照片: Narrata
他们的故事
关于Siavash Esmaeili遇害经过的叙述尚未记录。 如果您知道发生了什么,请告诉我们。
他们的故事
جاویدنام سیاوش اسماعیلی؛ قرار بود پدر «کوروش» باشد
هجدهم دی، سیاوش اسماعیلی، مثل بیشتر روزهای زندگیاش، از باشگاه به خانه برگشت. ساعت حدود هفت شب بود. پس از صرف شام، دقایقی با خانواده گفتوگو کرد و خندید. حدود ساعت ۹:۳۰ از خانه خارج شد تا به تظاهرات بپیوندد. کسی نمیدانست آن گفتوگوی کوتاه، آخرین گفتوگویشان خواهد بود. خانواده بیش از هر چیز دوستش داشتند. سیاوش تنها بیستوهشت سال داشت؛ جوانی خوشبرخورد، ورزشکار، بدنساز و قهرمان کشتی کشور که برای گذران زندگی رانندهٔ اسنپ بود. بیشتر روزهایش میان کار، خانه و باشگاه میگذشت. برای آینده برنامه داشت. میخواست تا عید خودروی تازهای بخرد، به خواستگاری برود، زندگی مشترکش را آغاز کند و اگر روزی صاحب پسری شد، نامش را «کوروش» بگذارد؛ کوروش اسماعیلی. رؤیایی ساده که بارها با لبخند از آن حرف زده بود. آن شب، میدان کلانتری قرچک شلوغ بود. مردم دستخالی بودند و شعار میدادند. اما همهچیز در چند لحظه تغییر کرد؛ صدای تیراندازی، دود گاز اشکآور و جمعیتی که هر کس دیگری را صدا میزد تا گم نشود. «سیاوش... سیاوش... تیر جنگیه...» در میان دود و هیاهو، دیگر هیچ صدایی به او نمیرسید. حدود ساعت دهونیم شب، گلولهای به گردن سیاوش اصابت کرد. شاهدان میگویند تیر از سمت ساختمانی بلند، در نزدیکی ساختمان سنتنیال، شلیک شده بود. وقتی به او رسیدند، غرق خون روی زمین افتاده بود. او را با شتاب به بیمارستان ستاری رساندند، اما پزشکان گفتند ریههایش از خون پر شده و قلبش از تپش ایستاده است. گلوله از سمت چپ گردن، نزدیک چانه، وارد شده، شاهرگ را در پایین گوش دریده و در همان ناحیه باقی مانده بود. فردای آن روز، نوزدهم دی، خانواده برای تحویل گرفتن پیکر سیاوش راهی بیمارستان شدند. در گواهی فوت، علت مرگ را «جسم سخت پرتابشونده» نوشته بودند؛ عبارتی که فاصلهای عمیق با آنچه بر پیکر او گذشته بود، داشت. اجازه ندادند پیکرش در جای دیگری به خاک سپرده شود. تنها مقصد، بهشت فاطمهٔ قرچک بود. صبح بیستودوم دی، در سکوت و زیر نگاه خانواده و دوستانش، خاک بر آرزوهایی ریخته شد که هنوز فرصت زندگی پیدا نکرده بودند. سیاوش دیگر هیچگاه پشت فرمان خودرویی که برای خریدنش برنامهریزی کرده بود ننشست. هرگز به خواستگاری نرفت. هرگز پسری نداشت تا نامش را کوروش بگذارد. اما آن نام، در ذهن کسانی که آرزوهای ناتمامش را شنیده بودند، همچنان زنده مانده است؛ یادآور جوانی که آینده را با همهٔ جزئیاتش تصور کرده بود، اما فرصت رسیدن به آن را پیدا نکرد.
This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.
Source: Narrata · Author: رودابه · Written ۱۴۰۵/۰۴/۲۲ · Read the original story
Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.
照片与视频
我们所知
- 年龄
- 28
- 遇害日期
- 2026年1月8日 星期四
- 地点
- Qarchak, 德黑兰
尚未记录:死因。 帮助完成此记录
埋葬详情
- 墓地
- بهشت فاطمه قرچک
帮助验证并完成此记录
如果您认识Siavash Esmaeili或有要添加的内容,每个细节都有帮助。
来源与证据
每份名单对姓名和地名的拼写各不相同。我们按原文照录。
各来源如何记录这个姓名 (1)
| 来源 | 原文姓名 | 地点 | 日期 |
|---|---|---|---|
| Narrata | سیاوش اسماعیلی | — | ۱۴۰۴/۱۰/۱۸ |
帖文与视频 (0)
尚未记录与这个姓名相关的帖文或视频。
记录信息
- 记录编号
- V534D617
- 证据等级
- D 尚未找到该姓名的可信来源
Added 2026年10月25日 · updated 2026年10月29日
纪念消息
为Siavash Esmaeili留下几句纪念的话。消息经审查后显示。