The Iran Massacreکشتار دی ۱۴۰۴
This translation was made with the help of AI and has not yet been checked by a native speaker. English · فارسی
این صفحه به فارسی
Babak Pourmazaheri

Photo: Iran International

Babak Pourmazaheri

بابک پورمظاهری

37 years old · Karaj, Alborz

venerdì 9 gennaio 2026

ATwo or more independent lists

Named on the government’s official list (row 2095)

#Babak_Pourmazaheri#بابک_پورمظاهری
Add information

Their story

Shot with a bullet directly to the heart area during protests. Security forces forced the family to sign a commitment to refrain from any public information sharing when delivering the body, and asked the family to register the cause of death differently and introduce him as a 'martyr'.

This text is available in English only.

What the sources recorded

  • Iran Human Rights (IHRNGO): listed among cases verified by two or more sources
  • iranvictims.com: died during the protest period

Their narrative

جاویدنام بابک پورمظاهری؛ سکوت شوم ۱۹ دی در باغستان کرج

اگر دفتر خاطرات را از روزهای شیرین کودکی تا آخرین دیدار پیش از کوچِ ابدی‌اش ورق بزنی، تنها سه واژه بر صفحه‌ها می‌درخشد: شادی، شور بی‌کران زندگی و خوش‌قلبی. بابک از همان آدم‌هایی بود که خنده‌شان معجزه می‌کرد؛ پسری سرشار از پویایی و امید که سنگین‌ترین و بزرگ‌ترین غم‌های اطرافیان را با نگاهی گرم و درایتی صمیمانه به لبخند و روشنی تبدیل می‌کرد. برای ساختن آینده، برای زیستن و پرواز، به هر دری می‌زد؛ اما چرخِ روزگار گاه سنگدلانه می‌چرخید و دست تلاش‌های پاکش، جایی در میانِ بن‌بست‌های تقدیر، قفل می‌شد. روزها گذشت تا تقویم به دو روز شوم و گره‌خورده با تاریخ رسید: ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه. بابک طبق روال، با همان وقار و صمیمیت همیشگی وارد خانه شد. اما این‌بار، نگاهش بوی دیگری می‌داد؛ بوی آگاهی، بوی ایستادگی. خبر داد که می‌خواهد به فراخوان شاهزاده رضا پهلوی و مردم بپیوندد. نگرانی و دلواپسی عمیق بر دل خانواده سایه افکند. با لحنی پر از بیم و تمنا مانعش شدند: «مگه ما سر پیازیم یا ته پیاز؟ بشین خونه… چرا می‌ری؟ ما رو چه به سیاست…» اما گوش بابک به ماندن شنوا نبود؛ وجدان بیدارش او را فرا‌می‌خواند. او با کلامی که آخرین طنین صدایش در خانه شد، از چارچوب در گذشت: «اتفاقی نمی‌افته، می‌رم… مگه من چه فرقی با بقیه دارم؟ خداحافظ.» تا به ساعت موعود برسد، چندین بار ساعت را نگاه کرد و زمزمه کرد: «پس کی ساعت هشت می‌شه؟» و بالاخره دقایق آخر فرا‌رسید و بابک شتابان از در خارج شد. در طول مسیر خواست ساعتش را نگاه کند که متوجه شد ساعت و انگشترش را جا گذاشته: «اشکالی نداره، بهتر، جاش امنه». او قدم در راهی گذاشت که بی‌بازگشت بود. غروب ۱۹ دی‌ماه، خیابان‌های باغستان کرج گواه آغوش گشوده‌ی پسری بود که سینه در برابر تاریکی سپر کرد. او در همان ساعات هدف سرکوب قرار گرفت و به دست جمهوری اسلامی و عواملش کشته شد و جان نازنینش را فدای میهن کرد. در همان لحظات پرالتهاب، مادر که دلشوره‌ای چنگ بر جانش می‌زد، با او به دفعات تماس گرفت، اما به علت آن‌که تمامی تماس‌ها را قطع و مختل کرده بودند، امکان ارتباط با بابک برای مادر و خانواده مقدور نبود و این آغازگر سکوتی هولناک، شوم و سنگین شد. شب با اضطرابی فرساینده گذشت، تا آن‌که در نخستین ساعات روز بعد، بعد از تلاش‌های بسیار، بالاخره تلفنش را شخصی ناشناس پاسخ داد: «بابک مادر کجایی؟ چرا جواب نمی‌دی، نگران…» و هنوز جملات پراضطراب مادر تمام نشده بود که پاسخ شنید: «من بابک نیستم، بابک تیر خورده، بردنش بیمارستان.» مادر و یکی از خواهران، با قدم‌هایی لرزان و دلی پر از بیم، سراسیمه راهی شدند. در بیمارستان، مسیرشان به‌جای بخش درمان، به سمت پله‌های سرد و تاریک سردخانه کج شد. برادر را برای شناسایی فراخواندند. او با پیکری لرزان و ذهنی که مدام زیر لب زمزمه می‌کرد: «خدایا اشتباه شده باشه… بابک نباشه…» وارد شد. اما معجزه‌ای در کار نبود. حقیقت، عریان و دردناک در مقابل چشمانش ایستاده بود: بابک بود. خفته در سرمای سوزان یخچال سردخانه، غرق در خون، با سر و پایی متلاشی‌شده از بیداد جمهوری اسلامی و عواملش. هنوز شوک داغ و اندوه متلاشی‌کننده بر گرده‌ی خانواده سنگینی می‌کرد که برگه‌های تعهد و اجبار سر رسیدند؛ فرم‌هایی آغشته به زور و فشار: یک؛ پیگیری قانونی نکنید. دو؛ باید اعلام کنید که تروریست‌ها او را کشته‌اند. سه؛ سکوت مطلق اختیار کنید. چهار؛ او شهید اعلام می‌شود. پنج؛ حق دفن در آرامستان عمومی و در میان مردم را ندارید. خانواده در میان آوار غم، برای تحویل گرفتنِ پیکر پاک فرزندشان، تحت شدیدترین فشارها تن به امضا دادند. پس از دوندگی‌های طاقت‌فرسا، تنها اجازه یافتند او را غریبانه، بدون اعلام نام و عنوان «جاویدنام»، در آرامستانی محلی و در قبری مشترک با یکی از اقوامش به خاک بسپارند. خاک‌سپاری و تمام مراسم‌های سوگواری، زیر سایه‌ی سنگین تدابیر شدید امنیتی و نفوذ نگاه‌های بیگانه برگزار شد. آن‌ها حتی از حقِ یک عزاداری ساده، بی‌پروا و آرام در داغِ فرزندشان محروم شدند. اما هیچ اسارتی نتوانست خنده‌ی روشن او را بپوشاند و هیچ فرم و اجباری نتوانست طنینِ نامش را خاموش کند. بابک پورمظاهری در آغوش خاک پاک میهن آرام گرفت تا برای همیشه در یادها جاویدنام بماند.

This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.

Source: Narrata · Author: آریشا · Written ۱۴۰۵/۰۴/۲۹ · Read the original story

Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.

Photos & videos

Babak Pourmazaheri
Photo: Narrata

Part of these events

What we know

Age
37
Killed
venerdì 9 gennaio 2026
Place
Karaj, Alborz
Cause of death
Gunshot wound
Father’s name
محمدرضا (in Persian) ↗
Born
martedì 21 ottobre 1986 ↗

Burial details

Cemetery
ضلع غربی امام‌زاده محمد حصارک

Do you know this person?

If you knew Babak Pourmazaheri, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.

This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request

Sources & evidence

Each list spells names and places its own way. We show them as written.

How the sources recorded this name (4)
SourceName as writtenPlaceDate
Iran Human Rights (IHRNGO) Babak Pourmazaheri — 2026-01-09
Iran International Babak Pourmazaheri Karaj 2026-01-09
iranvictims.com [2] [3] [4] Babak Pourmazaheri Karaj 2026-01-09
Narrata بابک پورمظاهری — ۱۴۰۴/۱۰/۱۹
Posts and videos (3)

3 posts found. Each link opens on its own site.

Record information

Record number
V4196D1A
Evidence tier
A Recorded on two or more independent lists

Added 27 settembre 2026 · updated 29 ottobre 2026

Report an error or ask for removal · How we verify

Memorial messages

Leave a few words in memory of Babak Pourmazaheri. Messages appear after moderation.

Write a message for Babak Pourmazaheri…

Leave a few words in memory of Babak Pourmazaheri. Messages appear after moderation. Short, kind messages only. No personal details or phone numbers.

Your safety comes first: no real name is needed. Is it safe to submit? · Sending anonymously

Menu

Settings · Privacy

Settings

Safety

Quick exitPress Esc twice to leave the site at once.
Discreet tab titleThe browser tab shows “Notes” instead of the page name.

Removes this site’s saved choices, saved names and offline copies, signs you out and leaves. This can’t be undone.

Languages

Appearance

Data use

Low data modeHides photos in lists and turns off motion. Best for slow or expensive connections.

Account

All settings · Cookie settings

How would you like to send it?

What we keep and who sees it · Other ways (X, Instagram)

Chat

Open full page

Be kind. No personal attacks, private details or phone numbers. Messages may be removed by moderators.