The Iran Massacreکشتار دی ۱۴۰۴
This translation was made with the help of AI and has not yet been checked by a native speaker. English · فارسی
این صفحه به فارسی

Sina Ashkabousi

سینا اشکبوسی

17 years old · Tehran

giovedì 8 gennaio 2026

ATwo or more independent lists

#Sina_Ashkabousi#سینا_اشکبوسی
Add information

Their story

17-year-old student wounded by live ammunition fired by state forces during protests in Tehran, in the Tehranpars neighborhood. He was transferred to Tehranpars Hospital (Sevom Square), where he later succumbed to the severity of his injuries. His body was eventually buried in a cemetery in Karaj. His family, under intense pressure and strict surveillance by government forces, was forced to hold the burial ceremony in silence. He was a successful and talented student, and his family had planned for him to move to Canada to continue his education.

This text is available in English only.

What the sources recorded

  • iranvictims.com: died during the protest period
  • iranvictims.com: date not known; listed as a protest victim
  • IranTrial: کشته‌شده

Their narrative

جان‌فدای میهن سینا اشکبوسی و عهدش با ایران و آزادی

در تهران بزرگ شدم، در خانه‌ای که کتاب و هنر بخش مهمی از زندگی‌اش بود. از کودکی با داستان‌ها انس گرفتم و یکی از عزیزترین خاطراتم به کتابی برمی‌گشت که مادرم، وقتی شش‌ساله بودم، به من هدیه داده بود؛ «افسانه پسر طلایی». او نویسنده بود و آن داستان را شب‌های زیادی برایم می‌خواند. شاید علاقه‌ام به دنیای داستان‌ها از همان روزها شکل گرفت. کتاب می‌خواندم، خیال‌پردازی می‌کردم و از کشف جهان‌هایی که نویسندگان ساخته بودند لذت می‌بردم. از میان همه داستان‌ها، هری پاتر برایم جای ویژه‌ای داشت. دنیای جادوگری، دوستی‌های عمیق و شخصیت‌هایی که با وجود ترس‌هایشان در برابر تاریکی می‌ایستادند، برایم جذاب بودند. آن‌قدر این داستان‌ها را دوست داشتم که آخرین جشن تولدم را با حال‌وهوای هری پاتر برگزار کردم. دوستانم در یک کافه برایم جشن گرفته بودند. آن روز، میان خنده‌ها و شادی تولد، هیچ‌کس نمی‌دانست که تنها چند روز بعد، تصاویر همان جشن به یادگاری از آخرین روزهای زندگی‌ام تبدیل خواهند شد. در جمع‌های ناآشنا گاهی خجالتی و کم‌حرف بودم، اما کسانی که مرا می‌شناختند از مهربانی، مسئولیت‌پذیری و امیدم به آینده می‌گفتند. دانش‌آموز بودم و برای ادامه تحصیل برنامه داشتم. دوست داشتم پزشک شوم و قرار بود برای تحصیل به کانادا بروم. درس خواندن و ساختن آینده برایم اهمیت داشت. می‌خواستم روزی به حرفه‌ای برسم که بتوانم با آن به دیگران کمک کنم. سفر به کشورهای مختلف، فرصتی به من داده بود تا شیوه‌های متفاوت زندگی را ببینم. می‌دانستم که مردم می‌توانند در جامعه‌ای زندگی کنند که در آن امنیت، آزادی و رفاه، خواسته‌هایی دور از دسترس نباشند. خانواده‌ام برایم امکانات زندگی و تحصیل فراهم کرده بودند، اما آسایش شخصی باعث نمی‌شد نسبت به رنج دیگران بی‌تفاوت بمانم. وقتی درباره وضعیت ایران صحبت می‌کردم، نگرانی‌ام را پنهان نمی‌کردم. در یکی از ویدئوهایی که از من باقی مانده، گفته بودم: «ما ناراحتیم، از اینکه مملکت دارد سقوط می‌کند ما ناراحتیم. ما با مردمیم.» من هنوز در آغاز راه زندگی بودم، اما می‌فهمیدم که آینده من از آینده سرزمینم جدا نیست. نمی‌خواستم تنها به رفتن و ساختن زندگی خودم فکر کنم و آنچه بر مردم ایران می‌گذشت را نادیده بگیرم. دی‌ماه ۱۴۰۴، اعتراضات سراسری در شهرهای ایران گسترش یافت. مردم با خواسته‌های اقتصادی و سیاسی به خیابان آمدند و اعتراضات به یکی از گسترده‌ترین خیزش‌های علیه جمهوری اسلامی تبدیل شد. در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی، هم‌زمان با فراخوان شاهزاده رضا پهلوی برای حضور مردم در خیابان‌ها، جمعیت زیادی در تهران و دیگر شهرها گرد آمدند؛ اعتراضاتی که با عنوان انقلاب شیر و خورشید نیز شناخته می‌شود. من هم می‌خواستم صدایم در کنار صدای مردم شنیده شود. پنج‌شنبه ۱۸ دی ۱۴۰۴، برابر با ۸ ژانویه ۲۰۲۶، در تجمع اعتراضی فلکه سوم تهران‌پارس حضور پیدا کردم. جمعیت لحظه‌به‌لحظه بیشتر می‌شد. مردم در خیابان ایستاده بودند و شعار می‌دادند. در میان آن جمعیت، من هم پر از امید بودم. آن شب بارها با خوشحالی فریاد زدم: «ما پیروز شدیم! ما پیروز شدیم!» امیدم را پنهان نمی‌کردم. در کنار گروهی از جوانان، در بخش جلویی تجمع ایستادم. می‌خواستیم از مردمی که در خیابان حضور داشتند محافظت کنیم و کنار یکدیگر بمانیم. اما نزدیک ساعت ده شب، صدای تیراندازی فضای خیابان را شکست. نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی به سوی جمعیت معترضان شلیک کردند. در میان تیراندازی‌های پیاپی، دو گلوله جنگی به شکم و قلبم اصابت کرد. بر زمین افتادم. من برای اعتراض آمده بودم؛ با دست‌های خالی و آرزوهایی که هنوز فرصت رسیدن به آن‌ها را پیدا نکرده بودم. پس از تیراندازی، در آشوب و ازدحام خیابان، خبری از من نبود. تماس‌های تلفنی بی‌پاسخ ماند تا سرانجام مشخص شد که مرا به بیمارستان تهران‌پارس منتقل کرده‌اند. اما زمانی که خانواده‌ام از سرنوشتم آگاه شدند، دیگر زنده نبودم. پیکرم در بیمارستان شناسایی شد. همان پسری که چند روز پیش شمع‌های تولدش را فوت کرده بود، حالا با دو زخم گلوله بر بدنش روی تخت بیمارستان قرار داشت. خانواده‌ام برای تحویل پیکرم روزها پیگیری کردند. نهادهای امنیتی برای برگزاری مراسم خاکسپاری محدودیت ایجاد کردند و خواستند بدرقه‌ام بدون اطلاع‌رسانی عمومی و در سکوت انجام شود. سرانجام پیکرم به خاک سپرده شد. اما زندگی من در سکوتی که برای مراسم خاکسپاری تحمیل شده بود، خلاصه نشد. پس از کشته شدنم، تصاویر جشن تولدم و علاقه‌ام به هری پاتر در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد. داستان نوجوانی که تنها چند روز پس از جشن تولدش با گلوله کشته شده بود، از مرزهای ایران گذشت. خبر کشته شدنم به گوش جی. کی. رولینگ، نویسنده مجموعه هری پاتر، نیز رسید. او در پیامی با کسانی که دوستم داشتند ابراز همدردی کرد. برای من که سال‌ها با داستان‌های او زندگی کرده بودم، این ارتباط معنای تلخی پیدا کرده بود. کتاب‌هایی که روزی برایم سرچشمه شادی و خیال‌پردازی بودند، حالا در روایت زندگی ناتمامم نیز حضور داشتند. پس از مرگم، خانواده‌ام از دلتنگی‌شان گفتند. مادرم از صورت، صدا، لبخند و آغوش‌هایی نوشت که دیگر نمی‌توانست تجربه‌شان کند. در چهلمین روز کشته شدنم نیز یاد من در کنار دیگر جوانانی قرار گرفت که در اعتراضات جان باخته بودند. خانواده‌ام نمی‌خواستند زندگی و سرنوشت من به فراموشی سپرده شود. من سینا بودم؛ همان عهدی که دوستانش می‌شناختند. پسری که گاهی خجالتی بود، کتاب می‌خواند، هری پاتر را دوست داشت و برای پزشک شدن و ادامه تحصیل رؤیا می‌ساخت. آرزوی زندگی در کشوری آزاد را داشتم، اما هنوز فرصت نکرده بودم زندگی بزرگسالی‌ام را آغاز کنم. من سینا، همان عهد هستم؛ پسری که رؤیای پزشک شدن داشت، از داستان‌های جادویی لذت می‌برد و در آخرین شب زندگی‌اش، با تمام امید فریاد می‌زد: «ما پیروز شدیم!»

This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.

Source: Narrata · Author: ارشان · Written ۱۴۰۴/۱۱/۲۸ · Read the original story

Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.

Part of these events

What we know

Age
17
Killed
giovedì 8 gennaio 2026
Place
Tehran
Occupation
دانش‌آموز (in Persian) ↗

Not recorded yet: Cause of death. Help complete this record

We do not know yet where Sina Ashkabousi is buried. Help locate this grave

Names and spellings

Name on this record
سینا اشکبوسیSina Ashkabousi

How the sources wrote the name

  • Sina Ashkbousi
    iranvictims.com

People are often known by more than one name, or a nickname, and sources spell names differently. All of these refer to this one person. Know another name this person was called?

Do you know this person?

If you knew Sina Ashkabousi, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.

This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request

Sources & evidence

Each list spells names and places its own way. We show them as written.

How the sources recorded this name (5)
SourceName as writtenPlaceDate
Hengaw Sina Ashkabousi Tehran 2026-01-08
Iran International Sina Ashkabousi Tehran 2026-01-08
iranvictims.com [2] [3] [4] [5] [6] [7] [8] [9] [10] [11] Sina Ashkabousi · Sina Ashkbousi Tehran 2026-01-08
IranTrial سینا اشکبوسی تهران 1404/10/18
Narrata سینا اشکبوسی — ۱۴۰۴/۱۰/۱۸
Posts and videos (15)

15 posts found. Each link opens on its own site.

Record information

Record number
V2908EA7
Evidence tier
A Recorded on two or more independent lists

Added 27 settembre 2026 · updated 29 ottobre 2026

Report an error or ask for removal · How we verify

Memorial messages

Leave a few words in memory of Sina Ashkabousi. Messages appear after moderation.

Write a message for Sina Ashkabousi…

Leave a few words in memory of Sina Ashkabousi. Messages appear after moderation. Short, kind messages only. No personal details or phone numbers.

Your safety comes first: no real name is needed. Is it safe to submit? · Sending anonymously

Menu

Settings · Privacy

Settings

Safety

Quick exitPress Esc twice to leave the site at once.
Discreet tab titleThe browser tab shows “Notes” instead of the page name.

Removes this site’s saved choices, saved names and offline copies, signs you out and leaves. This can’t be undone.

Languages

Appearance

Data use

Low data modeHides photos in lists and turns off motion. Best for slow or expensive connections.

Account

All settings · Cookie settings

How would you like to send it?

What we keep and who sees it · Other ways (X, Instagram)

Chat

Open full page

Be kind. No personal attacks, private details or phone numbers. Messages may be removed by moderators.