The Iran Massacreکشتار دی ۱۴۰۴
This translation was made with the help of AI and has not yet been checked by a native speaker. English · فارسی
این صفحه به فارسی

Mehran Khoshniyat Roudmajani

مهران خوش نیت رودمعجنی

28 years old · Mazandaran

venerdì 9 gennaio 2026

BOne trusted list

Named on the government’s official list (row 2432)

#Mehran_Khoshniyat_Roudmajani#مهران_خوش_نیت_رودمعجنی
Add information

Their story

No account of how Mehran Khoshniyat Roudmajani was killed has been recorded yet. If you know what happened, tell us.

What the sources recorded

  • Iran Human Rights (IHRNGO): listed among cases verified by two or more sources

Their narrative

جاویدنام مهران خوش‌نیت رودمعجنی؛ معلمی که آخرین درسش، زندگی بود

خورشید ۱۹ دی در گرگان، از شمال شرق ایران طلوع کرد، اما شهر هنوز از جنایت دیشب آرام نگرفته بود. در شبی که گذشت، گرگان شاهد کشتاری هولناک شد؛ شبی که گلوله، صدای مردم را نشانه گرفت، اما نتوانست صدای اعتراض را خاموش کند. دود هنوز در ریه‌های شهر باقی مانده بود، خیابان‌ها هنوز خاطره‌ی گلوله‌ها را با خود داشتند و خانواده‌هایی که آن شب را با اضطراب و چشم‌های بیدار به صبح رسانده بودند. گرگان هنوز زیر سنگینی آن شب نفس می‌کشید. راه‌های ارتباطی قطع بود، اما با غروب خورشید، مردم شجاع و آگاه دوباره به خیابان آمدند؛ انگار بعد از آن همه دود و گلوله، یک چیز هنوز خاموش نشده بود: ایستادگی. خیابان‌ها دوباره پر شد از جمعیت، از صدا، از خشم، از امید. در این میان، مردی ۳۷ ساله ایستاده بود، با سال‌ها تلاش و تحصیل پشت سرش. مهران خوش‌نیت رودمعجنی، کارشناس ارشد و پژوهشگر تربیت بدنی از دانشگاه گرگان؛ مردی مهربان و دوست‌داشتنی که پس از سال‌ها تلاش، به‌تازگی استخدام آموزش‌وپرورش شده و به جمع معلمان ایران پیوسته بود. مهران برای ساختن آینده‌اش تلاش کرده بود. قرار بود آنچه آموخته بود، با دانش‌آموزانش قسمت کند و سهمی در ساختن آینده‌ی نسلی داشته باشد که هنوز در ابتدای راه است. اما با فراخوان شاهزاده رضا پهلوی برای روزهای ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه، مهران نیز به میدان آمد؛ چراکه راه نجات ایران را در رهایی از استبداد و گذار به فردایی روشن می‌دید. او باور داشت برای ساختن ایرانی آزاد و آباد، باید بهای آن را پرداخت، از آسایش گذشت و شجاعانه پا به میدان نبرد گذاشت؛ میدانی که نامش ایستادگی بود و سرنوشتش را اراده‌ی مردمی رقم می‌زد که دیگر تن به بندگی نمی‌دادند. ۱۹ دی‌ماه، مهران به آخرین کلاس درس خود رفت؛ کلاسی به وسعت خیابان، به وسعت شهری که در آن، درس آزادی با صدای گلوله و فریاد تدریس می‌شد. پیش از آنکه به میان جمعیت برود، گفته بود: «من دارم می‌رم… اگه کشته شدم، حتماً بگید شهید راه آزادی شدم.» و شاید مهران از همان لحظه، چیزی را می‌دانست که دیگران هنوز نمی‌دانستند. این فقط یک جمله نبود. این، وصیت مردی بود که می‌دانست ممکن است دیگر بازنگردد و بعد، به خیابان رفت؛ آگاهانه، با قلبی جسور. در تهِ عدالت ۱۴، در مجاورت ساختمان شهریار، میان موج جمعیت، مهران همراه مردم بود؛ مردی در میان هزاران مرد و زن، بی‌سلاح و بی‌پناه، سکوت نکرده بود و حالا باتوم‌به‌دستان به سویش یورش می‌بردند. ضربه‌ای بر سرش نشست؛ سنگین و بی‌رحم. ضربه‌ای دیگر و بعد، ضربه‌ای دیگر… چنان بی‌وقفه و خشمگین که گویی مأموران می‌خواستند نه یک انسان، که صدای ایستاده‌ی خیابان را درهم بشکنند. باتوم‌ها یکی پس از دیگری بر تن مهران فرود می‌آمدند و جمعیت، در میان دود و هیاهو، شاهد این صحنه بود؛ مردی که تا لحظه‌ای پیش در کنار مردم فریاد آزادی می‌زد، حالا زیر ضربات مأموران خم شده، اما هنوز از پا نیفتاده بود. آخرین ضربه‌ها سنگین‌تر شدند. مهران تاب آورد؛ چند قدم، چند نفس و سرانجام، قامت بلندش، با آن چهره‌ی مردانه و بدن ورزیده که بیماری هم در او اثر نمی‌کرد، زیر هجوم آن ضربات بر زمین افتاد. مهران چشمانش بسته شد و به خوابی عمیق فرو رفت. کسی چه می‌داند، شاید نمی‌خواست این‌چنین جنایتی آخرین تصویرش باشد و قبل از خاموشی، در رؤیای خود مردم شهر را تماشا کند که دست در دست هم، با عشق و مهر، آزادی را جشن می‌گیرند. مهران به کما رفت و روزها جنگید تا اینکه ۲۶ دی، مرگ مغزی او اعلام شد. برای خانواده‌ای که هنوز چشم‌انتظار باز شدن چشم‌های عزیزشان بودند، این پایان یکی از سخت‌ترین فصل‌های زندگی بود. مهران حتی در رفتن هم مقاومت و ایستادگی داشت؛ این بار نه برای خودش، که برای زندگی دیگران. اعضای بدنش اهدا شد. مهران که قرار بود معلم باشد، پیش از آنکه سال‌های معلمی‌اش را زندگی کند، درس بزرگ دیگری به جا گذاشت. او چیزی از خودش به یادگار گذاشت که مرگ نتوانست با خود ببرد. بخشی از وجودش در جان انسان‌های دیگری ادامه یافت و زندگی، از جایی که برای مهران به پایان رسیده بود، برای دیگری دوباره آغاز شد. او قرار بود به دانش‌آموزانش درس بدهد؛ اما خودش تبدیل به درس شد: درسِ ایستادگی در دل ترس. درسِ امید در دل تاریکی. درسِ آزادی. و درسِ ایثار و بخشیدن، حتی در آخرین لحظه. اما مرگ مهران، آغازِ جنگ دیگری بود. نبردی برای حفظ نام و حقیقت مردی که حتی پس از مرگ نیز از او دست نکشیدند. هنوز پیکرش سرد نشده بود که مأموران به بیمارستان هجوم بردند و پیکر مهران را با خود بردند. بعد، فشار آغاز شد. می‌خواستند روایت دیگری برای مرگش بسازند؛ می‌خواستند نام مهران را در لباس و عنوانی دیگر بپوشانند، او را بسیجی بنامند و حقیقت آن روز را پشت روایتی ساختگی پنهان کنند. اما خانواده‌اش، زیر سنگینی داغ و فشار، خم نشدند. آن‌ها ایستادند و به خواست و وصیت پسرشان عمل کردند تا اگر راه بازگشتش را بستند، نامش دروغ نوشته نشود؛ برای حقیقت زندگی‌ انسانی که بهای آرمان‌هایش را با جانش پرداخت. نگذاشتند نام مهران را مصادره کنند و خونش را از معنای خودش تهی کنند؛ نگذاشتند آخرین روایت زندگی شرافتمندانه‌اش را قاتلانش بنویسند. سرانجام، مهران را در امامزاده عبدالله، پشت دیوار موزه، به خاک سپردند. چهل روز گذشت و روز چهلم، مردم دوباره آمدند تا بر مزار مردی بایستند که خیابان او را از میانشان گرفته بود. صداها یکی شد، بغض‌ها شکست و فریادی از میان جمعیت برخاست؛ فریادی که از سوگ عبور می‌کرد و به عهد می‌رسید: «قسم به خون یاران، ایستاده‌ایم تا پایان.»

This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.

Source: Narrata · Author: پریا · Written ۱۴۰۵/۰۷/۱۳ · Read the original story

Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.

What we know

Age
28
Killed
venerdì 9 gennaio 2026
Place
Mazandaran
Father’s name
حسن (in Persian) ↗
Born
venerdì 11 novembre 1988 ↗

Not recorded yet: Cause of death. Help complete this record

Burial details

Cemetery
امامزاده عبدالله

Do you know this person?

If you knew Mehran Khoshniyat Roudmajani, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.

This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request

Sources & evidence

Each list spells names and places its own way. We show them as written.

How the sources recorded this name (2)
SourceName as writtenPlaceDate
Iran Human Rights (IHRNGO) Mehran Khoshniyat Roudmajani — 2026-01-09
Narrata مهران خوش نیت رودمعجنی — ۱۴۰۴/۱۰/۱۹
Posts and videos (0)

No posts or videos have been recorded for this name yet.

Record information

Record number
VD7F29EE
Evidence tier
B Recorded on one trusted list

Added 27 settembre 2026 · updated 29 ottobre 2026

Report an error or ask for removal · How we verify

Memorial messages

Leave a few words in memory of Mehran Khoshniyat Roudmajani. Messages appear after moderation.

Write a message for Mehran Khoshniyat Roudmajani…

Leave a few words in memory of Mehran Khoshniyat Roudmajani. Messages appear after moderation. Short, kind messages only. No personal details or phone numbers.

Your safety comes first: no real name is needed. Is it safe to submit? · Sending anonymously

Menu

Settings · Privacy

Settings

Safety

Quick exitPress Esc twice to leave the site at once.
Discreet tab titleThe browser tab shows “Notes” instead of the page name.

Removes this site’s saved choices, saved names and offline copies, signs you out and leaves. This can’t be undone.

Languages

Appearance

Data use

Low data modeHides photos in lists and turns off motion. Best for slow or expensive connections.

Account

All settings · Cookie settings

How would you like to send it?

What we keep and who sees it · Other ways (X, Instagram)

Chat

Open full page

Be kind. No personal attacks, private details or phone numbers. Messages may be removed by moderators.