写真: Narrata
彼らの物語
Sadegh Asgariさんがどのように殺害されたのか、その経緯はまだ記録されていません。 何が起きたかご存じでしたら、お知らせください。
その人の物語
جاویدنام صادق عسگری
تیرماه ۱۳۷۷، در محلهی رهنان اصفهان، زندگی برای صادق عسگری آغاز شد؛ پسری که در کوچه و پسکوچههای تاریخی این گوشه از شهر بالید، قد کشید و سالها بعد، نبض روزمرگیهایش در بازار و میان حجرههای همان محله تپید. در بیستوهفتسالگی، سیمای او تعریف روشنی از وقار و متانت بود؛ جوانی اهل کار و مغازهداری خوشنام که سنگینی و آرامش رفتارش، او را در چشم تمام اهل محل عزیز و معتمد میکرد. در مراودات روزمرهاش قاعدهای نانوشته اما خدشهناپذیر داشت: بیزاری عمیق از غیبت و بدگویی. نه هرگز زبانش به ملامت کسی در غیابش میچرخید و نه در حضورش به دیگری رخصت میداد کلامی به کنایه یا بدگویی پشت سر دیگری بگوید. این مرز سفتوسخت اخلاقی، از او چهرهای پیراسته و قابل اتکا در میان مردم ساخته بود. صادق دغدغهی معیشت شخصی نداشت؛ کسبوکارش رونق داشت، از رفاه مالی برخوردار بود و دستش به دهانش میرسید. با این همه، آسایش مادی هرگز به حصاری برای بیتفاوتی او بدل نشد. دلبستگی عمیقی به این آب و خاک داشت و رنج روزمرهی مردم، پیوسته در خاطرش سنگینی میکرد. نگاهش به زندگی، فراتر از دخل و سود مغازه بود؛ همواره از روزگار دشوار جوانانی سخن میگفت که دستشان از کمترین امکانات کوتاه بود. در همان روزها بود که موضع و فلسفهی زیستن خود را در کلماتی صریح و عاری از هرگونه ادعا بیان کرد؛ کلماتی که بعدها بازتاب تمامعیار هویت او شد: «ما دستمون به دهنمون میرسه، ولی خیلی از بچههای مردم ندارن. اگه کشته شدم فدای سر همتون.» شامگاه نوزدهم دیماه ۱۴۰۴، سرمای خشک و گزندهی زمستان، فضای اصفهان را در بر گرفته بود. جریان ملتهب شهر به حوالی خیابان خاقانی کشیده شد؛ جایی که در آن، همهمهی جمعیت و التهاب خیابان زیر نور کمرمق تیرهای چراغبرق تنیده شده بود. صادق در میان شلوغی آن شب، در کنار رفیق دیرینهاش ایستاده بود: مهدی عسگری، جوانی ورزشکار و فوتبالیستی باوقار که سالها در کنار یکدیگر قد کشیده بودند. در آن دقایق شتابزده و پرالتهاب، ناگهان صدای تیراندازی فضای خیابان را در هم شکست. نخستین شلیک بر تن مهدی نشست و او را نقش بر زمین کرد. برای صادق، تماشای افتادن رفیق حتی مجالی برای درنگ باقی نگذاشت؛ هیچ حفاظی در کار نبود و سلاحی جز پیوند رفاقت وجود نداشت. با دستانی کاملاً خالی و بیپناه، به سمت آتش دوید تا پیکر مجروح مهدی را در بر بگیرد و از معرکه بیرون بکشد. اما در همان لحظات، شلیک گلولهای جنگی ساق پای او را شکافت. سوزش شدید جراحت با جریان تند خونی که بیوقفه بر آسفالت سرد زمستانی جاری شد، در هم آمیخت. پیکر مجروح صادق را در میان هیاهو به بهداری منتقل کردند. زمان با سرعتی مرگبار در حال از دست رفتن بود. با این حال، در آن مرکز درمانی اقدامی مؤثر و بههنگام برای بستن رگهای آسیبدیده و مهار خونریزی شدید صورت نگرفت. دقیقهها یکی پس از دیگری سپری شدند و جسم تحلیلرفتهی او زیر فشار افت شدید جریان خون دوام نیاورد؛ ضربان رگها فرو نشست و در نهایت، ایست قلبی نقطهی پایان زندگی جوانی شد که برای نجات دیگری شتافته بود. امروز، در گوشهای از خاک اصفهان، مزار صادق عسگری زمینی ساده و بدون سنگ یادبود است؛ خاکی خاموش و بیتکلف زیر آسمان شهر. اما حضور او در همین سادگی امتداد یافته است؛ روایتی از تصمیمی بیبازگشت در شبی تاریک، و خط روشنی از ایثارِ مردی که از امنیت خود گذشت تا با دستانی خالی، در کنار دوست و مردمش بایستد.
This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.
Source: Narrata · Author: مهتاب · Written ۱۴۰۵/۰۷/۰۳ · Read the original story
Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.
写真と動画
知っていること
- 年齢
- 27
- 死亡日
- 2026年1月9日 金曜日
- 場所
- Rahnan, Isfahan
- Born
- 1998年7月12日 日曜日 ↗
まだ記録されていません:死因。 この記録の完成を手伝う
We do not know yet where Sadegh Asgari is buried. Help locate this grave
この記録の検証と完成を手伝う
Sadegh Asgariを知っている、または追加するものがある場合、各詳細が役立ちます。
ソースと証拠
名簿ごとに名前や地名の表記は異なります。ここでは書かれたとおりに示しています。
各出典はこの名前をどう記録したか (1)
| 出典 | 記載された名前 | 場所 | 日付 |
|---|---|---|---|
| Narrata | صادق عسگری | — | ۱۴۰۴/۱۰/۱۹ |
投稿と動画 (0)
この名前について記録された投稿や動画はまだありません。
記録情報
- 記録番号
- V199E000
- 裏付けの段階
- D この名前について信頼できる出典はまだ見つかっていません
Added 2026年10月25日 · updated 2026年10月29日
追悼メッセージ
Sadegh Asgariを偲んで数言残してください。メッセージは確認後に表示されます。