The Iran Massacreکشتار دی ۱۴۰۴
This translation was made with the help of AI and has not yet been checked by a native speaker. English · فارسی
این صفحه به فارسی
Ahmad Ashiri Liyousi

Photo: IranTrial

Ahmad Ashiri Liyousi

احمد عشیری لیوسی

34 years old · Dezful, Khuzestan

venerdì 9 gennaio 2026

BOne trusted list

Named on the government’s official list (row 937)

#Ahmad_Ashiri_Liyousi#احمد_عشیری_لیوسی
Add information

Their story

Shot in the heart by direct gunfire with a war bullet on Ghazi Street, Karoun Alley in Dezful during the national uprising; had been wounded by pellets the night before while participating in protests; was a monarchist supporter and follower of Reza Pahlavi

This text is available in English only.

What the sources recorded

  • Iran Human Rights (IHRNGO): listed among cases verified by two or more sources
  • iranvictims.com: died during the protest period
  • IranTrial: کشته‌شده

Their narrative

جاویدنام احمد عشیری؛ اشک خونین

صبح ۱۹ دی، هوا در دزفول غیرمنتظره آرام بود. احمد پشت فرمان ماشینِ تازه‌اش نشسته بود و گاهی از آینه به عقب نگاه می‌کرد؛ مادرش ساکت بود و همسرش کنار او، بی‌آنکه چیزی بگوید، بیرون را تماشا می‌کرد. انگار هر سه می‌خواستند این چند ساعت را طولانی‌تر کنند، بی‌آنکه بدانند چرا. ناهار را بیرون خوردند. احمد مثل همیشه سعی می‌کرد فضا را سبک نگه دارد؛ شوخی می‌کرد، لبخند می‌زد. اما زیر آن خنده‌ها، چیزی تغییر کرده بود. از شب قبل، از همان لحظه‌ای که ساچمه به سر و چشمش خورد، نگاهش فرق داشت. شب ۱۸ دی، احمد به فراخوان شاهزاده رضا پهلوی پاسخ مثبت داده و به خیابان رفته بود؛ مثل مردمی که در شهرهای مختلف ایران، از خواسته‌هایشان می‌گفتند و صدایشان را به گوش هم می‌رساندند. آن دو شب، ۱۸ و ۱۹ دی، خیابان‌های ایران، صحنه‌ی اعتراض مردمی و سرکوبی گسترده شد. نیروهای جمهوری اسلامی با گلوله و ساچمه به سوی مردم شلیک کردند و خانواده‌های بسیاری را در سوگ عزیزانشان نشاندند. دزفول هم از این خشونت در امان نماند. احمد در همان شب هدف شلیک ساچمه قرار گرفت و سر و چشمش آسیب دید، اما با شجاعتی وصف‌ناشدنی دست از تلاش نکشید. زخمی شده بود، اما هنوز در برابر آنچه در خیابان‌ها می‌گذشت، کنار نکشیده بود. دزفول شهری است که مردمش خاطره‌ی جنگ را با خود حمل می‌کنند؛ شهری که در جریان جنگ هشت‌ساله‌ی ایران و عراق، بارها زیر موشک‌باران و بمباران رفت و مردمش سال‌ها با صدای انفجار و ویرانی زندگی کردند. دزفول از شهرهایی بود که بیشترین حملات موشکی عراق را تجربه کرد و نامش با مقاومت و رنج مردم غیرنظامی در آن سال‌ها گره خورد. سال‌ها بعد، مردمی که از آن جنگ جان به در برده بودند، با خشونتی از جنس دیگری روبه‌رو شدند؛ این بار گلوله‌ها از سوی نیروهای حکومتی شلیک می‌شد. برای خانواده‌ی احمد، این بار جنگ از دل خیابان‌های شهرشان سر برآورده بود؛ جنگی که دشمنش دیگر در آن سوی مرزها نبود. وقتی به خانه برگشتند، زیاد نماند. نه لباسی عوض کرد، نه چیزی برداشت. فقط تسبیح پدرش را برداشت، کلید را به آن آویخت و انداخت دور گردنش. همسرش نگاهش کرد، انگار می‌خواست چیزی بگوید، اما نگفت. احمد هم چیزی توضیح نداد. فقط رفت. خیابان‌ها مثل همیشه نبودند. صداها تیزتر، نگاه‌ها نگران‌تر. خبر کشته‌شدن یکی از نزدیکان‌شان پیچیده بود و احمد راه افتاده بود سمت بیمارستان. به مقصد نرسید. در یکی از خیابان‌ها، همه‌چیز در چند ثانیه اتفاق افتاد. صدای شلیک، مکثی کوتاه و بعد بدن احمد که روی زمین افتاد. تیر از پهلویش رد شده بود. نفس کشیدن سخت شد، بعد کوتاه‌تر، بعد تمام. چند روز بعد، خانه‌ای که آن صبح ترک کرده بود، پر از رفت‌وآمد شد؛ نه از جنس زندگی، از جنس جست‌وجو. تا وقتی که پدرش، در یک عکس نیمه‌پنهان، تسبیح خودش را دور گردن پسری دید که دیگر برنمی‌گشت. مراسم ساده برگزار شد؛ کوتاه، محدود، زیر فشار. اما بعد از رفتنش، فقط سکوت نماند. آدم‌ها شروع کردند به نوشتن. همسرش نوشت: «نمی‌دانم چطور ادامه بدهم. همه‌چیز همان است، اما دیگر جان ندارد. خانه همان خانه است، اما سکوتی سنگین رویش افتاده. صدای خنده‌ها، بوی قهوه‌ها، حتی دعاهایی که همیشه برایشان می‌کردیم، همه مانده‌اند، اما بی‌تو.» نوشت که گاهی بی‌اختیار در خیال برمی‌گردد به لحظه‌هایی که با هم بودند؛ به همان لبخندها و همان نگاه آرام. اما بعد دوباره واقعیت برمی‌گردد؛ به سکوت، به صدای ساعت، به شب‌هایی که سنگین‌تر می‌شوند. نوشت که بعضی دردها آرام نمی‌شوند، فقط باید یاد گرفت با آن‌ها نفس کشید؛ با جای خالی‌ای که هیچ‌وقت پر نمی‌شود. بعد از او، برادرزاده‌اش نوشت، چهل روز است که زندگی برایشان دیگر همان زندگی قبلی نیست. هر صبح با امیدی کوتاه بیدار می‌شوند، اما واقعیت دوباره برمی‌گردد و سنگین‌تر می‌نشیند. نوشت که احمد ستون و سایه‌ای بود که حالا جایش خالی است. از خانه‌ای گفت که پر از خاطره شده، از خیابان‌هایی که دیگر مثل قبل نیستند. نوشت که دنیا برایشان خاکستری شده و جای خالی او در همه‌جا حس می‌شود. و آخرش، ساده و بی‌پرده گفت که بعضی دردها هیچ‌وقت از بین نمی‌روند و فقط باید با آن‌ها زندگی کرد. چهل روز بعد؛ همان خانه، همان آدم‌ها، اما سکوت سنگین‌تر. همسرش ایستاده بود میان جمع. صورتش زخمی بود؛ زخمی که خودش ایجاد کرده بود. نه برای نمایش، فقط برای اینکه درد جایی برود. زندگی ادامه داشت، اما نه مثل قبل. و در میان همه‌ی این‌ها، فقط یک چیز تغییر نکرده بود: اینکه آن روز، احمد می‌توانست نرود… اما رفت.

This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.

Source: Narrata · Author: جاوید · Written ۱۴۰۵/۰۱/۳۰ · Read the original story

Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.

Photos & videos

Ahmad Ashiri Liyousi
Photo: IranTrial

Part of these events

What we know

Age
34
Killed
venerdì 9 gennaio 2026
Place
Dezful, Khuzestan
Father’s name
یوسف (in Persian) ↗

Not recorded yet: Cause of death. Help complete this record

We do not know yet where Ahmad Ashiri Liyousi is buried. Help locate this grave

Names and spellings

Name on this record
احمد عشیری لیوسیAhmad Ashiri Liyousi

How the sources wrote the name

  • Ahmad Ashiri
    iranvictims.com
  • احمد عشیری
    IranTrial, Narrata

People are often known by more than one name, or a nickname, and sources spell names differently. All of these refer to this one person. Know another name this person was called?

Do you know this person?

If you knew Ahmad Ashiri Liyousi, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.

This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request

Sources & evidence

Each list spells names and places its own way. We show them as written.

How the sources recorded this name (4)
SourceName as writtenPlaceDate
Iran Human Rights (IHRNGO) Ahmad Ashiri Liyousi — 2026-01-09
iranvictims.com [2] [3] [4] [5] [6] [7] Ahmad Ashiri Dezful 2026-01-09
IranTrial احمد عشیری Unidentified ۱۹ دی ۱۴۰۴
Narrata احمد عشیری — ۱۴۰۴/۱۰/۱۹
Posts and videos (7)

7 posts found. Each link opens on its own site.

Record information

Record number
V467CF13
Evidence tier
B Recorded on one trusted list

Added 27 settembre 2026 · updated 25 ottobre 2026

Report an error or ask for removal · How we verify

Memorial messages

Leave a few words in memory of Ahmad Ashiri Liyousi. Messages appear after moderation.

Write a message for Ahmad Ashiri Liyousi…

Leave a few words in memory of Ahmad Ashiri Liyousi. Messages appear after moderation. Short, kind messages only. No personal details or phone numbers.

Your safety comes first: no real name is needed. Is it safe to submit? · Sending anonymously

Menu

Settings · Privacy

Settings

Safety

Quick exitPress Esc twice to leave the site at once.
Discreet tab titleThe browser tab shows “Notes” instead of the page name.

Removes this site’s saved choices, saved names and offline copies, signs you out and leaves. This can’t be undone.

Languages

Appearance

Data use

Low data modeHides photos in lists and turns off motion. Best for slow or expensive connections.

Account

All settings · Cookie settings

How would you like to send it?

What we keep and who sees it · Other ways (X, Instagram)

Chat

Open full page

Be kind. No personal attacks, private details or phone numbers. Messages may be removed by moderators.