Photo: Iran International
Masoud Bahmani
مسعود بهمنی
34 years old · Shahriar, Tehran
giovedì 8 gennaio 2026
Their story
No account of how Masoud Bahmani was killed has been recorded yet. If you know what happened, tell us.
What the sources recorded
- Iran Human Rights (IHRNGO): listed among cases verified by two or more sources
- iranvictims.com: died during the protest period
Their narrative
جاویدنام مسعود بهمنی
این جمله، بنا به نوشتهی یکی از نزدیکان مسعود بهمنی، جملهای بوده که او همیشه از آن استفاده میکرده، یا به قول این راوی، تکیهکلام او بوده است. مسعود بهمنی، متولد ۱۳۶۷ در شهر اندیمشک بود. او اصالتاً فرزند ایل بختیاری، (چهارلنگ _ هفتلنگ) بود؛ مردمانی که در دامن زاگرس پرورش یافتهاند. با طبیعت که همنشین باشی، برایت حکم مادر را پیدا میکند و این مادر، چه با مهر یا قهر، اولین و بهترین آموزگار انسان میشود. صبوری، شجاعت، دلاوری و مسئولیتپذیری جزو آموزههای اصلی اوست. ایل بختیاری جزو دانشآموختگان همین مکتب هستند و از میان آنها، علیقلیخان سردار اسعد بختیاری سرآمد بوده است. اما گذر از دیماه ۱۴۰۴، برگی به تاریخ ایران اضافه کرد که شمارشِ نامآورانِ آن، از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب، بعد از گذشت هشت ماه، همچنان ادامه دارد. سرشت مسعود، ترکیبِ خوابِ زاگرس و آبِ خوزستان بود؛ شوخطبع، مهربان، مسئولیتپذیر و دلاور. این کلمات را بارها از افرادی که او را میشناختند شنیدم و در متنهایی که پس از جانباختنش بارها منتشر کردند، خواندم. و سند محکمی که برای این ادعای آنها پیدا کردم، روایت او و شب ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ است. مسعود بهنمی مشاور املاک بود و فشار اقتصادی بر دوش او آنچنان سنگین نبود. در کنار خانواده و دوستانش زندگی آرام و شادی داشت. روابط او با دوستان و خانوادهاش را بهراحتی میتوان از میان سطرها و کلماتی که در سوگ او نوشتهاند، درک کرد. او فردی محبوب و دوستداشتنی بود. همزمان با شروع اعتصابات و اعتراضات مردمی در سراسر ایران و اوج گرفتن این ناآرامیها، او نیز برای اینکه کنار هموطنانش باشد، به خیابان رفت. مسعود سالها بود که به شهریار تهران کوچ کرده بود و آنجا زندگیاش را بنا کرده بود. در شب ۱۸ دیماه به خیابان رفت. فضای شهریار ملتهب بود. آنها که در خیابان بودند، دوشبهدوش هم حرکت میکردند و خواهان زندگی، آرامش و آزادی بودند. سلاحشان اتحاد و فریادشان بود. حکومت جمهوری اسلامی که تاب شنیدن هیچ اعتراضی را نداشت، با دیدن جمعیت خروشان ایرانزمین، افسارگسیخته فرمانِ آتش داد؛ نه فقط با تفنگ ساچمهای و گاز اشکآور، بلکه با تیربار و دوشکا و تکتیراندازانی مستقر بر ساختمانهای بلند که اشراف کامل به مردم بیگناه داشتند. نیروهای امنیتیِ سرکوب، فرمان آتش را اجرا کردند و هدف آنها مستقیم و مشخص بود: همهی افرادی که در خیابان حضور داشتند. با شروع تیراندازی، عدهای برای در امان ماندن به عقب برگشتند. اما بودند جوانانی که در میان شلیک تیر ایستادند تا یاور مصدومان شوند. مسعود یکی از آنها بود؛ جوان غیرتمند بختیاری که گرمای جنوب در رگهایش جاری بود. به کمک مصدومان شتافت. اما داس ظلم اینبار به شکل قمهای در دست مأموران لباسشخصی بسیج درآمد و پشت این جوانمرد را پاره کرد. روایاتِ مستند، حاکی از هجوم یک مأمور امنیتی بسیجی با قمه به سمت او بود. مأمور امنیتی از پشت سر به او حمله کرد و کمر، پهلو و پشتش را زخمی کرد. در همان حال که مسعود دچار خونریزی شدید شده بود، او را بازداشت کرده، روی زمین کشیدند، سوار ون کردند و به جای نامشخصی انتقال دادند. خانوادهی بهمنی، چهار روزِ تمام، در بیخبری از جوانمردشان بودند و در این مدت، برای یافتن خبری از او به تمام اماکن امنیتی و نظامی سر زده بودند؛ اما خبری از او نبود. بالاخره، بعد از چهار روز پر از التهاب و ترس، از طرف نیروهای امنیتی به خانوادهی وی اطلاع دادند: «یک بار جدید جنازه اومده. بیاین ببینین بچهتون بین اونا هست یا نه.» و این کلمات، تیری بود بر قلب خانوادهی منتظر مسعود بهمنی. مسعود در میان همان جوانان خفته بود. همزمان با شناسایی پیکر او، پرده از ظلمی مضاعف کنار رفت. آثار ضربات باتوم بر سر و صورت، علاوه بر آثار ضربات قمه، بر پیکر او آشکار بود و اثر شلیک یک گلوله که تیر خلاص بوده است. برای تحویل دادن پیکر مسعود به خانواده، ابتدا از آنها خواسته شد که او را عضوی از بسیجیان حکومتی اعلام کنند اما خانواده نپذیرفتند، بنابراین آنها برای تحویل او مجبور به پرداخت مبلغ هفتصد میلیون تومان شدند و همچنین از آنها تعهدی مبنی بر سکوت خبری و خاکسپاری او در خفا گرفته شد. خانوادهی مسعود بهمنی پیکر او را به اندیمشک منتقل کردند و تحت شرایط سخت امنیتی، در ساعات سه تا پنج بامداد، با حضور تعداد اندکی از بستگانش که کمتر از ده نفر میشدند و با فشار برای عدم عکسبرداری و فیلمبرداری، در سکوت کامل خبری او را به خاک سپردند. فشارهای امنیتی حتی پس از خاکسپاری نیز تمام نشده و ادامه دارد.
This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.
Source: Narrata · Author: روژآوا · Written ۱۴۰۵/۰۵/۱۹ · Read the original story
Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.
Part of these events
What we know
- Age
- 34
- Killed
- giovedì 8 gennaio 2026
- Place
- Shahriar, Tehran
Not recorded yet: Cause of death. Help complete this record
Burial details
- Cemetery
- شهر اندیمشک
Do you know this person?
If you knew Masoud Bahmani, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.
This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request
Sources & evidence
Each list spells names and places its own way. We show them as written.
How the sources recorded this name (4)
| Source | Name as written | Place | Date |
|---|---|---|---|
| Iran Human Rights (IHRNGO) | Masoud Bahmani | — | 2026-01-08 |
| Iran International | Masoud Bahmani | Shahriar | 2026-01-08 |
| iranvictims.com [2] [3] | Masoud Bahmani | Shahriar | 2026-01-08 |
| Narrata | مسعود بهمنی | — | ۱۴۰۴/۱۰/۱۸ |
Posts and videos (2)
2 posts found. Each link opens on its own site.
Record information
- Record number
- V2E4F9FE
- Evidence tier
- A Recorded on two or more independent lists
Added 27 settembre 2026 · updated 29 ottobre 2026
Memorial messages
Leave a few words in memory of Masoud Bahmani. Messages appear after moderation.
Write a message for Masoud Bahmani…
Do you know Masoud Bahmani? Add information or photos
A name, a photo or a single detail can help complete this record.
Add information or photos