The Iran Massacreکشتار دی ۱۴۰۴
This translation was made with the help of AI and has not yet been checked by a native speaker. English · فارسی
این صفحه به فارسی

Peyman Pourdavarani

پیمان پورداورانی

31 years old · Kerman

giovedì 8 gennaio 2026

BOne trusted list

#Peyman_Pourdavarani#پیمان_پورداورانی

Peyman Pordavarani, 31, died in Kerman.

Add information

Their story

What the sources recorded

  • Iran Human Rights (IHRNGO): listed among cases verified by two or more sources
  • iranvictims.com: died during the protest period
  • IranTrial: کشته‌شده

Their narrative

جاویدنام پیمان پورداورانی؛ پناهی که بهایش جانش شد

هفت سال پیش، وقتی صاحب پسری شدم، معنای خانواده برایم رنگ دیگری گرفت. همیشه آرزو داشتم خانواده‌ای داشته باشم و حالا احساس می‌کردم زندگی‌ام کامل‌تر شده است. برای این‌که همسر و فرزندم در آسایش باشند و فشار شرایط اقتصادی که هر روز سخت‌تر می‌شد کمتر بر دوش‌شان سنگینی کند، ساعت‌های بیشتری در مغازه کار می‌کردم. من هم مثل بسیاری از مردم، شغل آزاد داشتم و با وجود همه سختی‌ها از زندگی‌ام راضی بودم. البته یک مشکل همیشه همراهم بود؛ بیماری ریوی. پزشکان بارها به من گفته بودند بیشتر مراقب خودم باشم، اما هرگز تصور نمی‌کردم همین بیماری، در کنار شرایطی که بر کشورم حاکم بود، روزی باعث شود خانواده‌ام را برای همیشه تنها بگذارم. اگر در کشوری زندگی می‌کردم که جان انسان‌ها ارزش داشت و با مردمش چنین رفتار نمی‌شد، شاید این بیماری هرگز بهانه مرگم نمی‌شد. اما همه چیز دست به دست هم داد تا سرنوشتی رقم بخورد که نباید رقم می‌خورد. هجدهم و نوزدهم دی‌ماه ۱۴۰۴ روزهای عجیبی بودند. مثل همیشه صبح به مغازه رفتم، اما حال‌وهوای شهر کرمان با همیشه فرق داشت. همه کسبه درباره فراخوان ۱۸ و ۱۹ دی صحبت می‌کردند؛ این‌که قرار است چه اتفاقی بیفتد، مردم چه خواهند کرد و حکومت چگونه واکنش نشان خواهد داد. شب فراخوان، حدود ساعت هشت، خیابان‌های کرمان چهره دیگری به خود گرفته بود. کم‌کم جمعیت شکل گرفت. مردم کنار هم ایستادند و شعار سر دادند. هر لحظه بر تعدادشان افزوده می‌شد تا این‌که نیروهای امنیتی برای جلوگیری از گسترش تجمع، شروع به تیراندازی کردند. مردم با وحشت متفرق شدند و گروهی از آن‌ها به سمت مغازه من دویدند. با اضطراب گفتند: «تو را خدا به ما پناه بده. بگذار داخل مغازه بمانیم.» گفتم: «در را قفل کنید و کرکره را پایین بکشید.» چند دقیقه بعد مأموران به مغازه رسیدند. با مشت و لگد به در می‌کوبیدند و فریاد می‌زدند: «در را باز کن، وگرنه مجبور می‌شویم بشکنیم.» هرچه تهدیدشان بیشتر می‌شد، تصمیم من برای پناه دادن به آن آدم‌ها محکم‌تر می‌شد. ناگهان جسمی به داخل مغازه پرتاب شد. چند ثانیه بعد، دود غلیظ همه جا را فرا گرفت. سوزش شدیدی گلو و ریه‌هایم را فرا گرفت. هر لحظه نفس کشیدن برایم سخت‌تر می‌شد. احساس می‌کردم هوا از ریه‌هایم فرار کرده است. دیگر توان ایستادن نداشتم و پس از آن، چیزی به یاد نمی‌آورم. وقتی دوباره خودم را دیدم، بر زمین افتاده بودم. چند جوان دورم حلقه زده بودند و با اضطراب فریاد می‌زدند: «نفس بکش... نفس بکش...» یکی از آن‌ها با صدایی لرزان گفت: «دیگه نفس نمی‌کشه... چیکار کنیم؟» ترس را در چهره و صدایشان می‌دیدم، اما دیگر کاری از دست هیچ‌کس برنمی‌آمد. بعد از آن شب، خودم را در جایی سرد دیدم. خانواده‌ام را می‌دیدم که لباس سیاه بر تن داشتند و بی‌امان گریه می‌کردند. هرچه صدایشان می‌کردم و می‌گفتم: «گریه نکنید، من این‌جا هستم»، هیچ‌کس صدایم را نمی‌شنید. آن لحظه بود که فهمیدم دیگر از این دنیا رفته‌ام. من، پیمانِ سی‌ودو ساله، آرزوهای زیادی داشتم که فرصت رسیدن به آن‌ها را پیدا نکردم. یکی از ساده‌ترین آرزوهایم این بود که نهال شاتوتی را به نام خودم بکارم. اوایل پاییز آن را خریده بودم، اما هر روز کاشتنش را به فردا موکول می‌کردم؛ فردایی که هیچ‌وقت نرسید. بعدها دیدم مادرم آن نهال را به جای من کاشته است. اما آن نهال، کوچک‌ترین آرزوی من بود. بزرگ‌ترین آرزویم، داشتن کشوری بود که مردمش آزاد باشند؛ کشوری که انسان‌ها از بیان عقیده‌شان نترسند و به خاطر اعتراض، با گلوله، گاز و خشونت پاسخ نگیرند. آن شب، تنها کاری که از دستم برمی‌آمد، این بود که درِ مغازه‌ام را به روی انسان‌هایی باز کنم که به کمک نیاز داشتند. شاید سهم من از راه رسیدن به ایرانی آزاد، تنها همین چند دقیقه پناه دادن به انسان‌های هراسان بود. سهمی کوچک، اما از سر باور؛ چرا که همه انسان‌ها به یک اندازه شجاع نیستند، اما هر کس می‌تواند در لحظه‌ای سرنوشت‌ساز، به اندازه توان خود، جانب انسانیت را بگیرد.

This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.

Source: Narrata · Author: آناهیتا · Written ۱۴۰۵/۰۴/۱۶ · Read the original story

Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.

Part of these events

What we know

Age
31
Killed
giovedì 8 gennaio 2026
Place
Kerman

Not recorded yet: Cause of death. Help complete this record

We do not know yet where Peyman Pourdavarani is buried. Help locate this grave

Names and spellings

Name on this record
پیمان پورداورانیPeyman Pourdavarani

How the sources wrote the name

  • Peymani Pourdavarani
    iranvictims.com

People are often known by more than one name, or a nickname, and sources spell names differently. All of these refer to this one person. Know another name this person was called?

Do you know this person?

If you knew Peyman Pourdavarani, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.

This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request

Sources & evidence

Each list spells names and places its own way. We show them as written.

How the sources recorded this name (4)
SourceName as writtenPlaceDate
Iran Human Rights (IHRNGO) Peyman Pourdavarani — 2026-01-08
iranvictims.com [2] Peymani Pourdavarani Kerman 2026-01-08
IranTrial پیمان پورداورانی کرمان ۱۸ دی ۱۴۰۴
Narrata پیمان پورداورانی — ۱۴۰۴/۱۰/۱۸
Posts and videos (2)

2 posts found. Each link opens on its own site.

Record information

Record number
V0D8F809
Evidence tier
B Recorded on one trusted list

Added 27 settembre 2026 · updated 21 ottobre 2026

Report an error or ask for removal · How we verify

Memorial messages

Leave a few words in memory of Peyman Pourdavarani. Messages appear after moderation.

Write a message for Peyman Pourdavarani…

Leave a few words in memory of Peyman Pourdavarani. Messages appear after moderation. Short, kind messages only. No personal details or phone numbers.

Your safety comes first: no real name is needed. Is it safe to submit? · Sending anonymously

Menu

Settings · Privacy

Settings

Safety

Quick exitPress Esc twice to leave the site at once.
Discreet tab titleThe browser tab shows “Notes” instead of the page name.

Removes this site’s saved choices, saved names and offline copies, signs you out and leaves. This can’t be undone.

Languages

Appearance

Data use

Low data modeHides photos in lists and turns off motion. Best for slow or expensive connections.

Account

All settings · Cookie settings

How would you like to send it?

What we keep and who sees it · Other ways (X, Instagram)

Chat

Open full page

Be kind. No personal attacks, private details or phone numbers. Messages may be removed by moderators.