照片: Narrata
他们的故事
关于Hamid (Moein) Mazaheri遇害经过的叙述尚未记录。 如果您知道发生了什么,请告诉我们。
他们的故事
جاویدنام حمید(معین) مظاهری؛ فرشتهای با کوله پشتی سفید
بیمارستان خصوصی میلاد اصفهان، برای حمید معین مظاهری چیزی فراتر از یک محل کار روزمره بود. برای او که جوانی پویا و متخصص در زمینهی «مراقبت از زخم» بود، راهروهای بیمارستان، اتاقهای عمل و لباس سپید پرستاری، بوم نقاشی خدمت به انسانها بودند. همکاران و بیمارانش او را با لبخندهای آرامشبخش، دستهای ماهر و تعهد بیاندازهاش به تسکین درد بیماران میشناختند؛ رفتار و عملکرد او نشان میداد که بزرگترین علاقه و انگیزهی زندگیاش، مرهم گذاشتن بر جراحتها و نجات جان انسانها در سختترین شرایط بود. معین اهل شهرستان تیران در استان اصفهان بود؛ شهری با مردمانی صبور که فرزندی دلسوز و فداکار را در دامن خود پرورانده بود. وقتی شعلههای اعتراضات مردمی با فراخوانهای سراسری شاهزاده رضا پهلوی در خیابانهای اصفهان و دیگر شهرهای ایران زبانه کشید، فضای کشور دگرگون شد. این فراخوانها که از تاریخ شانزدهم دیماه صادر شده بودند، با هدف هدایت اعتراضات به یک انقلاب ملی، دعوت به راهبندانهای گسترده برای فرسوده کردن دستگاه سرکوب، آغاز اعتصابات سراسری و همچنین دعوت از نیروهای مسلح و هستههای مقاومت داخلی برای سرپیچی از دستورهای حکومتی شکل گرفتند. با آغاز این خیزش، اخبار نگرانکنندهای از وضعیت مجروحان به گوش میرسید. گزارشها حاکی از آن بود که بسیاری از مصدومان، از ترس بازداشت و برخوردهای امنیتی، تمایلی به مراجعه به مراکز درمانی رسمی ندارند. برای معین، این یک دوراهی ساده نبود؛ او از اعضای کادر درمان بود و سوگند یاد کرده بود که فراتر از هر مرزبندی، جان انسانها را نجات دهد. او نمیتوانست نسبت به وضعیت هموطنان آسیبدیده در جریان اعتراضات بیتفاوت بماند و خود را متعهد میدانست که از تخصص و دانش خود برای مداوای مجروحان در همان محل حادثه استفاده کند. روز نوزدهم دیماه، معین تصمیمی بزرگ گرفت. او شیفت کاریاش را به پایان رساند، اما لباس خدمت را از تن به در نکرد. کولهپشتیاش را جلو آورد و آن را با وسایل پانسمان، گاز استریل، بتادین، سرمهای شستوشو و تجهیزات اولیهی مراقبت از زخم پر کرد. او میدانست قدم در چه راه پرخطری میگذارد، اما قطبنمای اخلاقیاش تنها به سمت نجات انسانها نشانه میرفت. پیش از خروج، در پاسخ به پیام شاهزاده به هستههای مقاومت میهنپرست، تکه کاغذی برداشت و با خطی استوار روی آن نوشت: «به دستور شاه ایران، کینگ رضا پهلوی، گارد جاویدان، متخصص مراقبت زخم». این دستنوشته که بعدها در کولهپشتیاش پیدا شد، مانیفستِ هویت، باور و مأموریت او در آن روز سرنوشتساز بود؛ سندی از وفاداری به میهن و اصالتی که به آن عشق میورزید. معین با همان کولهپشتی سفید به خیابانهای شلوغ و ملتهب اصفهان آمد. هر جا صدای فریادی میآمد یا پیکر افتادهای روی زمین دیده میشد، او بیمهابا خود را به مجروح میرساند. زانو میزد، زخمها را با مهارت پاک میکرد، خونریزیها را بند میآورد و به چشمهای هراسان مصدومان، امید و امنیت میبخشید. او در آن ساعتها، یک فرشتهی نجات متحرک در میانه میدان بود. اما مأموریت انسانی معین، با بیرحمی مطلق مأموران سرکوبگر جمهوری اسلامی مواجه شد. در گرماگرم امدادرسانی به زخمیها، نیروهای حکومتی حضور این پرستار فداکار را برنتافتند. هدفگیری مأموران سرکوبگر، دقیق و بیرحمانه بود؛ شلیک مستقیم گلولهی جنگی مأموران در همان روز نوزدهم دیماه، پهلوی معین را شکافت. پیکر غرق در خون او بر زمین افتاد؛ همان وسایلی که برای نجات دیگران آورده بود، حالا در میان دستان لرزان حاضران برای نجات او به کار گرفته میشد. واقعیت تلخ و دردانگیز ماجرا اینجا بود که پیکر نیمهجان معین مظاهری را برای مداوا به همان مرکزی منتقل کردند که خود سالها در آن خدمت میکرد؛ یعنی بیمارستان میلاد اصفهان. همکارانش، پزشکان و پرستارانی که روزها و شبها پابهپای او کار کرده بودند، با چشمانی اشکبار و شوکهشده، او را به اتاق عمل رساندند. آنها با تمام توان و تجهیزات موجود برای نجات همکار عزیزشان جنگیدند؛ اما شدت جراحات ناشی از اصابت گلولهی جنگی مأموران به بافتهای حیاتی، رمقی برای احیا باقی نگذاشته بود. قلب مهربان حمید معین مظاهری در همان بیمارستانی که سالها محل نجات بیماران و جایی برای تسکین دردها بود، از تپش ایستاد و او در نوزدهم دیماه به مقام رفیع جاویدنامی نائل شد. خبر جانباختن او بهسرعت در رسانهها بازتاب یافت و موجی از خشم و اندوه را برانگیخت. رژیم تلاش کرد تا صدای این جنایت را خفه کند، اما یاد معین در دلها زنده ماند. چهل روز بعد، فضای شهرستان تیران، زادگاه معین، دگرگون شد. مردم، خانواده، کادر درمان و آزادیخواهان، با وجود فضای شدید امنیتی و حضور مأمورانی که قصد ممانعت داشتند، گرد مزار معین حلقه زدند. آرامستان تیران یکصدا غرق در دست زدنهای ممتد و فریادهای دادخواهی شد. حاضران، دوستان و همراهان او، با یادآوری آخرین دستنوشته و آرمان معین، نام او را فریاد زدند و شعارهای «معین قهرمان»، «جاوید شاه»، «پاینده ایران» و «قسم به خون یاران، ایستادهایم تا پایان» را بر مزارش طنینانداز کردند. آنها آمدند تا بگویند کولهپشتی معین زمین نیفتاده است و نام او بهعنوان نماد شرف، وظیفهشناسی و فداکاری کادر درمان ایران، برای همیشه در تاریخ دادخواهی این مرزوبوم ثبت شده است. معین مظاهری رفت، اما روایتِ «سربازِ متخصصِ مراقبتِ زخم» هرگز فراموش نخواهد شد.
This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.
Source: Narrata · Author: سایه · Written ۱۴۰۵/۰۷/۲۵ · Read the original story
Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.
照片与视频
我们所知
- 年龄
- 33
- 遇害日期
- 2026年1月9日 星期五
- 地点
- Isfahan
- Born
- 1992年6月29日 星期一 ↗
尚未记录:死因。 帮助完成此记录
埋葬详情
- 墓地
- آرامستان تیران
帮助验证并完成此记录
如果您认识Hamid (Moein) Mazaheri或有要添加的内容,每个细节都有帮助。
来源与证据
每份名单对姓名和地名的拼写各不相同。我们按原文照录。
各来源如何记录这个姓名 (1)
| 来源 | 原文姓名 | 地点 | 日期 |
|---|---|---|---|
| Narrata | حمید(معین) مظاهری | — | ۱۴۰۴/۱۰/۱۹ |
帖文与视频 (0)
尚未记录与这个姓名相关的帖文或视频。
记录信息
- 记录编号
- V83700D4
- 证据等级
- D 尚未找到该姓名的可信来源
Added 2026年10月25日 · updated 2026年10月29日
纪念消息
为Hamid (Moein) Mazaheri留下几句纪念的话。消息经审查后显示。