The Iran Massacreکشتار دی ۱۴۰۴
This translation was made with the help of AI and has not yet been checked by a native speaker. English · فارسی
این صفحه به فارسی

Hamid Mahdavi

حمید مهدوی

38 years old · Mashhad, Razavi Khorasan

giovedì 8 gennaio 2026

ATwo or more independent lists

#Hamid_Mahdavi#حمید_مهدوی

Firefighter killed by live ammunition fired by government agents during protests in 2026. Died from a direct bullet wound.

Add information

Their story

What the sources recorded

  • Iran Human Rights (IHRNGO): listed among cases verified by two or more sources
  • iranvictims.com: died during the protest period

Their narrative

جاویدنام حمید مهدوی؛ مردی با هودی سفید

روزها است که دارم از حمید مهدوی می‌نویسم، نمی‌دانم چند روز شد اما مدت مدیدی است که ویدئوهایش را یکی‌یکی می‌بینم. برمی‌گردم عقب، دوباره نگاه می‌کنم، صدا را نگه می‌دارم، مکث می‌کنم، یادداشت برمی‌دارم و باز از اول می‌بینم. آدمی که هیچ‌وقت ندیده‌ام، کم‌کم از میان همین تکه‌های کوتاه و پراکنده، از یک اسم و یک خبر فاصله می‌گیرد و تبدیل می‌شود به یک زندگی. اول فقط می‌دانستم آتش‌نشانی بوده که در هجدهم دی‌ماه در مشهد جان باخته است. اما حالا، هر بار اسمش را می‌شنوم، پیش از هر چیز صدای حمید در ذهنم زنده می‌شود. «اینجا آتش‌نشانی مشهده... جایی که از یک ارتفاع ۱۵۰ متری بالا میای، تازه وارد جایی میشی که اسمش زندگیه... اینجا شغل ماست... جایی که هر روز با هم، هم‌قسم می‌شیم که از جان و مال مردم محافظت کنیم و اگه مصلحت بود جان خودمونم فدا کنیم.» بار اول که این ویدئو را دیدم، فقط یک معرفی از محیط کار حمید به نظر می‌رسید. اما حالا دیگر نه. حالا می‌دانم آن چند جمله، فقط معرفی یک شغل نبود؛ معرفی آدمی بود که کارش را از زندگی‌اش جدا نمی‌کرد. صفحه اینستاگرام حمید را پایین و پایین‌تر می‌روم. حدود شانزده هزار نفر دنبال‌کننده دارد، اما صفحه‌اش شبیه صفحه کسی نیست که بخواهد خود را به نمایش بگذارد. بیشتر ویدئوها درباره آتش‌نشانی است؛ آموزش، تجربه‌های عملی، تمرین‌ها، تجهیزات، لحظه‌هایی از شیفت‌های کاری و گاهی هم طنزهایی کوتاه که از دل همان زندگی روزمره بیرون آمده‌اند. هرچه بیشتر می‌بینم، بیشتر احساس می‌کنم آتش‌نشانی برای او فقط یک شغل نبوده است؛ بخشی از هویتش بوده. کنار این‌ها، رد پای ورزش هم همه‌جا دیده می‌شود. در مسابقات چالش آتش‌نشانان کشور شرکت می‌کند و تیم مشهد با حضور او به مقام دوم می‌رسد. داور بین‌المللی راگبی است و سال‌ها با نظم، انضباط و کار تیمی زندگی کرده است. کسانی که او را می‌شناختند، از مهربانی، مسئولیت‌پذیری و روحیه همکاری‌ او می‌گویند؛ ویژگی‌هایی که فقط در زمین مسابقه یا ایستگاه آتش‌نشانی معنا نداشتند، در رفتار روزمره‌ حمید هم دیده می‌شدند. در میان ویدئوها، یک روایت کوتاه توجهم را بیشتر از بقیه جلب می‌کند. پیرمردی موتور خود را از دست داده بود؛ همان وسیله‌ای که به گفته خودِ او تمام زندگی و معاشش به آن وابسته بود. همکاران حمید تصمیم گرفتند برای مرد پول جمع کنند تا دوباره بتواند سر کار برود. وقتی نوبت حمید می‌رسد، نه از بخشش حرف می‌زند، نه از لطف. فقط می‌گوید: «آدم باید بعضی وقتا ته حسابش رو با خودش صاف کنه... اینم سهم من.» بارها این چند ثانیه را می‌بینم. هر بار بیشتر به این فکر می‌کنم که منظور حمید از «ته حساب» چه بوده است. انگار آدم در زندگی حساب‌هایی دارد که هیچ‌جا ثبت نمی‌شوند؛ حساب‌هایی میان خود و وجدانش. حساب‌هایی که با کمک کردن، با سبک‌تر کردن بار دیگری یا با انجام کاری که احساس می‌کند درست است، آرام می‌شوند. برای حمید، کمک کردن شبیه لطف کردن نیست؛ شبیه پرداختن بدهی است. همین نگاه را در جمله‌های دیگری که از او مانده هم می‌شود دید. «هر کاری می‌کنید بکنید، فقط کاری نکنید آدم‌ها حالشون از خوب بودن خودشون به هم بخوره.» نمی‌دانم پشت این جمله چه تجربه‌ای بوده، اما پیداست که برای او مهم بوده آدم‌ها از مهربانی خسته نشوند. جای دیگری نوشته است: «لباس‌های کثیف و پول تمیز خیلی بهتر از لباس‌های تمیز و پول کثیفه.» کم‌کم متوجه می‌شوم این‌ها فقط جمله‌های زیبا برای انتشار در شبکه‌های اجتماعی نیستند؛ با زندگی‌ای که در ویدئوها می‌بینم، هم‌خوانی دارند. چند ماه پیش از هجدهم دی هم جمله‌ای نوشته بود که حالا خواندن آن جمله آسان نیست. نوشته بود دوست دارد شهید شود؛ اما زیباترین شهادت. آن روزی که این جمله را نوشته، هیچ‌کس نمی‌دانسته چند ماه بعد چه اتفاقی خواهد افتاد. اما وقتی حالا آن نوشته را کنار تمام ویدئوهای حمید می‌گذارم، بیشتر از هر چیز، مردی را می‌بینم که سال‌ها با این باور زندگی کرده بود که اگر روزی لازم باشد، باید جان خود را برای نجات دیگران به خطر بیندازد. همان چیزی که در اولین ویدئویی که از او دیدم هم گفته بود؛ همان قسمی که آتش‌نشان‌ها هر روز با خودشان تکرار می‌کنند. بعد روایت به هجدهم دی می‌رسد. به مشهد. نزدیکی کلانتری بلوار وکیل‌آباد. خیابان‌هایی که دیگر شبیه خیابان‌های هر روز نیستند. حمید آن شب برای کمک به مجروحان رفته بود. یکی از نخستین کسانی که به او رسید، جعفر جاویدی بود؛ مردی که خود او هم برای کمک به مجروحان در خیابان حضور داشت و در همان آشوب هدف گلوله قرار گرفته بود. حمید او را بر دوش گرفت، از زیر رگبار گلوله‌ها دور کرد و به موتورسواری سپرد تا هرچه زودتر به درمان برسد. اما همان‌جا نایستاد. دوباره به خیابان برگشت؛ همان جایی که هر لحظه خطر نزدیک‌تر می‌شد. این بار ارشیا عسکری را که به‌شدت مجروح شده بود از زیر تیراندازی بیرون آورد و او را به کادر درمان رساند تا به بیمارستان منتقل شود. بعد از آن، باز هم برای کمک به دیگران به همان خیابان برگشت. از یکی از همان رفت‌وآمدها، ویدئویی باقی مانده است. مردی با هودی سفید، مجروحی را بر دوش گرفته و تلاش می‌کند او را از زیر رگبار گلوله نیروهای سرکوب‌گر دور کند. بار اول که آن تصویر را دیدم، فقط شجاعتش را دیدم. اما حالا دیگر آن تصویر برایم معنای دیگری دارد. اگر ویدئوهای قبلی‌اش را ندیده بودم، شاید فقط مردی را می‌دیدم که در لحظه‌ای بحرانی تصمیم بزرگی گرفته است. اما حالا می‌دانم آن تصمیم، اتفاقی نبود. ادامه همان زندگی بود. ادامه همان «ته حساب». ادامه همان جمله‌ای که می‌گفت نباید کاری کرد آدم‌ها از خوب بودن دل‌زده شوند. ادامه همان سوگندی که درباره محافظت از جان مردم خورده بود. در همان شب، گلوله‌ای به گلویش اصابت کرد. حمید مهدوی همان شب جان باخت. بعد از آن، تصویرش از مرزهای مشهد و حتی ایران عبور کرد. آتش‌نشانانی در ویرجینیا یاد حمید مهدوی را گرامی داشتند. ورزشکاری مدال خود را به نام او تقدیم کرد. نامش در جاهایی برده شد که شاید خودش هیچ‌وقت تصور نمی‌کرد. اما هر بار که این خبرها را می‌خوانم، ذهنم دوباره به همان ویدئوهای ساده برمی‌گردد. به مردی که از بالای برج آموزشی درباره زندگی حرف می‌زد. به کسی که سهمش را برای خرید موتور یک پیرمرد کنار گذاشت و اسمش را «ته حساب» گذاشت. به ورزشکاری که برد را بدون کار تیمی ممکن نمی‌دانست. به آتش‌نشانی که آموزش دادن را بخشی از مسئولیت خود می‌دید و به مردی که در صفحه اینستاگرامش، میان آموزش‌ها و شوخی‌ها و تجربه‌های روزمره، بی‌آنکه بداند، تصویری واقعی از خود به جا گذاشت. شاید سختی نوشتن از حمید همین باشد. اگر فقط آخرین تصویر را ببینی، مردی را می‌بینی که مجروحی را بر دوش گرفته است. اما اگر از اول زندگی‌ او را دیده باشی، می‌فهمی آن شب، حمید مهدوی کار تازه‌ای نکرد. فقط آخرین بار، همان کاری را کرد که تمام عمر به آن باور داشت.

This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.

Source: Narrata · Author: جاوید · Written ۱۴۰۵/۰۳/۱۶ · Read the original story

Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.

Photos & videos

Part of these events

What we know

Age
38
Killed
giovedì 8 gennaio 2026
Place
Mashhad, Razavi Khorasan
Cause of death
Gunshot wound
Occupation
آتش‌نشان (in Persian) ↗

Burial details

Cemetery
آرامگاه تویه‌دروار دامغان

Do you know this person?

If you knew Hamid Mahdavi, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.

This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request

Sources & evidence

Each list spells names and places its own way. We show them as written.

How the sources recorded this name (5)
SourceName as writtenPlaceDate
Iran Human Rights (IHRNGO) Hamid Mahdavi — 2026-01-08
Hengaw [2] Hamid Mahdavi Mashhad 2026-01-08
Iran International Hamid Mahdavi Mashhad 2026-01-08
iranvictims.com [2] [3] [4] [5] [6] [7] [8] [9] Hamid Mahdavi Mashhad 2026-01-08
Narrata حمید مهدوی — ۱۴۰۴/۱۰/۱۸
Posts and videos (17)

17 posts found. Each link opens on its own site.

Record information

Record number
V042DAEB
Evidence tier
A Recorded on two or more independent lists

Added 27 settembre 2026 · updated 29 ottobre 2026

Report an error or ask for removal · How we verify

Memorial messages

Leave a few words in memory of Hamid Mahdavi. Messages appear after moderation.

Write a message for Hamid Mahdavi…

Leave a few words in memory of Hamid Mahdavi. Messages appear after moderation. Short, kind messages only. No personal details or phone numbers.

Your safety comes first: no real name is needed. Is it safe to submit? · Sending anonymously

Menu

Settings · Privacy

Settings

Safety

Quick exitPress Esc twice to leave the site at once.
Discreet tab titleThe browser tab shows “Notes” instead of the page name.

Removes this site’s saved choices, saved names and offline copies, signs you out and leaves. This can’t be undone.

Languages

Appearance

Data use

Low data modeHides photos in lists and turns off motion. Best for slow or expensive connections.

Account

All settings · Cookie settings

How would you like to send it?

What we keep and who sees it · Other ways (X, Instagram)

Chat

Open full page

Be kind. No personal attacks, private details or phone numbers. Messages may be removed by moderators.