساعت، پشت دیوارهای زندان نائین، زندگی عباس اکبری فیض‌آبادی به پایان می‌رسد. شهر بیدار می‌شود و مسیر همیشگی‌اش را ادامه می‌دهد، اما در حیاط زندان، آینده‌ای ناتمام می‌ماند. هیچ‌چیز نشان نمی‌دهد که در آن سوی دیوارها، جوانی از ادامه‌ی راه بازمانده است. رسانه‌های حکومتی عباس را از پیشگامان اعتراضات معرفی می‌کنند؛ عنوانی که بر پرونده‌اش می‌نشیند، بی‌آنکه مسیر بازداشت تا صدور حکم اعدام را روشن کند. جزئیات بازداشت، دادگاه و روند رسیدگی قضایی او همچنان پشت پرده می‌ماند و حقیقت، میان چند سطر منتشرشده و سکوتی طولانی، بی‌پاسخ رها می‌شود. اعضای خانواده نیز زیر فشارهای امنیتی قرار می‌گیرند و از آن‌ها می‌خواهند درباره‌ی پرونده حرفی نزنند. سکوت دیگر انتخابی شخصی نیست؛ فشاری است که از بیرون بر زندگی‌شان تحمیل می‌شود و از دیوارهای زندان عبور می‌کند تا به خانه برسد. در خانه‌ای که تا پیش از این چشم‌به‌راه بازگشت عباس بودند، حالا حتی گفتن نامش هم با هراس همراه می‌شود. عباس ساده و بی‌هیاهو زندگی می‌کرد؛ با دست‌هایی که زودتر از سنش سختی را شناخته بودند. می‌خواست به زندگی‌ای عادی برسد و شادی‌های کوچکی به خانه بیاورد؛ خانه‌ای کوچک در نائین که با نفس‌های پدر و مادرش گرم بود. نمی‌خواست باری بر دوش کسی بگذارد. هر روز، پیش از آنکه آفتاب گرمایش را روی روز پهن کند، عباس راهی کارخانه می‌شد. رویای او پژویی بود که با داشته‌های خودش بخرد. در خیال او، پدر و مادرش جایی کنار پنجره‌ها می‌نشینند و جاده، آرام‌آرام از چشم‌هایشان کنار می‌رود؛ نائین پشت سرشان کوچک می‌شود و جهان، از قاب تنگ روزهای تکراری، بیرون می‌آید. پژو ۴۰۵ تمام رویای عباس نبود؛ پشت آن جاده‌هایی که در خیال می‌پیمود، آرزوی دیگری هم بود: جهانی بیرون از سایه‌ی دیکتاتوری، که در آن زندگی ساده‌ی آدمی، اسیر اراده و اجبار دیگری نباشد و آینده، پیش از رسیدن، تمام نشده باشد. این رویا در گستردگی قدم‌هایش بود، در راهی که از خانه تا خیابان طی می‌کرد؛ در نپذیرفتن جهانی که برای زندگی مدام مرز می‌کشید. همین خواسته، در شب هجدهم دی، او را از خیال جاده‌ها به خیابان نائین کشاند؛ دیگر تنها آرامش یک زندگی شخصی نبود، بلکه جهانی بود که در آن آزادی و اختیار سهم آدم‌ها باشد، نه امتیازی که قدرت هر وقت بخواهد از آن‌ها بگیرد. در آن شب، عباس همراه جمعیت از ورودی فرمانداری نائین گذشت. چهره‌اش پیدا بود. در فرمانداری، کلتی به دستش رسید. با آن به سوی ساختمان سپاه رفت، اما در بسته بود. گلوله‌ها در تاریکی شلیک شدند. کسی از پا نیفتاد. عباس اسلحه را به خانه برد و پنهان کرد. صبح روز بعد، ماموران اطلاعات سپاه به خانه ریختند و عباس را بردند. پدرش را نیز همان روز بردند؛ او به خانه بازنگشت و روزها را در بند، بی‌خبر از سرنوشت پسرش، می‌گذراند. در اتاق‌های بازجویی، بدن عباس زیر ضربه‌ها به میدان تحمیل اراده بدل می‌شد. شوکر، برق و مشت، یکی پس از دیگری، بر تنش فرود می‌آمدند؛ گویی باید از میان درد، چیزی بیرون می‌کشیدند که در ذهن او نبود. اعتراف‌ها از جایی میان فریاد و سکوت شکل می‌گرفتند؛ کلماتی که نه از اندیشه‌ی عباس برآمده بودند و نه به خواست او بر زبانش جاری شده بودند، اما قرار بود به نامش ثبت شوند، سطر به سطر، در پرونده‌ای که حقیقت را پیش از نوشتن از آن بیرون گذاشته بودند. بعد او را به زندان دستگرد اصفهان بردند. چند ماه پشت دیوارهایی ماند که صبح و غروب را پنهان می‌کردند. چند بار بندش را عوض کردند. سرانجام به بند سلامت ۲ منتقل شد؛ نامی با طنین تلخ تناقض. همان‌جا حکم محاربه و اعدامش را نوشتند: چند سطر که از جوانی با روزهای نزیسته، آینده‌ای را دریغ می‌کرد که هنوز نرسیده بود. عباس هر بار که با مادرش تلفنی حرف می‌زد، می‌کوشید دلداری‌اش دهد. می‌گفت: «مادر، کاری نکردم که محارب باشم. پای بی‌گناه تا پای دار می‌رود؛ ولی بالای دار نمی‌رود.» هنوز باور نمی‌کرد که حقیقت به این آسانی زیر چند واژه و چند امضا از میان برود. میان او و مادرش دیگر فقط تلفن بود و دیوار. هم‌بندی‌هایش می‌گفتند زندان از مهربانی عباس چیزی کم نکرده بود. از پولی که خانواده برایش می‌فرستاد، سهمی به بچه‌های بند می‌رسید. او هنوز به رهایی فکر می‌کرد؛ شاید حکم تغییر می‌کرد و یا کسی در آخرین لحظه جلوی اجرای آن را می‌گرفت. شب آخر، به مادرش خبر دادند که برای دیدار بیاید. عباس را به انفرادی برده بودند؛ جایی که سکوت، فاصله‌ی دیوارها را بیشتر می‌کرد. مادر که رسید، عباس گفت: «مادر، خیلی تنهام. دو سه روزه چیزی نخوردم.» مادر روبه‌رویش نشسته بود و عباس می‌توانست برای چند لحظه صدایش را بی‌واسطه بشنود. همان شب، عباس را به زندان نائین بردند تا برای آخرین بار پدرش را ببیند. پدر با دیدن پسر گمان کرد او را آورده‌اند تا کنارش بماند. شادی ناگهان به چهره‌اش برگشت؛ برای عباس شام آورد. هنوز دلخوشی در چهره‌ی پدر جا نیفتاده بود که خبر را به او دادند: «عباس قرار است اعدام شود.» شادی از صورتش رفت؛ شامی که برای پسر آورده بود، میان آن دو ماند و دیداری که پدر گمان می‌کرد آغاز دوباره‌ی باهم‌بودن است، آخرین دیدارشان شد. در نائین، خانه‌ای می‌ماند بی‌پدر و بی‌پسر، با مادری که حق فریاد زدن را هم از دست داده است. عباس در خاطره‌ی کسانی که می‌شناختندش، فقط با حکم اعدام و دیوارهای زندان تعریف نمی‌شود. او در پولی که بی‌صدا به هم‌بندی‌هایش می‌دهد، در خستگی صبح‌های کارخانه و در رویای ماشینی که می‌خواهد با دست‌های خودش بخرد، حضور دارد. از او پرسشی هم باقی می‌ماند: چگونه می‌شود زندگی جوانی را که هنوز این‌همه راه نرفته دارد، با چند سطر حکم به پایان رساند؟ حالا پدر در بند است و مادر به نشانه‌های کوچک چنگ می‌زند؛ به یاد پسری که زنده بودنش تمام معنای روزهایشان بود و دیگر فرصتی برای بازگشتن و بستن در پشت سرش ندارد. گاهی صدای در، مادر را از جا بلند می‌کند؛ لحظه‌ای کوتاه، پیش از آنکه واقعیت دوباره سر جایش بنشیند. عباس دیگر برنمی‌گردد؛ اما روزهای پدر و مادرش همچنان با جای خالی او می‌گذرند؛ روزهایی که هیچ‌کدام شبیه روزهای پیش از رفتن عباس نیستند.

This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.

Source: Narrata · Author: روشنا · Written ۱۴۰۵/۰۷/۱۵ · Read the original story

Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.

What we know

Age
19
Killed
lunedì 25 maggio 2026
Place
Naein, Isfahan
Cause of death
Executed
Place of death
فیض آباد، نائین (in Persian) ↗

Burial details

Cemetery
روستای فیض آباد حاج‌کاظم

Do you know this person?

If you knew Abbas Akbari Feyzabadi, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.

This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request

Sources & evidence

Each list spells names and places its own way. We show them as written.

How the sources recorded this name (2)
SourceName as writtenPlaceDate
iranvictims.com [2] [3] [4] Abbas Akbari Feyzabadi Naein, Isfahan 2026-05-25
Narrata عباس اکبری فیض‌آبادی — ۱۴۰۵/۰۳/۰۴
Posts and videos (4)

4 posts found. Each link opens on its own site.

Record information

Record number
VAF540F4
Evidence tier
C Based on family and witness reports

Added 27 settembre 2026 · updated 22 ottobre 2026

Report an error or ask for removal · How we verify

Memorial messages

Leave a few words in memory of Abbas Akbari Feyzabadi. Messages appear after moderation.

Write a message for Abbas Akbari Feyzabadi…

Leave a few words in memory of Abbas Akbari Feyzabadi. Messages appear after moderation. Short, kind messages only. No personal details or phone numbers.

Your safety comes first: no real name is needed. Is it safe to submit? · Sending anonymously

Menu

Settings · Privacy

Settings

Safety

Quick exitPress Esc twice to leave the site at once.
Discreet tab titleThe browser tab shows “Notes” instead of the page name.

Removes this site’s saved choices, saved names and offline copies, signs you out and leaves. This can’t be undone.

Languages

Appearance

Data use

Low data modeHides photos in lists and turns off motion. Best for slow or expensive connections.

Account

All settings · Cookie settings

How would you like to send it?

What we keep and who sees it · Other ways (X, Instagram)

Chat

Open full page

Be kind. No personal attacks, private details or phone numbers. Messages may be removed by moderators.