Photo: Iran International
Amir Bashiri
امیر بشیری
18 years old · Rasht, Gilan
giovedì 8 gennaio 2026
Their story
Shot directly in the mouth by IRGC forces in the Danali area of Rasht. After his death, authorities demanded a large sum of money from the family to release his body. The family could not afford the payment and were told they could declare Amir a 'Basij member' and refrain from speaking publicly about his killing. After receiving his body and regaining internet access, his relatives shared the truth about his killing.
This text is available in English only.
What the sources recorded
- Iran Human Rights (IHRNGO): listed among cases verified by two or more sources
- iranvictims.com: died during the protest period
- IranTrial: کشتهشده
Their narrative
جاویدنام امیربشیری چلکاسری؛ دو روز پس از آغاز نوزده سالگی
امیر بشیری، پسری از رودبار که زندگی را خیلی زودتر از سنش شناخت. کودکی برای امیر آنطور که باید، فرصت کودکی کردن نبود؛ پدرومادرش از هم جدا شده بودند و او از همان سالهای نخست زندگی، سختیهایی را تجربه کرد که شاید بسیاری از آدمها تا پایان عمر هم با آن روبهرو نشوند، اما رنجها هرگز قلبش را سنگین و سخت نکرد. برعکس، امیر هرچه بیشتر از روزگار زخم خورد، بیشتر تکیهگاه دیگران شد و دست اطرافیانش را گرفت. او از سیزدهسالگی روی پای خود ایستاد، در دورهی راهنمایی درس را رها کرد و وارد بازار کار شد؛ چراکه زودتر از همسنوسالهایش دریافته بود اگر قرار است چیزی در زندگی ساخته شود، باید خودش برای ساختنش آستین بالا بزند. با این حال، امیر تنها برای زندهماندن کار نمیکرد، بلکه برای آیندهای که در ذهن پرورانده بود میجنگید. میخواست در یک مجتمع تفریحی فستفود راه بیندازد، چند سال بعد تولیدی لباس داشته باشد، به ورزشهایی مثل فوتبال و بوکس دلبستگی داشت و آرزو میکرد روزی بتواند برای خودش یک پژو ۴۰۵ بخرد. در میان تمامی این برنامهها، رؤیای تشکیل خانواده از همه جدیتر بود؛ یکی دو سالی میشد که دل در گرو دختری داشت و تصمیمشان ازدواج بود. امیر حتی نام فرزندان آیندهاش را «اهورا» و «ارغوان» برگزیده بود. قرار بود اردیبهشتماه ۱۴۰۵ به خدمت سربازی برود و پس از آن گامهای رسمی برای پیوندشان برداشته شود؛ او حتی در خلوت خود به رقص چاقوی جشن عروسیشان نیز فکر کرده بود. برای پسری که تازه وارد نوزدهسالگی شده بود، آینده سرشار از برنامه و امید به نظر میرسید؛ ماههایی که قرار بود به سربازی، خواستگاری، کار و زندگی بگذرد و روزهایی که در آن طعم پدر شدن را بچشد و نامهایی را که با عشق انتخاب کرده بود صدا بزند. ویژگی بارز امیر، روحیهی بخشندهی او بود؛ کوچک و بزرگ برایش تفاوتی نداشت و هرجا دستی به یاری گشوده میشد، تا حد توان تکیهگاه میشد. شاید خودش بهتر از هرکسی میدانست وقتی انسانی ناچار میشود زود بزرگ شود، چه اندازه به حمایت دیگران نیازمند است. به همین سبب، در کنار قلبی مهربان، شخصیتی محکم، شجاع و جسور داشت. شانزدهم دیماه ۱۴۰۴، شمع نوزدهسالگیاش را روشن کرد و برای جشن تولد در کنار دوستانش، راهی رشت شد؛ سفری که بیخبر از همگان، واپسین مسیر زندگیاش را رقم زد. اما امیر برای ماندن در خانه به رشت نرفته بود. تصمیمش را پیش از آن شب گرفته بود. او که از کودکی به خاندان ایرانساز پهلوی و پرچم شیروخورشید عشق میورزید، در انتظار چنین فرصتی بود؛ فرصتی برای همراهی با فراخوان شاهزاده رضا پهلوی در روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه، برای برخاستن و ساختن آیندهای دیگر. امیر در پی آرزویی دیرینه برای تغییر و رهایی، میخواست در کنار مردمی بایستد که با باوری مشترک به خیابان آمده بودند؛ مردمی که امید داشتند سرنوشت ایران را از نو رقم بزنند.طبق برنامهریزیاش، پنجشنبه ۱۸ دیماه، امیر در خیابانهای رشت حضور یافت. شامگاه هجدهم دیماه ۱۴۰۴، وقتی خانواده با نگرانی مکرر با او تماس میگرفتند، با لحنی شتابزده و مضطرب پاسخ داد: «مردمو دارن به گلوله میبندن… اینقدر زنگ نزنید». حوالی محلهی دانای علی رشت، صدای شلیک گلولهها در شهری دودگرفته و مهآلود پیچیده بود. در همان دقایق، گلولهای جنگی، مستقیماً دهان و صورت امیر را هدف گرفت و همهچیز در کسری از ثانیه متوقف شد. پسری که برای فردای خود نقشهها در سر داشت، در همان شب و پیش از رسیدن طلوع آفتاب جان باخت. خانواده حوالی ساعت سهونیم بامداد، با دلهرهای سنگین راهی رشت شدند. مه غلیظ زمستانی با گاز و دود آمیخته بود و شهر به میدانی جنگزده شباهت داشت. ابتدا به بیمارستان پورسینا رفتند، اما کادر درمان اعلام کردند پیکرها به باغ رضوان منتقل شده است؛ در باغ رضوان نیز نشانی بیمارستان را به آنها میدادند و این سرگردانی تا نوزدهم دی ادامه یافت. روز بیستم دیماه، خانوادهها مقابل باغ رضوان جمع شدند. در محوطه، چند کانتینر سردخانهای مستقر بود که پیکرهای جانباختگان که اکثراً هدف شلیک از ناحیه گردن به بالا قرار گرفته بودند روی هم در آنها نگهداری میشد. دستگاههای امنیتی برای واگذاری پیکر امیر مبالغی درخواست کردند و در برابر ناتوانی مالی و پریشانی پدر، نزدیک به بیست برگ تعهدنامه پیش رویش نهادند و اعلام کردند تحویل پیکر مشروط به ثبت نام فرزندش به عنوان «بسیجی» است. پدر، زیر فشار روانی خردکننده و برای نجات کالبد پسرش از میان کانتینرها، ناگزیر پای برگهها را امضا کرد. پیکر امیر شامگاه بیستم دی تحویل داده شد و صبح روز بعد، رأس ساعت هشت و نیم، در تدابیر شدید امنیتی و تحت نظارت نیروهای لباسشخصی در آرامستان روستای چلکاسر، از توابع بخش رحمتآباد رودبار، به خاک سپرده شد. با وجود تمامی تهدیدها و ممنوعیتها برای چاپ اعلامیه و برگزاری مراسم، خانواده در برابر فشارها ایستادگی کردند، آیینهای سوگواری را برپا داشتند و در مراسم چهلمین روز درگذشت او، حاضران با سر دادن شعارهای اعتراضی اجازه ندادند نامش در خاموشی تحریف شود. امیر بشیری نوجوانی بود که زندگی را از نقطهای دشوار آغاز کرد، اما پیش از آنکه به رؤیاهایش برسد، در نوزدهسالگی پر کشید. اهورا و ارغوان هرگز پا به جهان نگذاشتند، پژو ۴۰۵ به در خانه نرسید و جشن پیوندش برگزار نشد، اما یاد و نام پسری که در سختترین شرایط مهربان ماند و در آخرین انتخاب زندگیاش در کنار مردم ایستاد، با او دفن نشد و آن آرزوها در دل و ذهن تمام کسانی که دوستش دارند همواره زنده خواهد ماند.
This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.
Source: Narrata · Author: پریا · Written ۱۴۰۵/۰۷/۱۱ · Read the original story
Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.
Photos & videos
Part of these events
What we know
- Age
- 18
- Killed
- giovedì 8 gennaio 2026
- Place
- Rasht, Gilan
- Cause of death
- Gunshot wound
- Father’s name
- رضا (in Persian) ↗
- Born
- sabato 6 gennaio 2007 ↗
- Place of death
- دانای علی، رشت (in Persian) ↗
Burial details
- Cemetery
- آرامستان چلکاسر
Names and spellings
- Name on this record
- امیر بشیریAmir Bashiri
How the sources wrote the name
- Amir Bashiri ChalkasariIran Human Rights (IHRNGO)
People are often known by more than one name, or a nickname, and sources spell names differently. All of these refer to this one person. Know another name this person was called?
Do you know this person?
If you knew Amir Bashiri, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.
This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request
Sources & evidence
Each list spells names and places its own way. We show them as written.
How the sources recorded this name (5)
| Source | Name as written | Place | Date |
|---|---|---|---|
| Iran Human Rights (IHRNGO) | Amir Bashiri Chalkasari | — | 2026-01-08 |
| Iran International | Amir Bashiri | Rasht | 2026-01-08 |
| iranvictims.com [2] [3] [4] [5] [6] [7] [8] | Amir Bashiri | Rasht | 2026-01-08 |
| IranTrial | امیر بشیری | رشت | 1404/10/18 |
| Narrata | امیر بشیری | — | ۱۴۰۴/۱۰/۱۸ |
Posts and videos (7)
7 posts found. Each link opens on its own site.
- @Tavaana Post · X Not yet reviewed
- @Tavaana Post · X Not yet reviewed
- RememberTheirNames Post · Telegram Not yet reviewed
- instagram.com Post · Instagram Not yet reviewed
- instagram.com Post · Instagram Not yet reviewed
- instagram.com Post · Instagram Not yet reviewed
- instagram.com Post · Instagram Not yet reviewed
Record information
- Record number
- VD43C3D3
- Evidence tier
- A Recorded on two or more independent lists
Added 27 settembre 2026 · updated 29 ottobre 2026
Memorial messages
Leave a few words in memory of Amir Bashiri. Messages appear after moderation.
Write a message for Amir Bashiri…
Do you know Amir Bashiri? Add information or photos
A name, a photo or a single detail can help complete this record.
Add information or photos