The Iran Massacreکشتار دی ۱۴۰۴
This translation was made with the help of AI and has not yet been checked by a native speaker. English · فارسی
این صفحه به فارسی

Ali Heydari Veyrani

علی حیدری ویرانی

20 years old · Haft Tir Mashhad, Razavi Khorasan

giovedì 8 gennaio 2026

ATwo or more independent lists

#Ali_Heydari_Veyrani#علی_حیدری
Add information

Their story

20-year-old from Virani village in Shandiz district of Binalood county in Razavi Khorasan province. Was arrested on January 8, 2026 (18 Dey 1404) during protests in Mashhad while he had been previously injured. Shot in the legs the same night. His family was kept completely unaware of his detention location, physical condition and fate until dawn of February 9, 2026 (20 Bahman) when a security official contacted them to collect his body. Body was handed over without any official explanation about the cause of death. Evidence shows he died in detention and was in good health before arrest. Reports suggest the possibility of secret execution without trial.

This text is available in English only.

What the sources recorded

  • Iran Human Rights (IHRNGO): listed among cases verified by two or more sources
  • iranvictims.com: died during the protest period

Their narrative

جاویدنام علی حیدری ویرانی

یادمه شب هجده دی‌ماه بود. من، ابوالفضل حبیب‌زاده، علی حیدری ویرانی و یکی دیگه از دوستامون قرار گذاشتیم بریم فراخوان. ما اهل ویرانی هستیم، از ویرانی راه افتادیم و رفتیم سمت هفت‌تیر مشهد. مسیر حدود چهل‌وپنج دقیقه طول کشید و توی راه با هم حرف می‌زدیم. دوستم گفت: «بچه‌ها خودتون رو آماده کردین بریم ساچمه بخوریم؟» وقتی رسیدیم، اصلاً فکرش رو هم نمی‌کردیم این‌قدر جمعیت اومده باشه. از هفت‌تیر تا وکیل‌آباد، همه‌مون داشتیم شعار می‌دادیم. از همه کوچه‌ها که به خیابون وصل می‌شد، دسته‌دسته مردم می‌اومدن، تقریباً می‌شه گفت گروهی بودن. یه ساعت نشده بود که بلوار وکیل‌آباد تا خیابون آزادشهر پوشیده شده بود از مردم. خب حق داشتن، اومده بودن حق‌شون رو فریاد بزنن. همه‌مون دست خالی بودیم، تقریباً همه لباس سیاه پوشیده بودیم. داشتیم با هم شعار می‌دادیم: «جاوید شاه، جاوید شاه» و همین‌طور همه یک‌صدا فریاد می‌زدیم: «این آخرین نبرده، پهلوی برمی‌گرده». اون‌قدر جمعیت زیاد بود که صدامون طنینی به مشهد داده بود که نگو و نپرس. نیروهای سرکوب که دیدن از عهده‌ی ما بر نمی‌آن، عقب‌نشینی کردن تا میدان پارک. تا ساعت یازده شب، خیابون دست خودمون بود. گفتیم تموم شد، دیدی پیروز شدیم، دیدی حق بر باطل پیروز شد. یهو برق‌ها رفت، همه‌جا تاریک شد و سیگنال موبایل‌هامون هم قطع شد. همه گوشی‌هامون رو در آوردیم و فلش گوشی رو روشن کردیم و شعار می‌دادیم. تا اون موقع مأمورا فقط با تفنگ‌های ساچمه‌ای یا تفنگ‌های وینچستر به ما حمله می‌کردن اما ساعت یازده جهنم شد. وقتی دیگه صدامون زمین رو به لرزه انداخته بود، چراغ پیاده‌روها، خیابون و پارک خاموش شد. نفهمیدیم چی شد. مأمورا شروع کردن با گاز اشک‌آور شلیک کردن ولی باز ما با تمام قوا وایسادیم. یهو شروع کردن با تفنگ‌های جنگی همه‌مون رو به رگبار بستن. جهنم واقعی رو با چشمم دیدم. به محض این‌که چراغ‌ها خاموش شد، نور سبز لیزر یکی‌یکی روی شونه‌ی بچه‌های خط مقدم می‌افتاد و بعد صدای تک‌تیرانداز. یکی از ما کم می‌شد. جمعیت زیاد بود، همه شروع کردیم به فرار ولی ابوالفضل تیر خورده بود و زخمی شده بود. طفلی ابوالفضل سه روز بعد جاویدنام شد. ولی علی، همون علی حیدری ویرانی رو می‌گم، به پاش شلیک کرده بودن و زخمی شده بود. من نتونستم نجاتش بدم. وحشتناک بود. یهو یه ماشین پارس اومد و علی رو با خودش برد. با هزار بدبختی، من و اون یکی دیگه از دوستام فرار کردیم. به خانواده‌ی علی خبر دادیم چی شده، گفتیم نگران نباشن، فقط تیر به پای علی خورده. شروع کردیم به گشتن دنبالش. همه بسیج شده بودیم؛ من و بقیه‌ی دوستام و خانواده‌ی علی، همه‌جا رو گشتیم. تموم بیمارستان‌ها، پزشکی قانونی، تموم مراکز امنیتی؛ نبود که نبود، اصلاً اثری ازش نبود. ولی ما ناامید نشده بودیم و همین‌طور دنبالش می‌گشتیم. تا این‌که روز نوزده بهمن، درست یک ماه بعد، یه نفر به بابای علی زنگ زد و گفت «پسرتون توی بهشت رضاست، بیاین برای شناسایی». مگه می‌شد؟ علی فقط تیر به پاش خورده بود. شناسایی؟ اونم بهشت رضا؟ امکان نداشت. وقتی بابای علی رفت بهشت رضا، پیکر علی رو دید. بهش گفتن علی همون هجده دی‌ماه کشته شده ولی امکان نداشت. تمام بدنش زخمی بود، دندون‌هاش خرد شده بود، بینی علی شکسته بود و ریش‌های علی که دقیقاً روز قبل از تجمع اصلاح کرده بود، کاملاً بلند شده بود و یه تیر وسط پیشونیش شلیک شده بود. من خودم دیده بودم روز هجده دی، تیر فقط به پاش خورده بود. پیکر علی رو روز بیستم بهمن به خانواده تحویل دادن. روز خاک‌سپاری هم کلی مأمور لباس‌شخصی توی مراسم بودن، جو خیلی امنیتی بود. با وجود این‌که گفته بودن مراسم در سکوت برگزار بشه، توی مراسم همه‌مون با هم شعار دادیم: «این گل پرپر شده، هدیه به میهن شده». همه‌مون می‌خواستیم مراسم به نحوی برگزار بشه که درخور رفیقم باشه. چیزی که خیلی خانواده‌ی علی رو اذیت می‌کرد، ندیدنِ او بود. علی یک ماه بازداشت بود ولی حتی خانواده نتونسته بودن صداش رو بشنون. خیلی دردناک بود. همه اشک می‌ریختیم. پیکر رفیق‌مون رو به ویرانی بردیم. با وجودی که به خانواده‌اش گفته بودن در سکوت خاک‌سپاری کنن، جمعیت زیادی اومده بودن. صدای ضجه‌های مادر علی، دل هر شنونده‌ای رو پرخون می‌کرد. روز سومی که علی رو به خاک سپردیم، یه مراسم توی خونه‌ی علی‌ این‌ها برگزار شد. در حالی که صدای گریه‌ی مادر و بقیه، خونه رو پر کرده بود، همه دست می‌زدن. خبری از خوندن قرآن نبود. الان که این‌ها رو می‌نویسم، هنوز باورم نمی‌شه علی و ابوالفضل دیگه نیستن. هزاربار اون شب رو توی ذهنم مرور کردم، هزاربار با خودم گفتم کاش می‌تونستم یه کاری کنم. ولی می‌دونم که راهی که اونا رفتن، بیهوده نبود. اسم‌شون جاویدنامه و تا وقتی ما به یادشون هستیم و حرف‌شون رو می‌زنیم، هیچ‌وقت واقعاً نمی‌رن.

This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.

Source: Narrata · Author: نَفَس · Written ۱۴۰۵/۰۵/۰۲ · Read the original story

Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.

Photos & videos

What we know

Age
20
Killed
giovedì 8 gennaio 2026
Place
Haft Tir Mashhad, Razavi Khorasan
Cause of death
Gunshot wound

Burial details

Cemetery
روستای ویرانی (از توابع شاندیز در شهرستان بینالود) و مشهد

Names and spellings

Name on this record
علی حیدری ویرانیAli Heydari Veyrani

How the sources wrote the name

  • Ali Heydari Virani
    Iran Human Rights (IHRNGO)

People are often known by more than one name, or a nickname, and sources spell names differently. All of these refer to this one person. Know another name this person was called?

Do you know this person?

If you knew Ali Heydari Veyrani, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.

This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request

Sources & evidence

Each list spells names and places its own way. We show them as written.

How the sources recorded this name (5)
SourceName as writtenPlaceDate
Iran Human Rights (IHRNGO) Ali Heydari Virani — January 2026
Iran International Ali Heydari Veyrani Haft Tir Mashhad 2026-01-08
iranvictims.com [2] [3] [4] [5] [6] [7] [8] [9] Ali Heydari Veyrani Haft Tir Mashhad 2026-01-08
IranTrial علی حیدری ویرانی مشهد ۱۴۰۴/۱۰/۱۸
Narrata علی حیدری ویرانی — ۱۴۰۴/۱۰/۱۸
Posts and videos (15)

15 posts found. Each link opens on its own site.

Record information

Record number
VE7190C2
Evidence tier
A Recorded on two or more independent lists

Added 27 settembre 2026 · updated 29 ottobre 2026

Report an error or ask for removal · How we verify

Memorial messages

Leave a few words in memory of Ali Heydari Veyrani. Messages appear after moderation.

Write a message for Ali Heydari Veyrani…

Leave a few words in memory of Ali Heydari Veyrani. Messages appear after moderation. Short, kind messages only. No personal details or phone numbers.

Your safety comes first: no real name is needed. Is it safe to submit? · Sending anonymously

Menu

Settings · Privacy

Settings

Safety

Quick exitPress Esc twice to leave the site at once.
Discreet tab titleThe browser tab shows “Notes” instead of the page name.

Removes this site’s saved choices, saved names and offline copies, signs you out and leaves. This can’t be undone.

Languages

Appearance

Data use

Low data modeHides photos in lists and turns off motion. Best for slow or expensive connections.

Account

All settings · Cookie settings

How would you like to send it?

What we keep and who sees it · Other ways (X, Instagram)

Chat

Open full page

Be kind. No personal attacks, private details or phone numbers. Messages may be removed by moderators.