The Iran Massacreکشتار دی ۱۴۰۴
This translation was made with the help of AI and has not yet been checked by a native speaker. English · فارسی
این صفحه به فارسی

Jafar Javidi

جعفر جاویدی

29 years old · Mashhad, Razavi Khorasan

giovedì 8 gennaio 2026

BOne trusted list

Named on the government’s official list (row 1839)

#Jafar_Javidi#جعفر_جاویدی

Javid Name Jafar Javidy, 29 years old, was killed on 8th of January in Mashhad.

Add information

Their story

What the sources recorded

  • Iran Human Rights (IHRNGO): listed among cases verified by two or more sources
  • iranvictims.com: died during the protest period
  • IranTrial: کشته‌شده

Their narrative

جاویدنام جعفر جاویدی؛ شاهد خاموش

فقط 29 ساله بودم که در جریان اعتراضات 18 دی ماه 1404 در مشهد دستم از دنیا کوتاه شد. دوستان و نزدیکانم مرا «جاوید» صدا می‌زدند، گویا قرار بود خیلی زود جاویدنام شوم و از قضای روزگار، علی‌الرغم میل باطنی‌ام با هزاران امید و آرزو مجبور به ترک دنیا شدم و همه خواسته‌هایم را به گور سرد و تاریک سپردم. در یک میدان جنگ یک طرفه که دشمن اسلحه سرد و گرم داشت و من در سمت بی دفاع  و بدون آمادگی برای مقابله قرار گرفته بودم. خیلی باورش سخت است که یک مخلوق بی‌وجدان، هموطنش را نشانه بگیرد و یکدیگر را دشمن بخوانند. بله، شلیک مستقیم با گلوله جنگی … در جریان اعتراضات 18 دی ماه 1404، شب هنگام بود که با صدای بلند شدن همهمه مردم، آ‌‌ژیرها، اعتراضات و شلیک گلوله، سراسیمه خودم را با یک کوله‌پشتی از تجهیزات کمک‌های اولیه به نیت کمک‌رسانی به مجروحان بی‌دفاع به بلوار وکیل‌آباد (هفت تیر) در نزدیکی‌ِ محل زندگیم رسانده بودم. شب عجیب و متفاوتی بود… با جمعیت بی‌سابقه‌ای روبرو شدم، دختر و پسر، زن و مرد، پیر و جوان و حتی کودکان همه همراه هم شده بودند. البته ناگفته نماند که من در اعتراضات سال 1401 «زن، زندگی، آزادی»، با پوست و استخوان تجربه تلخی را از سر گذرانده بودم و سختی‌های زیادی را متحمل شده بودم، حتما مشتاق هستی تا از اتفاقات آن روزها نیز بشنوی. اندکی از خاطرات بد آن روزها را یادآوری می‌کنم: همزمان با اوج اعتراضات سراسری «زن، زندگی، آزادی» در اواسط پاییز 1401 بود که در مشهد بازداشت شدم. حدود 18 روز تحت شکنجه، بدرفتاری و فشار برای دریافت اعترافات اجباری قرار گرفتم، شکنجه هایی که در اثر آنها آسیبهای جدی از ناحیه چشم، گوش و فک بهم وارد شد و مزید بر آن فشارهای روحی و روانی غیر‌قابل جبران، سپس به زندان وکیل آباد مشهد منتقل شدم. در نهایت با تودیع قرار وثیقه سنگین بصورت موقت آزاد و منتظر حکم قطعی دادگاه ماندم. پس از آزادی موقت، پرونده من در دادگاه انقلاب مشهد بررسی شد که به صدور حکم دادگاه به 37 ماه حبس تعزیری منجر شد. اتهاماتی که شامل حال من شد: اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت ملی و تبلیغ علیه نظام بود که برای بسیاری از بازداشت شدگان آن دوره مشابه صادر می‌شد. من در تمام این سالها از اواخر 1401 تا آخرین شب زندگیم یعنی 18 دی ماه 1404، با کابوس اجرای این حکم زندگی کردم و با قرار وثیقه آزاد بودم. هرگز در طول این سالها از مواضع خود پایین نیامدم بلکه هر روز خشم بیشتری در خود احساس می‌کردم و به همین دلیل مجددا در اعتراضات سال 1404 با وجود داشتن حکم زندان تعلیقی یا باز، برای اعتراض و کمک‌رسانی به خیابان رفتم. مقابل کلانتری هفت تیر حوالی ساعت 9 شب در حال کمک رسانی و مرهم‌گذاری بر زخم مصدومان بودم که در پهلوی چپم اصابت گلوله را احساس کردم. در اولین لحظات بدنم گرم بود و با بی حسی اولیه اصلا متوجه عمق فاجعه و درد شدید نشدم، با نادیده گرفتن آن سعی کردم به کمک کردن به دیگران ادامه دهم. ضربه وارده بیشتر شبه یک ضربه بسیار سنگین مثل پتک یا لگد اسب بود. پس از چند ثانیه، احساس گرمای شدید و سوزش در محل اصابت ایجاد شد، انگار یک سیخ داغ در بدنم فرو رفته بود. تا دقایقی را کاملا به خاطر دارم که هوشیار بودم و حرف میزدم، شاید ذهنم در وضعیت انکار قرار داشت و دلیلش ترشح فوق العاده زیاد آدرنالین بود که تصوری از جدی بودن جراحت نداشت. دقایقی نگذشته بود که درد مبهم و طاقت فرسایی تمام شکم و کمر را درگیر کرد و احساس تشنگی شدید، سرگیجه و در نهایت چشم هایم سیاهی می‌رفت. حال غریبی داشتم، بین هوشیاری و مرگ، تنها لحظاتی را بخاطر دارم که با کمک چند نفر بر کول یک انسان فداکار و از خود گذشته آویزان شده بودم که با سرعت باور نکردنی مرا بر دوش کشید و براه افتاد تا به جای امن برساند، متاسفانه از آن لحظه به بعد چیز زیادی را به یاد نمی‌آورم، گویا بین مرگ و زندگی دست و پا می‌زدم. یک آتش‌نشان فداکار که نامش در تاریخ ثبت شد، جاویدنام «حمید مهدوی» که با حرکت نمادین و از خود گذشته ی خود مرا به کول کشید و از میدان جنگ در بلوار وکیل آباد فاصله گرفت. او بود که با هودی سفیدی که بر تن داشت، از هر دوتایمان که برای کمک‌رسانی به مردم پیوسته بودیم یک تصویر جهانی ساخت، سریعتر از انتظار در کل دنیا بواسطه فضای مجازی و اخبار دیده و در تاریخ ثبت شد. افسوس که هر دو در همان شب خاموش شدیم. آتش‌نشان دغدغه‌مندی که با دیدن پیکر به خون آغشته‌ی من، یک لحظه نیز برای نجات جانم شک نکرد و با سرعت مرا به نقطه امنی حوالی پل دانشجو به یک پارکینگِ خانه انتقال داد تا با کمک دیگر هموطنانم به نزدیکترین درمانگاه یا بیمارستان انتقال پیدا کنم. ولی حیف و صد حیف که قبل از رسیدن به درمانگاه و دیدن خانواده به نقطه پایان رسیدم. در اثر خونریزی شدید قبل از رسیدن به درمانگاه جان خود را از دست داده بودم، خانواده‌ام با سختی بسیار پیکر بی‌جانم را به خانه منتقل کردند و طبق مراسم سنتی غسل را بجا آوردند و مرا داخل ملافه سفیدی پیچیدند و به پزشک قانونی تحویل دادند و در نهایت شبانه به خاک سپرده شدم. از زبان راوی بخوانیم: جاویدنام با چشمان نافذ و باز که نمادی از ناتمام ماندن یک قصه است دنیا را ترک کرد. «شاهد خاموش» چشمانش باز ماند، گویی در آستانه آن دنیا هم هنوز منتظر قدمی بود که هرگز نیامد و صدایی که شنیده نشد. چشمان گشوده‌اش فریاد بی‌صدایِ حسرت بود، حسرتِ تماشای فرداهایی که برایشان نقشه داشت و بهاری که در یک قدمی‌اش متوقف شد. خیره ماندن به نقطه‌ای نامعلوم در لحظه‌ی مرگ، نشان از حیرتی سنگین دارد، انگار در آخرین ثانیه، حقیقتی را دیده بود که باورش برای قلب آدمی سخت بود. او با چشمان باز به استقبال عدم رفت تا ثابت کند که تقدیر بی‌رحم‌تر از آن است که حتی فرصت پلک بستن و ندیدنِ وداع را به انسان بدهد. در باورهای قدیمی می‌گفتند کسی که با چشمان باز از دنیا برود هنوز با زندگی حساب و کتابی دارد که نیمه‌کاره مانده  وگرنه با چشمان بسته در آرامش‌خاطر، ترکِ دنیا می کرد. بر روی دستش نقشی از دیهیم پادشاهان خالکوب شده بود. در نهایت این تاجِ کوچک، نه یک تزیین که عهدی است نانوشته بر پوست، بلکه یادآور می‌شود که قدرتِ واقعی از آنِ کسی است که پیش از فتح جهان، بر قلمروِ عزت نفس خویش پادشاهی می‌کند. نامیرا جاوید

This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.

Source: Narrata · Author: چکاد · Written ۱۴۰۵/۰۱/۱۴ · Read the original story

Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.

Part of these events

What we know

Age
29
Killed
giovedì 8 gennaio 2026
Place
Mashhad, Razavi Khorasan
Cause of death
Gunshot wound
Father’s name
عباسعلی (in Persian) ↗
Occupation
فروش و تعمیرات تلفن همراه (in Persian) ↗

We do not know yet where Jafar Javidi is buried. Help locate this grave

Do you know this person?

If you knew Jafar Javidi, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.

This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request

Sources & evidence

Each list spells names and places its own way. We show them as written.

How the sources recorded this name (4)
SourceName as writtenPlaceDate
Iran Human Rights (IHRNGO) Jafar Javidi — 2026-01-08
iranvictims.com [2] [3] [4] [5] [6] [7] [8] Jafar Javidi Mashhad 2026-01-08
IranTrial جعفر جاویدی مشهد 1404/10/18
Narrata جعفر جاویدی — ۱۴۰۴/۱۰/۱۸
Posts and videos (8)

8 posts found. Each link opens on its own site.

Record information

Record number
VB1058D2
Evidence tier
B Recorded on one trusted list

Added 27 settembre 2026 · updated 29 ottobre 2026

Report an error or ask for removal · How we verify

Memorial messages

Leave a few words in memory of Jafar Javidi. Messages appear after moderation.

Write a message for Jafar Javidi…

Leave a few words in memory of Jafar Javidi. Messages appear after moderation. Short, kind messages only. No personal details or phone numbers.

Your safety comes first: no real name is needed. Is it safe to submit? · Sending anonymously

Menu

Settings · Privacy

Settings

Safety

Quick exitPress Esc twice to leave the site at once.
Discreet tab titleThe browser tab shows “Notes” instead of the page name.

Removes this site’s saved choices, saved names and offline copies, signs you out and leaves. This can’t be undone.

Languages

Appearance

Data use

Low data modeHides photos in lists and turns off motion. Best for slow or expensive connections.

Account

All settings · Cookie settings

How would you like to send it?

What we keep and who sees it · Other ways (X, Instagram)

Chat

Open full page

Be kind. No personal attacks, private details or phone numbers. Messages may be removed by moderators.