The Iran Massacreکشتار دی ۱۴۰۴
This translation was made with the help of AI and has not yet been checked by a native speaker. English · فارسی
این صفحه به فارسی

Mohammad Hossein Hosseinzadeh

محمدحسین حسین زاده

25 years old · Fardis, Karaj, Alborz

giovedì 8 gennaio 2026

BOne trusted list

Named on the government’s official list (row 2068)

#Mohammad_Hossein_Hosseinzadeh#محمدحسین_حسین_زاده

محمدحسین حسین‌زاده، شهروند کرجی، جمعه ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ در جریان اعتراضات مردمی در منطقه فردیس کرج با شلیک مستقیم نیروهای امنیتی کشته شد. منابع نزدیک به خانواده او می‌گویند این حادثه تقریباً مقابل خانه‌اش رخ داده و پیکر وی بلافاصله منتقل شد.

Add information

Their story

What the sources recorded

  • Iran Human Rights (IHRNGO): listed among cases verified by two or more sources
  • iranvictims.com: died during the protest period

Their narrative

جاویدنام محمدحسین حسین‌زاده؛ به نام شیرزن‌ها، به یاد مردهای باغیرت

عصر سرد نوزدهمین روز دی بود. در خانه باز شد و پدر با تنی خسته اما با نگاهی به گرمی همیشه، قدم به خانه گذاشت. رایحهٔ خاک کاشان، آن دیار گل و گلاب، هنوز لابه‌لای تار‌و‌پود لباس‌هایش جا مانده بود؛ سفری که با تماس‌های نگران‌کنندهٔ خانواده، خصوصاً «پسرش محمدحسین» و شنیدن خبر ناآرامی‌های فردیس، بی‌درنگ، نیمه‌کاره رها شده بود. در این روزهای پرالتهاب، هرطور شده خودش را به آشیانه‌اش رساند تا آغوشش سپر بلای جانِ عزیزانش شود. دیری نپایید که مادر، محمدحسین و خواهر کوچک‌ترش همگی از خانهٔ خاله به خانۀ خودشان بازگشتند و دوباره‌، روح زندگی و اُلفت در خلوت خانه دمیده شد. آن‌ها هرگز گمان نمی‌کردند که تقدیر، آخرین هم‌نشینی این خانواده‌ی گرم چهارنفره را رقم زده باشد. محمدحسین حسین‌زاده، آن پسر ارشد و تکیه‌گاه خواهر، با همان لبخند همیشگی و آرام، کنار پدر کِز کرد و دراز کشید. ۲۵ ساله بود؛ متولد آبان ۱۳۷۹ که پس از دریافت لیسانس حسابداری، سه‌سال تمام، هر روز مسیر طولانی پردیس تا شلوغی میدان ونک تهران را برای رسیدن به محل کار، رفت‌وآمد می‌کرد تا استقلال مالی داشته باشد. از طرفی، در کنار ذهن دقیق و حسابگرش، روحی پر از عاطفه داشت که شاید ریشه در دوران تحصیلش در رشتهٔ تجربی می‌گرفت؛ روحیه‌ای که او را به سمت نجات و تیمار آدم‌ها کشانده بود تا در آن شب‌های پرالتهاب، دست‌هایش مرهم جانِ دیگران شود. در همان حال که در پناه حضور پدر آرام گرفته بود، از شب گذشته گفت؛ داستان شب هجدهم دی‌ماه که پدر دور از خانه بود. محمدحسین با هیجان از وضعیت چهارراه آبرسانی و خیابان اهری می‌گفت؛ از این‌که چطور حیاط خانه‌شان را با کمک یکی از دوستانش به یک درمانگاه کوچک و مخفی تبدیل کرده بودند. با همان دست‌های جوانش، زخم معترضان را پانسمان می‌کرد، آن‌ها را با احتیاط تمام راهی می‌کرد و با اصالت و شرافتی که در وجودش ریشه داشت، به پسرها می‌گفت «شما مردان با غیرتید» و دخترها را «شیرزن» می‌خواند تا هراس تیر و باتوم را در دل‌شان خاکستر کند. ساعت حوالی ۹ شب بود. محمدحسین، بی‌قرار و پرشور، چشم به پنجره دوخته بود؛ انگار حس کرده بود اتفاقی در شرف وقوع است. با شنیدن اولین صداها از دل تاریکی، با شتابی توصیف‌ناپذیر از خانه بیرون زد. مدتی گذشت. پدر که وجودش از دلشوره لبریز شده بود، به جست‌وجوی فرزندش در حوالی خانه شتافت. اما تقدیر در آن شب، بسیار سریع‌تر از گام‌های پدر در حرکت بود. از روی پشت‌بام یک ساختمان هفت‌طبقه در نبش چهارراه، یک نقطه لیزر سبز‌رنگ روی تاریکی درخشید و ثانیه‌ای بعد، گلوله بغل ابروی چپ محمدحسین را شکافت و از بالای گردنش در سمت راست خارج شد. پدر در میان دود و فریاد، شتابان حرکت می‌کرد که با پیکر جوانی غرق در خون، روی زمین مواجه شد. با کمک مردم پاهای جوان را گرفتند و او را به گوشه‌ای کشاندند. چراغ گوشی‌اش را روی صورت غرق در خون انداخت تا شاید شناسایی‌اش کند، اما هجمه خون و جراحت سنگین‌تر از آن بود که سیمای آن پسر را تشخیص دهد. در میان ناباوری و بی‌حواسی، او تا نیمه‌شب تمام کوچه‌ها را به دنبال محمدحسین زیر پا گذاشت. سپس سراسیمه به خانه برگشت؛ خانه خالی بود. اندکی بعد دریافت که همسر و دخترک سیزده‌ساله‌اش از ترس و اضطراب حاکم بر منطقه، به ساختمان همسایه پناه برده‌اند. همسرش از شدت نگرانی از پای درآمده و دچار شوک عصبی شدیدی شده بود. پس از انتقال مادر به درمانگاه، وقتی اوضاع کمی آرام گرفت، ناگهان پرده‌های تصویر آن جوان غرق در خون، در ذهن پدر کنار رفت؛ مغزش فرمان داد و قلبش با دردی تمام‌نشدنی فریاد کشید که نکند آن پسری که پایش را گرفته بود، محمدحسین خودش بود. یک تراژدی غمگین و غیر قابل توصیف، همه انکارهای ناخودآگاه فرو ریخت و در مقابل هجوم بی‌رحم آگاهی قرار گرفت. سه روز تمام در راهروهای سردخانه‌ها و ادارات گذشت؛ روزهایی که در آن مأموران از خانواده‌های داغ‌دار مبالغ کلان تا ۷۰۰ میلیون تومان برای تحویل پیکرها طلب می‌کردند. سرانجام به دلیل شمار بالای جان‌باختگان و شلوغی سردخانه‌ها، بدون گرفتن وجه، پیکر محمدحسین را به خانواده تحویل دادند. در اوج آن همه آشفتگی‌ خاطر و پریشانی خانواده، دستور آمد که باید او را غریبانه در اشتهارد کرج به خاک بسپارند. اما پدر و مادر با همان صبوریِ ایستاده‌شان، در برابر این حکم غریبانه مقاومت کردند و با عبور از هفت‌خان سختی‌ها، مجوز دفن محمدحسین را برای آرامستان بهشت رضای امیریه‌ی شهریار به چنگ آوردند. آرامش ابدی محمدحسین در خاک قطعهٔ چهارم آغاز شد؛ هرچند تا روز چهلم، مأموران هر هفته بالای سر مزارش سایه انداخته بودند تا فریاد و صدای شیونی، سکوت اجباری آن‌جا را نشکند. با این همه، در بعدازظهر سرد یک‌شنبه شانزدهم بهمن‌ ۱۴۰۴، خانواده در میان تمام تهدیدها و دل‌تنگی‌ها، از ساعت ۱۵:۳۰ تا ۱۶:۳۰ گرد مزارش جمع شدند. مزار پسری که دست‌هایش مرهم زخم‌های غریبه‌ها بود، اما کوچ ناگهانی‌اش، جراحتی ابدی در دل خانواده نشاند. اکنون برای آن خواهر سیزده‌ساله، زندگی در دل‌تنگی برادری جاری می‌شود که دیگر نیست، و آن چشم‌های مهربان، نگاه ممتدی است که تنها در قاب خاطره‌ها به تماشا نشسته است.

This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.

Source: Narrata · Author: چکاد · Written ۱۴۰۵/۰۴/۰۳ · Read the original story

Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.

Part of these events

What we know

Age
25
Killed
giovedì 8 gennaio 2026
Place
Fardis, Karaj, Alborz
Cause of death
Gunshot wound
Father’s name
محمدسعید (in Persian) ↗
Place of death
چهارراه آبرسانی، فردیس (in Persian) ↗

Burial details

Cemetery
آرامستان بهشت رضای امیریه شهریار — قطعه چهارم

Do you know this person?

If you knew Mohammad Hossein Hosseinzadeh, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.

This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request

Sources & evidence

Each list spells names and places its own way. We show them as written.

How the sources recorded this name (3)
SourceName as writtenPlaceDate
Iran Human Rights (IHRNGO) Mohammad Hossein Hosseinzadeh — 2026-01-08
iranvictims.com [2] [3] Mohammad Hossein Hossein Zadeh Fardis, Karaj 2026-01-09
Narrata محمدحسین حسین زاده — ۱۴۰۴/۱۰/۱۹
Posts and videos (3)

3 posts found. Each link opens on its own site.

Record information

Record number
VE129ABE
Evidence tier
B Recorded on one trusted list

Added 27 settembre 2026 · updated 21 ottobre 2026

Report an error or ask for removal · How we verify

Memorial messages

Leave a few words in memory of Mohammad Hossein Hosseinzadeh. Messages appear after moderation.

Write a message for Mohammad Hossein Hosseinzadeh…

Leave a few words in memory of Mohammad Hossein Hosseinzadeh. Messages appear after moderation. Short, kind messages only. No personal details or phone numbers.

Your safety comes first: no real name is needed. Is it safe to submit? · Sending anonymously

Menu

Settings · Privacy

Settings

Safety

Quick exitPress Esc twice to leave the site at once.
Discreet tab titleThe browser tab shows “Notes” instead of the page name.

Removes this site’s saved choices, saved names and offline copies, signs you out and leaves. This can’t be undone.

Languages

Appearance

Data use

Low data modeHides photos in lists and turns off motion. Best for slow or expensive connections.

Account

All settings · Cookie settings

How would you like to send it?

What we keep and who sees it · Other ways (X, Instagram)

Chat

Open full page

Be kind. No personal attacks, private details or phone numbers. Messages may be removed by moderators.