The Iran Massacreکشتار دی ۱۴۰۴
Den här översättningen har gjorts med hjälp av AI och har ännu inte granskats av en modersmålstalare. English · فارسی
این صفحه به فارسی

Naser Jahanbin

ناصر جهان بین

25 år gammal · Qeshm, Hormozgan

DObekräftad uppgift

Den här posten behöver verifiering — den är inte felaktig eller misstänkt, den behöver bara en annan källa.

Namngiven i regeringens officiella lista (rad 2814)

#Naser_Jahanbin#ناصر_جهان_بین
Lägg till information

Deras historia

Det finns ännu ingen redogörelse för hur Naser Jahanbin dödades. Om du vet vad som hände, berätta för oss.

Namnet finns också på den iranska regeringens egen lista.

Deras berättelse

جاویدنام ناصر جهان‌بین

کوچ برای کار، سرنوشت محتوم و ناگزیر بسیاری از جوانان در خاک‌های فراموش‌شده است. در جغرافیایی که دهه‌ها محرومیت اقتصادی و ساختاری بر تار و پود آن سایه انداخته، ماندن و ساختن زندگی، گاه به ناممکن‌ترین آرزو بدل می‌شود. برای جوانانی که در سیستان و بلوچستان قد می‌کشند، رسیدن به سنین جوانی هم‌زمان است با بدرقه‌های تلخ، کوله‌بارهایی سبک و ایستادن در آغاز راه‌هایی دور؛ راه‌هایی که به خروج ناخواسته از زادگاه، دل کندن از گرمای خانه‌ی و خانواده‌ و رفتن به نقاط پیرامونی این سرزمین منتهی می‌شوند. این هجرت دشوار، نه ناشی از تجربه‌ی تازه‌ای، بلکه پاسخی یک‌سر ناگزیر به مسئله‌ی روزمرگی و بقاست؛ نبردی خاموش و صبورانه برای اینکه دست‌های خالی در مواجهه با فقر، دست‌کم کرامت انسانی و شرافت نان حلال را حفظ کنند. ناصر جهان‌بین، فرزند عبدالقادر، در بیست‌وپنج‌سالگی تجسم عینی همین سرنوشت تحمیل‌شده بود؛ جوانی بلوچ که سال‌های طراوت و جوانی‌اش، فرسنگ‌ها دورتر از خانه‌ی پدری، با رنج غربت و باری سنگین از مسئولیت تأمین معیشت بر دوش آغاز شد. زادگاهش مجالی برای زیستن و اشتغال پایدار باقی نگذاشته بود؛ ازاین‌رو، او فاصله‌ی دشت‌های خشک بلوچستان تا هوای شرجی جزیره‌ی قشم را پیمود تا روزی خانواده‌اش را تأمین کند. در آن جزیره‌ی جنوبی، ناصر جامه‌ی کارگری به تن کرد و به‌عنوان پاکبان شهرداری قشم مشغول به کار شد. روزهای جوانی ناصر در همان سکوت سنگین کارگری می‌گذشت؛ حضور مداوم دستان او در میان معابر، کوچه‌ها و خیابان‌ها غبار و ناپاکی را می‌شست تا شهر زیبایی را در آغوش بکشد، درحالی‌که روحش در میان سیستان می‌چرخید. بیست‌وپنج‌سالگی او نه در آسودگی، بلکه در چرخه‌ی مداوم کار سخت برای تأمین معاش معنا شده بود. اما سرزمینی که سال‌ها زیر فشار استبداد دینی، خفقان سیاسی و دشواری‌های معیشتی تاب آورده بود، باری دیگر با جرقه‌ی همگانی روبه‌رو شد. ایران وارد دورانی از اعتراضات و اعتصابات سراسری گشت؛ حرکتی که جرقه‌ی آغازین آن در بطن اعتراض به تنگناهای معیشتی زده شد، در اندک زمانی دامنه‌ای فراگیر یافت و به مطالبه‌ای عمیق برای تغییر شرایط ارتقا پیدا کرد. مردم در سراسر کشور، خسته از سال‌ها ناامیدی، خواستار دستیابی به رفاه، آرامش و حق بنیادین زیستن در آزادی شدند. رنگ و بوی فریادها و شعارهای مردمی تغییر کرد: «رضاشاه، روحت شاد» «این آخرین نبرده / پهلوی برمی‌گرده» شاهزاده رضا پهلوی که در تمام سالیان غربت و تبعید، همواره دغدغه‌ی ایران و ایرانیان را داشتند. در طول نیم‌قرن گذشته، همواره در کنار مردم ایران و اعتراضات مردمی داخل کشور بودند و این بار نیز طی بیانیه‌ای حمایت خود را اعلام کردند. فراخوان شاهزاده برای حضور مسالمت‌آمیز مردم در شب‌های ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه جوانه امید را در جان و قلب مردم خسته آبیاری کرد و آنان با حضور بی‌سابقه‌ی خود در خیابان‌ها، در آن شب‌ها، حمایتشان را از ایشان به گوش دنیا رساندند. موج گسترده‌ی اعتراضی به‌سرعت جزیره‌ی قشم را نیز در برگرفت. نهنگ آرام خلیج فارس به خروش اعتراضی مردم پیوست و معابر آن شاهد سر دادن سرود زندگی شدند. اما پاسخ ساختار حکومت مستبد دینی به این صف‌آرایی مدنی و مسالمت‌آمیز، خشونتی گسترده و سازمان‌یافته بود. ماشین سرکوب برای خاموش کردن بانگ دادخواهی مردم، بدون هیچ ملاحظه‌ای دست به سلاح برد. خیابان‌ها به‌جای آنکه فضایی برای زیست شهروندی باشند، به محاصره‌ی ادوات نظامی درآمدند و نیروهای امنیتی با به‌کارگیری سلاح‌های جنگی، تیربارهای خودکار و تک‌تیراندازها، جوی از وحشت و سرکوب را بر شهرها حاکم کردند. با فرارسیدن شب‌های فراخوان در دی‌ماه، این تقابل مرگبار به اوج خود رسید. شب‌های هجدهم و نوزدهم دی‌ماه به مقطعی خونین در تاریخ معاصر بدل شدند؛ شب‌هایی که در آن‌ها خیابان‌های مناطق مختلف کشور، ازجمله جزیره‌ی قشم، آماج شلیک‌های بی‌امان قرار گرفتند و خون معترضان آزادی‌خواه بر سنگ‌فرش خیابان‌ها جاری شد. در شب هجدهم دی‌ماه ناصر جهان‌بین نیز قدم به خیابان گذاشت؛ همان معابری که روزهای گرم و شرجی قشم شاهد تلاش او برای پاکیزه نگه داشتنشان بودند. اما این بار با اراده‌ای برخاسته از درد مشترک در صف مردم ایستاد تا حق انسانی خود و هم‌تبارانش را فریاد بزند. برای جوانی بلوچ که رنج سال‌ها تبعیض و محرومیت را در تن داشت، حضور در خیابان تلاشی برای دفاع از حق حیات و کرامت پایمال‌شده بود. در گیرودار این اعتراضات ناصر هدف شلیک مستقیم نیروهای امنیتی و نظامی قرار گرفت. گلوله‌ی جنگی شلیک‌شده با شتابی مرگبار به ناحیه‌ی گردن و شاهرگ این جوان بیست‌وپنج‌ساله اصابت کرد. شدت آسیب و خون‌ریزی مهارناپذیر مجالی برای اقدامات درمانی باقی نگذاشت و ناصر جهان‌بین در همان لحظات روی آسفالت همان خیابان جان باخت. جان‌باختن ناصر، آغاز فصلی تازه از اندوه برای خانواده‌ای بود که در سیستان و بلوچستان چشم‌به‌راه فرزند جوان خود بودند. بی‌خبری و سرگردانی با روزهایی تلخ از جست‌وجو در پی پیکر او در میان نهادهای مسئول پیوند خورد. پیکر این جوان پاکبان چند روز بعد، تنها پس از پیگیری‌های مداوم و در شرایطی تحویل داده شد که خانواده تحت فشارهای سنگین و تدابیر شدید امنیتی قرار گرفته بود؛ تدابیری که با هدف مهار دامنه‌ی خشم عمومی و محدود کردن آیین‌های سوگواری اعمال می‌شد. پیکر ناصر مسیر طولانی جنوب تا زادگاهش را در تابوت طی کرد و سرانجام در تاریخ بیست‌ودوم دی‌ماه، در روستای احمدآباد از توابع شهرستان ایرانشهر، در خاک آرام گرفت؛ خاکی که روزگاری او را برای جست‌وجوی لقمه‌ای نان روانه‌ی غربت کرده بود.

This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.

Source: Narrata · Author: روژآوا · Written ۱۴۰۵/۰۳/۱۴ · Read the original story

Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.

Vad vi vet

Ålder
25
Plats
Qeshm, Hormozgan
Faderns namn
عبدالقادر (på persiska) ↗

Ännu inte registrerat: Dödsorsak, Dödad. Hjälp till att slutföra den här posten

Begravningsdetaljer

Begravningsplats
آرامگاه روستای احمدآباد از توابع بخش مرکزی ایرانشهر استان سیستان و بلوچستان

Hjälp till att verifiera och slutföra den här posten

Om du känner Naser Jahanbin eller har något att lägga till, hjälper varje detalj.

Det här är en familjemedlem · Skicka bevis · Begäran om integritet eller borttagning

Källor och bevis

Varje lista stavar namn och orter på sitt eget sätt. Vi visar dem så som de skrevs.

Så registrerade källorna namnet (2)
KällaNamnet som det skrevsPlatsDatum
Office of the President of Iran ناصر جهان بین — —
Narrata ناصر جهان بین — ۱۴۰۴/۱۰/۱۸
Inlägg och videor (1)

1 inlägg hittades. Varje länk öppnas på sin egen webbplats.

Postinformation

Postnummer
V60EDA56
Bevisnivå
D Ingen pålitlig källa har ännu hittats för det här namnet

Added 15 oktober 2026 · updated 29 oktober 2026

Anmäl ett fel eller begär borttagning · Hur vi verifierar

Minnesmeddelanden

Lämna några ord till minne av Naser Jahanbin. Meddelanden visas efter granskning.

Write a message for Naser Jahanbin…

Lämna några ord till minne av Naser Jahanbin. Meddelanden visas efter granskning. Bara korta, snälla meddelanden. Inga personliga detaljer eller telefonnummer.

Din säkerhet först: inget riktigt namn krävs. Är det säkert att skicka? · Skicka anonymt

Meny

Inställningar · Integritet

Inställningar

Säkerhet

Snabb utgångTryck på Esc två gånger för att lämna webbplatsen omedelbart.
Diskret fliknamnWebbläsarfliken visar “Anteckningar” i stället för webbplatsens namn.

Tar bort sparade webbplatsalternativ, sparade namn och offlinekopior, och loggar ut.

Språk

Utseende

Dataanvändning

DatasparlägeDöljer foton i listor och stänger av rörelse. Bättre för långsamma eller dyra anslutningar.

Konto

Logga in Skapa konto Sparade

Alla inställningar · Cookieinställningar

Hur vill du skicka det?

Vad vi sparar och vem som ser det · Andra sätt (X, Instagram)

Chatt

Öppna fullständig sida

Var snäll. Inga personliga attacker, privata detaljer eller telefonnummer. Meddelanden kan tas bort av moderatorer.