他们的故事
关于Seyed Reza Anvari遇害经过的叙述尚未记录。 如果您知道发生了什么,请告诉我们。
他们的故事
جاویدنام سید رضا انوری؛ بیست روز زندگی، یک عمر دلتنگی
بیستوهشتم اسفند بود. چند روزی به پایان سال و شروع بهار مانده بود. شب حدود ساعت 10 از سر کار برمیگشتم، خسته، همانطور که هر روز از اتوبان باقری، تقاطع خاقانی رد میشدم. ذهنم پیش کارهای فردا بود، هزار فکر پراکنده که آدم بعد از یک روز کاری طولانی توی سرش دارد. ناگهان یک ایست بازرسی جلوی چشمم ظاهر شد. تابلویی بالا گرفته بودند. من هم با وجود خستگی، مثل بقیه، ایستادم. صف کوتاهی از خودروها شکل گرفته بود. همانجا، درست وقتی برای بازرسی ایستاده بودم، ماشینی که در حال عبور بود، هدف شلیک گلوله قرار گرفت. صدا آنقدر ناگهانی و نزدیک بود که از ترس به سمت صدا برگشتم. قلبم توی سینهام میکوبید. من و چند نفر دیگر از کسانی که آنجا بودیم، بیاختیار به سمت ماشین دویدیم. وقتی رسیدیم، پیکر بیجان یک پسر جوان، شاید بیستوچهار یا بیستوپنج ساله، روی صندلی افتاده و جانش را از دست داده بود. کسانی که آنجا ایستاده بودند میگفتند هیچ علامتی برای توقف به آن خودرو داده نشده بود. مأموران مستقر در ایست بازرسی، بدون هیچ هشداری، مستقیماً شلیک کرده بودند. بعدها فهمیدم اسم آن پسر رضا انوری بود. چند هفته بعد، در اکسپلور اینستاگرام، ویدیویی از او دیدم. رفتم به صفحهای که آن را منتشر کرده بود؛ صفحهی خواهرش. بیاختیار شروع کردم به خواندن استوریهایش. رضا حدود بیست روز قبل از کشتهشدنش نامزد کرده بود. با کسی که ۷ سال به پای هم مانده و باهم ساخته بودند. ولی فقط ۲۰ روز توانستند باهم باشند. آنها داشتن برای مراسم عروسی برنامهریزی میکردند. رضا در ۱۹ بهمن ۱۳۸۰ به دنیا آمده بود. نام پدرش بهزاد و مادرش رحیمه بود. دانشجوی رشتهی حقوق بود و تنها یک ترم به پایان تحصیلاتش مانده بود. خانواده و دوستانش او را جوانی مظلوم، زحمتکش، پر از امید به آینده و مهربان توصیف کردهاند که تمام تمرکزش بر کار و ساختن آیندهای زیبا در کنار همسرش بود. شب حادثه، او در حال بازگشت از سر کار بود تا خودش را برای تعطیلات نوروز آماده کند؛ اولین نوروزی که به عشقش رسیده بود. مادرش حدود ساعت 9:30 با او تماس گرفته و گفته بود شام آماده است، اما او پاسخ داد که میخواهد اول به دیدن نامزدش، تانیا، برود. اما همان شب، جانش را از دست داد. خواهر رضا در اینستاگرام اشاره کرده که او هیچگونه فعالیت سیاسی نداشته و تنها جرم او، حرکت در مسیر خانه بعد از یک روز کاری سخت بود. رضا تازه در آستانه شروع زندگیای بود که سالها برایش صبر کرده بود. تنها پسر خانواده بود؛ پسری که پدر و مادرش به آیندهاش دل بسته بودند و تانیا تازه به رؤیای بودن در کنار او رسیده بود. اما همهچیز در یک شب تمام شد. نه فقط یک جوان، بلکه آیندهای که قرار بود ساخته شود، خانهای که قرار بود شکل بگیرد و روزهایی که قرار بود با عشق و امید سپری شوند، ناتمام ماندند. خواهرش بعدها نوشت: «داداش قشنگم، الان که دارم اینها رو مینویسم ۷۰ روز شده که نیستی. شبی که این خبر بهمون رسید، تا زمانی که برسیم بیمارستان باورم نمیشد که همچین اتفاقی برات افتاده. همش میگفتم دروغه، میگفتم داداش من قویه، چیزیش نمیشه. وقتی تن بیجونتو دیدم بازم باورم نمیشد. میگفتم داداش من چیزیش نمیشه، منو تنها نمیذاره. پشتپناهم بودی داداشی. همش بهم میگفتی تو با همه فرق داری، تو منو داری، خیالت راحت باشه. میگفتی هر چیم بشه پشتتم، هرکی اذیتت کرد سریع بیا به خودم بگو. من بدون تو چیکار کنم داداشی. ولی میدونم هنوزم مواظبمی و حواست بهم هست. جونم برات تنگ شده، رفیق نیمهراه من.»
This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.
Source: Narrata · Author: نَفَس · Written ۱۴۰۵/۰۶/۰۹ · Read the original story
Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.
我们所知
- 年龄
- 24
- 遇害日期
- 2026年3月19日 星期四
- 地点
- Tehran
- Born
- 2002年2月8日 星期五 ↗
尚未记录:死因。 帮助完成此记录
埋葬详情
- 墓地
- Tehran Grand Cemetery
- 区段
- 307
- 行
- 77
- 编号
- 25
帮助验证并完成此记录
如果您认识Seyed Reza Anvari或有要添加的内容,每个细节都有帮助。
来源与证据
每份名单对姓名和地名的拼写各不相同。我们按原文照录。
各来源如何记录这个姓名 (1)
| 来源 | 原文姓名 | 地点 | 日期 |
|---|---|---|---|
| Narrata | سید رضا انوری | — | ۱۴۰۴/۱۲/۲۸ |
帖文与视频 (0)
尚未记录与这个姓名相关的帖文或视频。
记录信息
- 记录编号
- V97B90E5
- 证据等级
- D 尚未找到该姓名的可信来源
Added 2026年10月25日 · updated 2026年10月29日
纪念消息
为Seyed Reza Anvari留下几句纪念的话。消息经审查后显示。