写真: Narrata
Soroush Eshaghi Yazdabadi
سروش اسحقی یزدآبادی
17歳 · اصفهان
この記録は検証が必要です — 間違っているわけでも疑わしいわけでもなく、別のソースが必要なだけです。
彼らの物語
Soroush Eshaghi Yazdabadiさんがどのように殺害されたのか、その経緯はまだ記録されていません。 何が起きたかご存じでしたら、お知らせください。
この名前はイラン政府自身の名簿にも載っています。
その人の物語
جاویدنام سروش اسحقی یزدآبادی
هنوز خیلی کوچک بود. شالی دور کمرش بسته بود و دستاری که روی سرش گذاشته بود و با چشمهای روشن و نگاهی آرام، رو به دوربین ایستاده بود. سروش بچهٔ آخر خانواده بود؛ همان تهتغاریِ خانه که خودش را توی دل همه جا کرده بود. بزرگتر که شد، مهربانیِ چشمهایش در رفتارش هم نمایان شد. همیشه به کسانی که نیاز به کمک داشتند، کمک میکرد و در مدرسه هم او را به مهربانی و خوشقلبی میشناختند. با اینکه سن کمی داشت، بامعرفت بود و هوای آدمهای اطرافش را داشت. هر وقت پولی دستش میآمد، فقط به فکر خودش نبود؛ اگر کسی برای خرید لباس، موتور یا چیز دیگری به کمک نیاز داشت، تا جایی که میتوانست کمکش میکرد. حتی در دفتر آرزوهایش هم این ویژگی پررنگ بود. یکی از آرزوهایی که بیشتر از همه در نوشتههایش به چشم میخورد، پیدا کردن یک کار خوب بود؛ کاری که درآمد خوبی داشته باشد تا بتواند به همه کمک کند. اتاقش همیشه مثل دستهگل بود؛ مرتب و تمیز. سروش نهتنها به ظاهر خودش اهمیت میداد، بلکه تمیزی و مرتب بودن محیط اطرافش هم برایش اولویت داشت. اما همهٔ آن آرزوها خیلی زود، همراه با سروش، زیر خاک دفن شدند. شاهزاده رضا پهلوی برای ۱۸ و ۱۹ دیماه از مردم خواستند که در ساعت هشت شب در خیابانها یا بالای پشتبام حضور داشته باشند. در شب هجدهم دیماه، سروش ۱۷ساله به خیابانهای بهارستان رفت تا در کنار دیگر آدمهایی باشد که چیزی بیشتر از یک زندگی معمولی، شبیه زندگی دیگر مردم دنیا، نمیخواستند. در میان آن هیاهو، شعارها و هیجان جمعیت، ناگهان صدای شلیک گلولههای جنگی از طرف نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی به گوش رسید. یک گلوله به پای سروش و گلولهای دیگر به گلویش اصابت کرد. بدن نیمهجانش را به بیمارستان منتقل کردند. وقتی خانواده باخبر شدند که پسرشان در بیمارستان است، با عجله خودشان را به آنجا رساندند؛ اما سروش دیگر نمیتوانست چشمهای روشنش را به رویشان باز کند. خانواده، عزیزشان را در حالی دیدند که در کما بود و برای زنده ماندن میجنگید. سروش چندین روز برای زندگی جنگید، اما سرانجام در روز ۲۵ دیماه، به خانواده خبر دادند که عزیزشان را از دست دادهاند و دیگر کاری از دست کسی برنمیآید. اما حتی پس از آن هم خانواده نتوانستند پیکر فرزندشان را تحویل بگیرند. پنج روز در تلاش مداوم بودند تا بتوانند پیکرش را از پزشکی قانونی تحویل بگیرند و هر روز مشکلی تازه در روند تحویل پیش میآمد. خانواده برای به خاکسپردن پسرشان نیز مورد تهدید قرار گرفتند و به آنها گفته شد که مراسم باید در فضایی کاملاً خانوادگی و بدون اطلاعرسانی قبلی برگزار شود. سرانجام در ۳۰ دیماه، پس از پنج روز انتظار، پیکرش به خانواده تحویل داده شد. سروشِ ۱۷ ساله در باغ رضوان اصفهان به خاک سپرده شد و در خانهٔ ابدیاش آرام گرفت. در مراسم تولدش، که این بار برخلاف هر سال، بر مزارش برگزار شد، مادرش با موهای سپید بر سر مزار چنین گفت: «سروش مامان، ببخش که مادر خوبی نبودم برات…» او که دیگر توان سرپا ایستادن نداشت، خم شد و دستهایش را روی زانوهایش گذاشت و بدون توجه به اطرافش، با تصویر مزار پسرش گفتوگو کرد. گلهای پرپرشدهٔ روی مزار روایتگر پرپر شدن جوانی بود که خانواده برای بوییدن دوبارهاش، دلشان پر میزد.
This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.
Source: Narrata · Author: آناهیتا · Written ۱۴۰۵/۰۷/۱۲ · Read the original story
Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.
写真と動画
知っていること
まだ記録されていません:死因, 死亡日。 この記録の完成を手伝う
この記録の検証と完成を手伝う
Soroush Eshaghi Yazdabadiを知っている、または追加するものがある場合、各詳細が役立ちます。
ソースと証拠
名簿ごとに名前や地名の表記は異なります。ここでは書かれたとおりに示しています。
各出典はこの名前をどう記録したか (2)
| 出典 | 記載された名前 | 場所 | 日付 |
|---|---|---|---|
| Office of the President of Iran | سروش اسحقی یزدآبادی | — | — |
| Narrata | سروش اسحقی یزدآبادی | — | ۱۴۰۴/۱۰/۲۵ |
記録情報
- 記録番号
- VB1DCBF4
- 裏付けの段階
- D この名前について信頼できる出典はまだ見つかっていません
Added 2026年10月15日 · updated 2026年10月29日
追悼メッセージ
Soroush Eshaghi Yazdabadiを偲んで数言残してください。メッセージは確認後に表示されます。