사진: Narrata
Sadegh Asgari
صادق عسگری
27세 · Rahnan, Isfahan
2026년 1월 9일 금요일
이 기록은 검증이 필요합니다 — 잘못된 것도 의심스러운 것도 아니며, 다른 출처가 필요할 뿐입니다.
그들의 이야기
Sadegh Asgari 님이 어떻게 숨졌는지에 대한 기록은 아직 없습니다. 무슨 일이 있었는지 알고 계신다면 알려 주십시오.
그들의 이야기
جاویدنام صادق عسگری
تیرماه ۱۳۷۷، در محلهی رهنان اصفهان، زندگی برای صادق عسگری آغاز شد؛ پسری که در کوچه و پسکوچههای تاریخی این گوشه از شهر بالید، قد کشید و سالها بعد، نبض روزمرگیهایش در بازار و میان حجرههای همان محله تپید. در بیستوهفتسالگی، سیمای او تعریف روشنی از وقار و متانت بود؛ جوانی اهل کار و مغازهداری خوشنام که سنگینی و آرامش رفتارش، او را در چشم تمام اهل محل عزیز و معتمد میکرد. در مراودات روزمرهاش قاعدهای نانوشته اما خدشهناپذیر داشت: بیزاری عمیق از غیبت و بدگویی. نه هرگز زبانش به ملامت کسی در غیابش میچرخید و نه در حضورش به دیگری رخصت میداد کلامی به کنایه یا بدگویی پشت سر دیگری بگوید. این مرز سفتوسخت اخلاقی، از او چهرهای پیراسته و قابل اتکا در میان مردم ساخته بود. صادق دغدغهی معیشت شخصی نداشت؛ کسبوکارش رونق داشت، از رفاه مالی برخوردار بود و دستش به دهانش میرسید. با این همه، آسایش مادی هرگز به حصاری برای بیتفاوتی او بدل نشد. دلبستگی عمیقی به این آب و خاک داشت و رنج روزمرهی مردم، پیوسته در خاطرش سنگینی میکرد. نگاهش به زندگی، فراتر از دخل و سود مغازه بود؛ همواره از روزگار دشوار جوانانی سخن میگفت که دستشان از کمترین امکانات کوتاه بود. در همان روزها بود که موضع و فلسفهی زیستن خود را در کلماتی صریح و عاری از هرگونه ادعا بیان کرد؛ کلماتی که بعدها بازتاب تمامعیار هویت او شد: «ما دستمون به دهنمون میرسه، ولی خیلی از بچههای مردم ندارن. اگه کشته شدم فدای سر همتون.» شامگاه نوزدهم دیماه ۱۴۰۴، سرمای خشک و گزندهی زمستان، فضای اصفهان را در بر گرفته بود. جریان ملتهب شهر به حوالی خیابان خاقانی کشیده شد؛ جایی که در آن، همهمهی جمعیت و التهاب خیابان زیر نور کمرمق تیرهای چراغبرق تنیده شده بود. صادق در میان شلوغی آن شب، در کنار رفیق دیرینهاش ایستاده بود: مهدی عسگری، جوانی ورزشکار و فوتبالیستی باوقار که سالها در کنار یکدیگر قد کشیده بودند. در آن دقایق شتابزده و پرالتهاب، ناگهان صدای تیراندازی فضای خیابان را در هم شکست. نخستین شلیک بر تن مهدی نشست و او را نقش بر زمین کرد. برای صادق، تماشای افتادن رفیق حتی مجالی برای درنگ باقی نگذاشت؛ هیچ حفاظی در کار نبود و سلاحی جز پیوند رفاقت وجود نداشت. با دستانی کاملاً خالی و بیپناه، به سمت آتش دوید تا پیکر مجروح مهدی را در بر بگیرد و از معرکه بیرون بکشد. اما در همان لحظات، شلیک گلولهای جنگی ساق پای او را شکافت. سوزش شدید جراحت با جریان تند خونی که بیوقفه بر آسفالت سرد زمستانی جاری شد، در هم آمیخت. پیکر مجروح صادق را در میان هیاهو به بهداری منتقل کردند. زمان با سرعتی مرگبار در حال از دست رفتن بود. با این حال، در آن مرکز درمانی اقدامی مؤثر و بههنگام برای بستن رگهای آسیبدیده و مهار خونریزی شدید صورت نگرفت. دقیقهها یکی پس از دیگری سپری شدند و جسم تحلیلرفتهی او زیر فشار افت شدید جریان خون دوام نیاورد؛ ضربان رگها فرو نشست و در نهایت، ایست قلبی نقطهی پایان زندگی جوانی شد که برای نجات دیگری شتافته بود. امروز، در گوشهای از خاک اصفهان، مزار صادق عسگری زمینی ساده و بدون سنگ یادبود است؛ خاکی خاموش و بیتکلف زیر آسمان شهر. اما حضور او در همین سادگی امتداد یافته است؛ روایتی از تصمیمی بیبازگشت در شبی تاریک، و خط روشنی از ایثارِ مردی که از امنیت خود گذشت تا با دستانی خالی، در کنار دوست و مردمش بایستد.
This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.
Source: Narrata · Author: مهتاب · Written ۱۴۰۵/۰۷/۰۳ · Read the original story
Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.
사진과 비디오
우리가 아는 것
- 나이
- 27
- 사망일
- 2026년 1월 9일 금요일
- 장소
- Rahnan, Isfahan
- Born
- 1998년 7월 12일 일요일 ↗
아직 기록되지 않음: 사인. 이 기록을 완성하는 것을 도와주세요
We do not know yet where Sadegh Asgari is buried. Help locate this grave
이 기록의 검증 및 완성을 도와주세요
Sadegh Asgari을(를) 아시거나 추가할 것이 있다면 각 세부 사항이 도움이 됩니다.
출처와 증거
명단마다 이름과 지명을 표기하는 방식이 다릅니다. 적힌 그대로 보여 드립니다.
출처들이 이 이름을 기록한 방식 (1)
| 출처 | 기재된 이름 | 장소 | 날짜 |
|---|---|---|---|
| Narrata | صادق عسگری | — | ۱۴۰۴/۱۰/۱۹ |
게시물과 영상 (0)
이 이름에 대해 기록된 게시물이나 영상이 아직 없습니다.
기록 정보
- 기록 번호
- V199E000
- 근거 등급
- D 이 이름에 대한 신뢰할 수 있는 출처를 아직 찾지 못했습니다
Added 2026년 10월 25일 · updated 2026년 10월 29일
추모 메시지
Sadegh Asgari을(를) 추모하는 몇 마디를 남겨 주세요. 메시지는 검토 후 나타납니다.