نەمر سیدپرویز محمدی
Seyed Parviz Mohammadi
۵۵ ساڵ · اصفهان
شنبه ۲۰ دی ۱۴۰۴
ئەم تۆمارە پێویستی بە پشتڕاستکردنەوە هەیە — ساختە یان گوماناوی نییە، تەنها پێویستی بە سەرچاوەیەکی تر هەیە.
چیرۆکەکەیان
هێشتا هیچ گێڕانەوەیەکی پشتپێبەستراو لەوەی سیدپرویز محمدی چۆن گیانی لەدەست دا بە دەستمان نەگەیشتووە. ئەگەر دەزانیت چی بەسەری هات، بۆمان بنووسە.
چیرۆکی ئەو
جاویدنام سید پرویز محمدی
سید پرویز محمدی، مهندس ۵۵ ساله، همسر و پدری مهربان بود که تمام زندگیاش را صرف ساختن آیندهای بهتر برای خانوادهاش کرده بود. او تنها یک پسر ۱۶ ساله داشت؛ پسری که همهٔ امیدها، آرزوها و رؤیاهای پدر در نگاه او خلاصه میشد. پرویز سرشار از شور زندگی بود. سالها کار کرده بود، مسئولیتپذیر و دقیق، و قرار بود در بهمنماه ۱۴۰۴ بازنشسته شود؛ زمانی که میتوانست پس از سالها تلاش، روزهای آرامتری را در کنار خانوادهاش بگذراند و بیشتر از همیشه کنار پسر جوانش باشد؛ پسری که برای آیندهاش آرزوهای بسیاری داشت. اما شامگاه شنبه ۲۰ دی ۱۴۰۴، در جریان خیزش ملی علیه حکومت جمهوری اسلامی، زندگی او به شکلی بیرحمانه از خانوادهاش گرفته شد. پرویز روی پشتبام منزل مسکونیاش ایستاده بود که نیروهای سرکوب حکومت او را به رگبار بستند. گلولهای به پیشانیاش اصابت کرد و او جان باخت. خانوادهٔ پرویز، روز پنجشنبه ۲۵ دیماه، همزمان با سالروز تولدش، پیکر او را تحویل گرفتند؛ روزی که باید روز جشن زندگیاش میبود، به روز وداع با او بدل شد. پیکرش در آرامستان باغ رضوان اصفهان به خاک سپرده شد. همسرش از او به عنوان مردی شریف، مسئولیتپذیر، دقیق، اخلاقمدار و مهربان یاد میکند؛ مردی که زندگی را با تعهد، صداقت و احترام به دیگران معنا میکرد. نزدیکانش نیز او را پرانرژی، دلسوز، مؤدب، شوخطبع و بسیار باشخصیت میدانند. کسی که حضورش به هر جمعی گرما میبخشید. پرویز برای پدر و مادرش فرزندی عزیز، برای همسرش همراهی وفادار و برای خواهران و برادرانش تکیهگاهی مطمئن بود. او با تنها برادرش رابطهای عمیق و کمنظیر داشت؛ چنانکه نزدیکانشان میگویند آن دو گویی یک روح در دو بدن بودند. پرویز همواره پشتیبان، همراه و راهنمای برادرش بود و در فراز و نشیبهای زندگی، هیچگاه او را تنها نمیگذاشت. امروز داغ فقدان او نهتنها بر دل خانواده، بلکه بر دل برادری نشسته است که بخشی از وجود خود را از دست داده است. اما شاید هیچکس به اندازهٔ پسر ۱۶ سالهاش جای خالی او را احساس نکند؛ پسری که قرار بود سالهای بازنشستگی پدر را در کنار او تجربه کند، از تجربهها و محبتهایش بهره ببرد و در سایهٔ حضورش بزرگ شود. خانواده و دوستانش میگویند پرویز سرشار از عشق به زندگی بود. او برای آینده برنامه داشت، آرزو داشت و با امید زندگی میکرد. رؤیاهای بزرگی برای فرزندش در سر میپروراند و میخواست بهترین امکانات و فرصتها را برای او فراهم کند. اما مرگ نابهنگامش همهٔ آن رؤیاها را ناتمام گذاشت. امروز، خانهای که روزی با صدای خندهها، شوخیها و حضور گرم او زنده بود، سکوتی سنگین را تجربه میکند. جای خالی مردی که ستون خانواده بود، در هر گوشهٔ آن احساس میشود. با این حال، نام و یاد سید پرویز محمدی در قلب کسانی که دوستش داشتند زنده مانده است؛ مردی که از او نه ثروت و نه مقام، بلکه مهربانی، شرافت و خاطراتی ماندگار به جا مانده است.
منبع: نراتا · نویسنده: مهرشید · تاریخ نگارش: ۱۴۰۵/۰۴/۰۱ · مشاهدهی روایت اصلی
با اجازهی نراتا و بیهیچ تغییری بازنشر شده است. همهی حقوق این روایت از آنِ نویسنده و نراتاست.
ئەوەی دەیزانین
- تەمەن
- ۵۵
- ڕێکەوتی کوژران
- شنبه ۲۰ دی ۱۴۰۴
- شوێن
- اصفهان
هێشتا تۆمار نەکراوە: هۆی گیانلەدەستدان. یارمەتی بدە بۆ تەواوکردنی ئەم تۆمارە
وردەکارییەکانی ناشتن
- گۆڕستان
- باغ رضوان اصفهان
- بەش
- ۵۷
یارمەتی بدە بۆ پشتڕاستکردنەوە و تەواوکردنی ئەم تۆمارە
ئەگەر سیدپرویز محمدی دەناسیت، یان شتێکت هەیە زیاد بکەیت، هەر وردەکارییەک یارمەتی دەدات.
ئەمە ئەندامی خێزانمە · ناردنی بەڵگە · داواکاریی تایبەتمەندی یان لابردن
سەرچاوە و بەڵگە
هەر لیستێک ناو و شوێنەکانی بە شێوەی خۆی نووسیوە. ئێمە وەک خۆیان پیشانیان دەدەین.
سەرچاوەکانی ئەم ناوە (۱)
| سەرچاوە | ناو، وەک نووسراوە | شوێن | ڕێکەوت |
|---|---|---|---|
| Narrata | سیدپرویز محمدی | — | ۱۴۰۴/۱۰/۲۰ |
پۆست و ڤیدیۆکان (۰)
هێشتا هیچ پۆست یان ڤیدیۆیەک بۆ ئەم ناوە تۆمار نەکراوە.
زانیاری تۆمار
- ژمارەی تۆمار
- V61A35E6
- ئاستی بەڵگە
- D هێشتا هیچ سەرچاوەیەکی متمانەپێکراو بۆ ئەم ناوە نەدۆزراوەتەوە
افزودهشده در ۳ آبان ۱۴۰۵ · بهروزشده در ۷ آبان ۱۴۰۵
پەیامەکانی یادەوەری
چەند وشەیەک لە یادەوەری سیدپرویز محمدی بنووسە. پەیامەکان دوای پشکنین دەردەکەون.
برای سیدپرویز محمدی پیامی بنویسید…
سیدپرویز محمدی دەناسیت؟ زانیاری یان وێنە زیاد بکە
ناوێک، وێنەیەک یان وردەکارییەک دەتوانێت یارمەتی تەواوکردنی ئەم تۆمارە بدات.
زانیاری یان وێنە زیاد بکە