彼らの物語
Hassan Ghasemiさんがどのように殺害されたのか、その経緯はまだ記録されていません。 何が起きたかご存じでしたら、お知らせください。
その人の物語
جاویدنام حسن قاسمی؛ دستهای خالی
هربار که بند کمربندش را بر کمرگاه محکم میکرد، پژواک یک کلام کهن در سینه داشت: کاراته یعنی «دست خالی». استاد به شاگردانش یاد داده بود که انسانِ راستین، قدرت خود را از روحی صیقلخورده و ذهنی آرام میگیرد، نه از سلاح و اسباب ترس. سالها در تالارهای ورزشی اصفهان، تکفریاد برخاسته از ژرفای جانش، آن «کیای» استوار، برای درهم شکستن خستگی و غلبه بر ناممکنها طنینانداز بود. او نه فقط مربی، بلکه داورِ رسمی و عادلی در میدان مسابقات بود که ترازوی عدالت را با هیچچیز سودا نمیکرد. حسن قاسمی ۳۱ ساله متولد ۲۳ آبان ۱۳۷۳ از خاک پاک حبیبآباد برخوار در استان اصفهان بود. تمام جوانی، افتخارات و تکاپوی مربیگریاش در همین دیار گذشت. در این راه پر از مرام، همسرش، فاطمه رضایی، نیز شانه به شانه او مربی کاراته بود تا با هم، نسلی از جوانان را با اصول فنی و اخلاق انسانی آشنا کنند. آرزوهایش بزرگ اما روشن بود: دیدنِ هنرجویانش بر فراز سکوهای بلند جهانی، رسیدن خودش به مدارج والای داوری، و در خانه، او میخواست بالندگی و قد کشیدنِ پسر سه سالهاش، آراد، را به تماشا بنشیند؛ کودکی که جهان کوچک خود را در پناه شجاعت پدر معنا میکرد. حسن مردی بود سراسر شور و زندگی، که شوخیهای دلنشین و خندههای همیشگیاش، تاریکی را از جانِ خانهاش میتاراند. اما آموزههای این مربی آزاده هرگز در چهاردیواری باشگاه بند نشد. دیماه فرا رسید و خاک ایران در پی فراخوانهای شاهزاده رضا پهلوی با تأکید بر اینکه «ایران و خیابانهایش متعلق به ملت است» به خروش آمد؛ پیامی که موج عظیمی از اعتراضات را در اصفهان و دیگر شهرها رقم زد. فریاد دادخواهی ملت، حسن را هم به میدان خواند؛ او نمیتوانست در برابر این حرکت ملی تماشاگر رنجِ مردم و تاریکی آیندهی فرزندش باشد. او در روز ۱۹ دیماه راهی خیابان شد تا در کنار مردم اصفهان ایستادگی کند. در غروب ملتهب آن شب دیماه، وقتی اهل خانه و آشنایان به او گفتند: «تو فرزند کوچک داری، امشب در خانه بمان»، با همان لبخند مصمم و نگاهی بیباکش پاسخی داد که در تاریخ مکتوب شد: «اتفاقاً من باید به خاطر بچهام بروم.» او رفت تا سپر فردای سرزمین و فرزندش شود. در آن شب، شهر اصفهان به اوج غوغا رسیده بود و یک نبرد نابرابر رقم خورد. در یکسو مردمی بیسپر و لبریز از شجاعت ایستاده بودند و در سوی دیگر، نیروهای سرکوب که تفنگهای پر شده از تیرهای جنگی بر شانه داشتند. در قلب محلهی زینبیهی اصفهان، حسن هدف شلیک مستقیم گلولههای جنگیِ مأموران قرار گرفت. او بر خاک افتاد و مظلومانه جان سپرد. پس از چند روز ایستادگی خانواده در برابر فشارهای امنیتی، پیکرِ پاکش تحویل داده شد و در آرامستانِ نجفآباد اصفهان به آغوش خاک سپرده شد. مراسم یادبود او در مسجد روستای گلدره (بخش مهردشت) و در دل همان زینبیه که خونش بر آن ریخته شده بود (در مسجدالنبی)، به شایستگی برگزار شد. همسر وفادارش در سوگش نوشت: «مرد من، تو برای همیشه رفتهای؛ ناعادلانه، مظلومانه و شرافتمندانه. و من، جانم تا ابد برای نبودنت درد میکند. اما عزیزِ قلبم، بدان که تا ابد کسی را داری که با افتخار نامت را بر زبان خواهد آورد.»
This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.
Source: Narrata · Author: سایه · Written ۱۴۰۵/۰۶/۰۲ · Read the original story
Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.
知っていること
- 年齢
- 30
- 死亡日
- 2026年1月9日 金曜日
- 場所
- Zeynabieh, Isfahan
- Born
- 1995年11月15日 水曜日 ↗
まだ記録されていません:死因。 この記録の完成を手伝う
We do not know yet where Hassan Ghasemi is buried. Help locate this grave
この記録の検証と完成を手伝う
Hassan Ghasemiを知っている、または追加するものがある場合、各詳細が役立ちます。
ソースと証拠
名簿ごとに名前や地名の表記は異なります。ここでは書かれたとおりに示しています。
各出典はこの名前をどう記録したか (1)
| 出典 | 記載された名前 | 場所 | 日付 |
|---|---|---|---|
| Narrata | حسن قاسمی | — | ۱۴۰۴/۱۰/۱۹ |
投稿と動画 (0)
この名前について記録された投稿や動画はまだありません。
記録情報
- 記録番号
- V3C14398
- 裏付けの段階
- D この名前について信頼できる出典はまだ見つかっていません
Added 2026年10月25日 · updated 2026年10月29日
追悼メッセージ
Hassan Ghasemiを偲んで数言残してください。メッセージは確認後に表示されます。