Hassan Falahi Sarailani
حسن فلاحی
28 years old · Kermanshah
venerdì 9 gennaio 2026
Their story
No account of how Hassan Falahi Sarailani was killed has been recorded yet. If you know what happened, tell us.
What the sources recorded
- Iran Human Rights (IHRNGO): listed among cases verified by two or more sources
- iranvictims.com: died during the protest period
- IranTrial: کشتهشده
Their narrative
جاویدنام حسن فلاحی سرائیلانی؛ پرچم بر دوش، ایران در جان
در شهرک الهیه، خانوادهی فلاحی برای خیلیها آشنا بودند؛ مادر را به بوی نانهای سنتیاش میشناختند، پدر را به سالهای رانندگی و شرافتش و حسن را به مرام، خوشنامی و قهرمانیاش. جوانی بود که گرافیک خوانده بود، MDFکاری میکرد و روزش را زود شروع میکرد. عصر که میشد، خستگی کار را با خودش تا باشگاه میبرد. وزنهبرداری کرده بود و قهرمانی آورده بود، گاهی هم فوتبال بازی میکرد و دلش با پرسپولیس بود. در خانه اما او را بیشتر به چیزهای دیگری میشناختند؛ به مهربانیاش، به دلسوزیاش، به شرافتی که در رفتارش بود و به اینکه اگر کسی از خانواده به او تکیه میکرد، حسن همانجا میایستاد. آزادی ایران بزرگترین آرزوی حسن بود؛ آرزویی بزرگتر از سهم خودش از زندگی، بزرگتر از آرامشی که میتوانست فقط برای خودش بخواهد. دلش ایرانی را میخواست که آزاد باشد؛ و همین آرزو، از هر میل شخصی برایش بلندتر ایستاده بود. دیماه رسیده بود، اما هنوز خون آنطور که چند روز بعد بر خیابانها نشست، جاری نشده بود. فراخوانهای اصلی هنوز نرسیده بودند اما حسن مردم را که دید، راهش را به همان خیابان باز کرد. چند روز پیش از ۱۹ دی، درِ خانه باز شد و او خونآلود برگشت. ساچمهها به صورت و گردنش نشسته بودند، دستش زخمی بود و هودی قهوهایاش خون گرفته بود. نزدیک به صد و پنجاه ساچمه به او خورده بود. مادر لباس را گرفت و شست؛ نه یکبار، نه دوبار، چندینبار. آب روی پارچه میریخت و سرخی دوباره خودش را نشان میداد. انگار میخواست فقط یک لباس را نشوید؛ میخواست خون را از آن شب بشوید، از تن بچهاش، از خانه و از سرنوشتی که برای پسرش نوشته میشد. حسن زنده مقابلش نشسته بود و از آنچه در خیابان دیده بود فقط یک جمله گفت: «مامان، مرگ رو با چشمهای خودم دیدم.» دو روز بعد، جای ساچمهها هنوز روی صورت و گردنش مانده بود. دستش هنوز زخمی بود اما دوباره آمادهی رفتن شد. خواهرش نگاهش کرد و نتوانست چیزی نگوید. گفت نرو، بدنت زخمی است. حسن جواب داد: «چرا نرم؟ مگه خون من از جوونای دیگه رنگینتره؟» خواهر باز هم خواست منصرفش کند. اینبار آرامتر گفت: «تو رو خدا بذار برم، قول میدم زودی برگردم.» رفت. کمی که گذشت و خبری از حسن نشد، نگرانی افتاد به جان خانواده. پدر و مادر برای پیدا کردنش راه افتادند. پیدایش کردند؛ او زنده مقابلشان بود و حالا فقط میخواستند پسرشان را با خودشان به خانه برگردانند. اما راه خانه برای حسن هرگز به آخر نرسید. شلیک از پشت آمد و گلوله به گردنش خورد. او مقابل چشم پدر و مادرش فرو افتاد. مادر خودش را به او رساند و پسرش را در آغوش کشید. برای چند لحظه چشمهایش سیاهی رفت؛ وقتی دوباره نگاهش برگشت، حسن هنوز میان دستهایش بود. چند روز پیش پسرش گفته بود مرگ را با چشمهای خودش دیده؛ آنبار از برابرش گذشته و به خانه برگشته بود. عشق ایران دوباره او را به خیابان کشاند و اینبار، مرگ همانجا در آغوش مادر به سراغش آمد. مادر فقط توانست پیکر پسرش را از همان خیابان تا بیمارستان همراهی کند. بعد نوبت بدرقهاش رسید. پیکرش را از کرمانشاه به سرائیلان، روستای پدری خانواده در بخش سرفیروزآباد، بردند. خانواده و نزدیکان گرد خاکی ایستادند که قرار بود از آن پس نشانی حسن را در خود نگه دارد. جوان خوشنام الهیه، قهرمان وزنهبرداریای که چند روز پیش با تن زخمی از مرگ برگشته بود، اینبار روی دستها تا خانهی پدری رفت و همانجا به خاک سپرده شد. قول «زودی برمیگردم» به خانه نرسید؛ راه حسن از خیابان تختی به بیمارستان و از آنجا به خاک سرائیلان کشیده شد. مادر بعدتر دوباره به همان نقطه برگشت؛ همانجایی که حسن جلوی چشمش افتاده بود. عکس پسرش را کنار دیوار گذاشت، دو شمع کنارش روشن شد و خودش روی همان سنگفرشها نشست. گلبرگها را آرام روی زمین پاشید؛ روی جایی که برای دیگران فقط گوشهی از خیابان بود اما برای او به مکانی مقدس بدل شده بود، جایی که آخرین آغوش پسرش و داغی که تا آخر عمر با خودش میبرد، در آن مانده بود. اینبار هیاهوی آن شب خاموش شده بود؛ عکس حسن کنارش بود، شمعها میسوختند و مادر همان زمین را با گل میپوشاند. در خانه هم حسن میان قابها مانده بود. یک صبح، مادر گلهای باغچه را چید و دور عکسش گذاشت. خواهرش هنوز در ذهنش برگشت دیگری را میساخت؛ در باز شود، حسن وارد شود و او با تمام جانش بگوید «برگشتی» و همه از شوق گریه کنند. حسن پیش از آن شبها، همان برادری بود که از بچگی برای خوشحالکردن خانواده میرقصید. خندهاش برای خانهی آشنا بود و حال خوبش را با بقیه قسمت میکرد. برای همین هم خانواده نمیخواستند تمام یاد او در خون و سوگ خلاصه شود. چهلمش که رسید، خواهر هودیِ برادر را به تن کرد؛ همان هودی قهوهای که یک شب خون حسن را با خودش به خانه آورده بود. بلندگو را در دست گرفت و راه برادرش را با صدای خودش ادامه داد: «در لحظهی ورق خوردن تاریخ ایستادهایم؛ ما غارتزدگان زمانیم. گروهیمان را جان غارت کردند، گروهیمان را مال و گروهیمان را شرف.» تصویر بزرگ حسن روبهروی جمع بالا رفته بود؛ قند میسابیدند، گل بر خاک و تصویرش میپاشیدند و مادر میان همان جمع برای پسرش گل میریخت و دست میزد. آن روز سوگ فقط اشک نبود؛ خانوادهی حسن را با سربلندی به یاد میآوردند، همانطور که زندگی کرده بود. ماهها بعد، سیزدهم شهریور، خواهرش دوباره کنار همان مزار نشست؛ اینبار برای تولد برادر. حسن باید بیستونهساله میشد. کیک را روی سنگ گذاشت؛ روی آن تصویر حسن بود، با پرچم شیر و خورشید بر دوش. پرچم روی شانههایش افتاده بود و تصویر، چیزی از خودِ حسن را زنده نگه میداشت؛ همان پسری که نامش با مرام و شجاعتش شناخته میشد و دلش را به ایرانی سپرده بود که آزادیاش را میخواست. روزها گذشته بودند، اما بعضی پیوندها با گذشتن روزها کمرنگ نمیشوند؛ گاهی درست همانجا ریشه میگیرند که آدم برایشان از خودش گذشته است. و شاید برای حسن، همهچیز به همین نقطه میرسید؛ به پسری که یکبار مرگ را دیده و برگشته بود، دوباره راه خیابان را گرفته بود و اینبار جانش را در آغوش مادر گذاشته بود. آنچه بعد از او ماند، نام حسن بود که کنار نام وطنی نشست که برایش ایستاده بود. همان روز چهلم، این معنا را با کلماتی به زبان آوردند که انگار از دل تمام آن روزها بیرون آمده بود: «در این هنگامه، شما قهرمانان شاهنامهاید. خوشا به شما سروقامتان وطن که ایستاده جان دادید. قسم به لحظهی جان دادنت که نام نیکتان تا ایران هست باقی خواهد ماند و شرح شجاعتتان همان پایان خوش شاهنامه است.»
This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.
Source: Narrata · Author: نورا · Written ۱۴۰۵/۰۶/۱۳ · Read the original story
Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.
Photos & videos
Part of these events
What we know
- Age
- 28
- Killed
- venerdì 9 gennaio 2026
- Place
- Kermanshah
- Born
- giovedì 4 settembre 1997 ↗
- Interests
- فوتبال (in Persian) ↗
Not recorded yet: Cause of death. Help complete this record
Burial details
- Cemetery
- روستای سرائیلان
Names and spellings
- Name on this record
- حسن فلاحیHassan Falahi Sarailani
How the sources wrote the name
- Hassan Flahi Sra'IlaniHengaw, Iran International, iranvictims.com
People are often known by more than one name, or a nickname, and sources spell names differently. All of these refer to this one person. Know another name this person was called?
Do you know this person?
If you knew Hassan Falahi Sarailani, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.
This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request
Sources & evidence
Each list spells names and places its own way. We show them as written.
How the sources recorded this name (6)
| Source | Name as written | Place | Date |
|---|---|---|---|
| Iran Human Rights (IHRNGO) | Hassan Falahi Sarailani | — | 2026-01-09 |
| Hengaw [2] | Hassan Flahi Sra'Ilani | Kermanshah | 2026-01-09 |
| Iran International | Hassan Flahi Sra'Ilani | Kermanshah | 2026-01-09 |
| iranvictims.com [2] [3] [4] [5] [6] [7] [8] [9] [10] | Hassan Flahi Sra'Ilani | Kermanshah | 2026-01-09 |
| IranTrial | حسن فلاحی | کرمانشاه | ۱۹ دی ۱۴۰۴ |
| Narrata | حسن فلاحی | — | ۱۴۰۴/۱۰/۱۹ |
Posts and videos (12)
12 posts found. Each link opens on its own site.
- @kavehkermashani Post · X Not yet reviewed
- @hengawo Post · X Not yet reviewed
- @KurdistanHRN Post · X Not yet reviewed
- @iranintl Post · X Not yet reviewed
- @KurdistanHRN Post · X Not yet reviewed
- @_zizi_zizi Post · X Not yet reviewed
- @_zziZi Post · X Not yet reviewed
- @kurdpa_farsi Post · X Not yet reviewed
- @Arash1667164 Post · X Not yet reviewed
- RememberTheirNames Post · Telegram Not yet reviewed
- @kavehkermashani Post · X Not yet reviewed
- JavidnamaneVatan Post · Telegram Not yet reviewed
Record information
- Record number
- V50AC78B
- Evidence tier
- A Recorded on two or more independent lists
Added 27 settembre 2026 · updated 29 ottobre 2026
Memorial messages
Leave a few words in memory of Hassan Falahi Sarailani. Messages appear after moderation.
Write a message for Hassan Falahi Sarailani…
Do you know Hassan Falahi Sarailani? Add information or photos
A name, a photo or a single detail can help complete this record.
Add information or photos