وێنە: Narrata
نەمر محمدرضا(مهراد) عالمی
Mohammadreza (Mehrad) Alemi
۶۲ ساڵ · تفرش، مرکزی
جمعه ۱۹ دی ۱۴۰۴
ئەم تۆمارە پێویستی بە پشتڕاستکردنەوە هەیە — ساختە یان گوماناوی نییە، تەنها پێویستی بە سەرچاوەیەکی تر هەیە.
چیرۆکەکەیان
هێشتا هیچ گێڕانەوەیەکی پشتپێبەستراو لەوەی محمدرضا(مهراد) عالمی چۆن گیانی لەدەست دا بە دەستمان نەگەیشتووە. ئەگەر دەزانیت چی بەسەری هات، بۆمان بنووسە.
چیرۆکی ئەو
جاویدنام محمدرضا(مهراد) عالمی
رشت را با بارانهایش میشناسند؛ با خیابانهایی که رطوبت هوا روی سنگفرشهایشان مینشیند، با درختان پربرگ و بوی خاک نمخوردهای که بعد از باران در شهر میپیچد. شهری که زندگی در آن، میان رفتوآمد مردم، صدای مغازهها و خیابانهای همیشه بیدارش جریان دارد. آدمها در چنین شهری سالهای عمرشان را میگذرانند، خانه میسازند، بچه بزرگ میکنند، بازنشسته میشوند و خیال میکنند هنوز فرصت زیادی برای روزهای معمولی باقی مانده است؛ همان روزهایی که تا وقتی هستند، کسی به ارزششان فکر نمیکند. محمدرضا عالمی شصتودو سال از این روزها را پشت سر گذاشته بود. معماری خوانده بود و سالهای کارش را سپری کرده بود؛ حالا بازنشسته بود و پدر یک خانواده. مردی مهربان و دلسوز، آرام و متین؛ از آن پدرهایی که سالها میگذرند و فرزندانشان بزرگ میشوند، اما دلنگرانی برای آنها از دل پدر بیرون نمیرود. شاید خیال میکرد پس از سالها کار و مسئولیت، حالا نوبت روزهایی است که میشود آهستهتر زندگی کرد؛ روزهایی برای خانواده، برای دیدن گذر عمر و تماشای ثمره سالهایی که صرف ساختن زندگی شدهاند. اما شامگاه نوزدهم دیماه ۱۴۰۴، رشت دیگر شهر آشنای روزهای معمولی نبود. آن شب، در بلوار شمسیآباد، میان ازدحام جمعیت و آشفتگی خیابان، محمدرضا از همراهانش جدا افتاد. گلولهای از سلاح کلاشینکف از پشت به ناحیه کتفش اصابت کرده بود. در آن شلوغی، همراهانش دیگر او را نمیدیدند. میشود آن یک ساعت و نیم را تصور کرد؛ جستوجوی بیوقفه در میان جمعیت، چشمهایی که چهرهها را از نظر میگذراندند، امیدی که با هر بار نیافتنش کمرنگتر میشد و نگرانیای که هر دقیقه سنگینتر بر دل مینشست. سرانجام، او را در همان حوالی پیدا کردند. مجروح بود و چند نفر از حاضران به او پناه داده بودند. محمدرضا را به بیمارستان پورسینای رشت رساندند. در بیمارستان، تلاش برای بازگرداندنش به زندگی آغاز شد. کادر درمان عملیات احیای قلبیریوی را انجام دادند، اما گلوله هر دو ریهاش را سوراخ کرده بود. دیگر نتوانستند او را به زندگی برگردانند. چند روز طول کشید تا پیکرش را به خانواده تحویل دهند. پس از آن، شبانه به خاک سپرده شد. شهری که شبهایش را باران و رطوبت هوا در بر میگیرد، این بار پیکر مردی را در دل خاک سپرد که شصتودو سال در آن زندگی کرده بود؛ مردی که روزگاری برای ساختن آینده درس خوانده بود، کار کرده بود و پدر شده بود، اما فرصت نیافت سالهای بیشتری را در کنار خانوادهاش بگذراند. مرگ او در یک شب اتفاق افتاد؛ اما آنچه از یک پدر گرفته میشود، به همان شب محدود نمیماند. سالهایی که میتوانست در کنار خانواده باشد، روزهایی که میتوانست از راه برسند و خاطرههایی که هنوز فرصت ساخته شدن داشتند، همگی با او ناتمام ماندند.
منبع: نراتا · نویسنده: جاوید · تاریخ نگارش: ۱۴۰۵/۰۷/۰۹ · مشاهدهی روایت اصلی
با اجازهی نراتا و بیهیچ تغییری بازنشر شده است. همهی حقوق این روایت از آنِ نویسنده و نراتاست.
وێنە و ڤیدیۆکان
ئەوەی دەیزانین
- تەمەن
- ۶۲
- ڕێکەوتی کوژران
- جمعه ۱۹ دی ۱۴۰۴
- شوێن
- تفرش، مرکزی
- تاریخ تولد
- پنجشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۴۲ ↗
هێشتا تۆمار نەکراوە: هۆی گیانلەدەستدان. یارمەتی بدە بۆ تەواوکردنی ئەم تۆمارە
هنوز نمیدانیم محمدرضا(مهراد) عالمی کجا به خاک سپرده شده. کمک به پیدا کردن مزار
یارمەتی بدە بۆ پشتڕاستکردنەوە و تەواوکردنی ئەم تۆمارە
ئەگەر محمدرضا(مهراد) عالمی دەناسیت، یان شتێکت هەیە زیاد بکەیت، هەر وردەکارییەک یارمەتی دەدات.
ئەمە ئەندامی خێزانمە · ناردنی بەڵگە · داواکاریی تایبەتمەندی یان لابردن
سەرچاوە و بەڵگە
هەر لیستێک ناو و شوێنەکانی بە شێوەی خۆی نووسیوە. ئێمە وەک خۆیان پیشانیان دەدەین.
سەرچاوەکانی ئەم ناوە (۱)
| سەرچاوە | ناو، وەک نووسراوە | شوێن | ڕێکەوت |
|---|---|---|---|
| Narrata | محمدرضا(مهراد) عالمی | — | ۱۴۰۴/۱۰/۱۹ |
پۆست و ڤیدیۆکان (۰)
هێشتا هیچ پۆست یان ڤیدیۆیەک بۆ ئەم ناوە تۆمار نەکراوە.
زانیاری تۆمار
- ژمارەی تۆمار
- VE02CEA0
- ئاستی بەڵگە
- D هێشتا هیچ سەرچاوەیەکی متمانەپێکراو بۆ ئەم ناوە نەدۆزراوەتەوە
افزودهشده در ۳ آبان ۱۴۰۵ · بهروزشده در ۷ آبان ۱۴۰۵
پەیامەکانی یادەوەری
چەند وشەیەک لە یادەوەری محمدرضا(مهراد) عالمی بنووسە. پەیامەکان دوای پشکنین دەردەکەون.
برای محمدرضا(مهراد) عالمی پیامی بنویسید…
محمدرضا(مهراد) عالمی دەناسیت؟ زانیاری یان وێنە زیاد بکە
ناوێک، وێنەیەک یان وردەکارییەک دەتوانێت یارمەتی تەواوکردنی ئەم تۆمارە بدات.
زانیاری یان وێنە زیاد بکە