Photo: javidnaam.org — https://javidnaam.org/PersonDetail?id=69726b5cf80ff2b935de3279
Their story
No account of how Pouya Faragardi was killed has been recorded yet. If you know what happened, tell us.
What the sources recorded
- Iran Human Rights (IHRNGO): listed among cases verified by two or more sources
Their narrative
جاویدنام پویا فراگردی؛ زندگی از جنس موسیقی و لبخند
تمرین برای دقایقی متوقف شده بود. سازها کنار گذاشته شدند و نوازندهها از جایشان بلند شدند تا نفسی تازه کنند. پویا هم ویولنش را کنار گذاشت و به پشتصحنه رفت؛ همان پشتصحنهی آشنای تالار وحدت که سالها بخشی از زندگی روزمرهاش بود. سیگار بهمن کوچکش را روشن کرد، چای نوشید و میان گپوگفت دوستانش، با آن صدای گرم و کمی خشدار گفت: «آخیش، چقدر بد زدیم.» بعد خنده بود و گپزدن تا وقت برگشتن به تمرین. ویولن از سالها پیشتر وارد زندگی پویا شده بود؛ از کودکی نواختن را شروع کرده و بعدها آن را به شکل حرفهای ادامه داده بود. حتی وقتی برای دانشگاه مسیر دیگری را انتخاب کرد و مهندسی ماشینآلات کشاورزی خواند، موسیقی از زندگیاش کنار نرفت. سرانجام همان چیزی که از کودکی همراهش بود، شد کار و زندگیاش: نوازندگی میکرد، ویولن درس میداد و سالها رویصحنه، کنار نوازندههای دیگر مینشست. از نخستین اجرای ارکستر نیلپر در سال ۱۳۸۳ تا سالها بعد، بخشی از زندگی پویا میان تمرینها، اجراها، نتها و آرشهای گذشت که بارها روی سیمهای ویولنش نشست. دنیای موسیقی پویا به یک سبک و یک صحنه محدود نبود. از باروک تا موسیقی مدرن مینواخت و گوشش با جاز، بلوز و راک هم آشنا بود. موسیقی را فقط برای خودش نمیخواست؛ آنچه سالها آموخته بود به شاگردانش منتقل میکرد و این آموزش حتی به آن سوی دنیا هم میرسید. پیام، برادر پویا، همراه خانوادهاش در آمریکا زندگی میکرد و دخترش باران یکی از شاگردهای عمو بود. فاصلهی میانشان زیاد بود، اما موسیقی رابطهی عمو و برادرزاده را از این فاصلهی جغرافیایی عبور میداد و آنها را پای یک ساز به هم میرساند. پویا ساز میزد، درس میداد و هنوز موسیقی بخش بزرگی از روزهایش بود؛ اما کمکم چیزی در رابطهی او با صحنههای رسمی تغییر کرد. مدتی بود که دیگر پویا را مثل گذشته در سالنهای تمرین و پشت صحنهی کنسرتها نمیشد دید. خودش انتخاب کرده بود از صحنههای رسمی فاصله بگیرد. برای نوازندهای که سالها بخشی از زندگیاش را روی همان صحنهها گذرانده بود، مسئلهی خود موسیقی نبود؛ آنچه آزارش میداد، چیزی بود که صحنهی موسیقی به آن تبدیل شده بود. میگفت: «کنسرتها شوهایی تهوعآور شدهاند و هرکس برای عرضهی خود پا به صحنه میگذارد، نه برای موسیقی.» از نظام مجوزدهی جمهوری اسلامی هم بیزار بود؛ نمیپذیرفت کسانی در ساختار حکومت برای هنرمند تعیین کنند چه چیزی را میتواند بنوازد و چه چیزی را نه. از صحنههای رسمی فاصله گرفته بود، اما موسیقی از زندگیاش بیرون نرفت. دستهای پویا که سالها آرشه گرفته بودند، حالا بیشتر با چوب و ابزار سر و کار داشتند. کارگاه صنایعدستی چوبی راه انداخت و مهارتش در کار با دست را به ساختن چیزهای تازه برد. یکی از ساختههایش اُکارینا بود؛ ساز بادی کوچکی که در یکی از ویدیوهای بهجامانده از پویا، آن را در دست گرفته و با همان ساز دستساز، ملودی حزنانگیز «پاپیون» اثر جری گلداسمیت را مینوازد. صحنهی رسمی را کنار گذاشته بود، اما راه دیگری برای ادامه دادن پیدا کرده بود؛ این بار سازی را که خودش ساخته بود، به صدا درمیآورد. آخرین پست پویا در اینستاگرام اما صدای دیگری داشت. اسکناسی با تصویر روحالله خمینی را بالای توالت نگه داشت و آتش زد. شعله آرامآرام تصویر روی اسکناس را خورد و پویا باقیمانده سوخته آن را در توالت انداخت. در پسزمینهی آهنگ «The Final Countdown» از گروه Europe پخش میشد. پویا برای آن تصاویر فقط یک جمله نوشت: «بشماریم عمر رفته را.» شامگاه ۱۸ دی ۱۴۰۴، معترضان در پاسداران تهران به خیابان آمده بودند. میان جمعیت آتش روشن کرده بودند و یکصدا شعار میدادند: «این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده.» پویا هم آن شب میان معترضان حضور داشت. نزدیک ساعت ۱۱ شب، در نزدیکی کلانتری پاسداران، گلولهای به سمت راست شکمش اصابت کرد. در یکی از تصاویر ثبتشده پس از تیراندازی، پویا روی زمین افتاده و صورتش خونآلود است. او را به بیمارستان رساندند؛ تا روز بعد زنده ماند، اما ۱۹ دی جان باخت. آن سوی دنیا، پیام هنوز نمیدانست چه بر سر برادرش آمده است. با شدت گرفتن اعتراضات، اینترنت ایران قطع شده و تماس با داخل کشور بهشدت دشوار شده بود. پیام در آمریکا بود و روزهای اول تقریباً هیچ خبری نداشت. وقتی تماسهای بینالمللی اندکی برقرار شد، تازه فهمید پویا ناپدید شده است. هنوز سعی میکرد برای غیبت برادرش توضیحی پیدا کند که پایانش بازگشت پویا باشد. خودش را قانع میکرد که شاید پیش دوستی رفته است. به خودش میگفت: «برمیگرده و من ده پونزده دقیقه سرزنشش میکنم.» روزها گذشت و پویا برنگشت. تصویر برادر مدام جلوی چشم پیام میآمد. گاهی به انباری یا دفتر کارش پناه میبرد تا دور از چشم همسر و دخترش گریه کند. در تهران هم جستوجو ادامه داشت. نزدیک به ۱۲ روز از شبی که پویا به خیابان رفت، گذشته بود که سرانجام در ۳۰ دی به خانواده خبر دادند پیکرش در کهریزک است؛ جایی که خانوادههای بسیاری در آن روزها برای پیدا کردن عزیزانشان میان پیکرهای جانباختگان میگشتند. روز بعد، پویا را در بهشتزهرا به خاک سپردند. بعد از آن، از میان همهی تصویرهایی که از ۴۴ سال زندگی پویا باقی مانده بود، ذهن پیام بیشتر و بیشتر به سالهای خیلی دور برمیگشت؛ به زمانی که هیچکدام از اینها هنوز اتفاق نیفتاده بود و پویا فقط برادر کوچکترش بود. پیام میگوید: «این روزها تصویر کودکیاش بیشتر از همیشه در ذهنم میآید. حتی صدای کودکیاش در گوشم است؛ دادا پیام.»
This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.
Source: Narrata · Author: مهرشید · Written ۱۴۰۵/۰۶/۱۳ · Read the original story
Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.
What we know
- Age
- 44
- Killed
- venerdì 9 gennaio 2026
- Place
- Tehran
- Born
- lunedì 7 settembre 1981 ↗
- Place of death
- پاسداران، تهران (in Persian) ↗
Not recorded yet: Cause of death. Help complete this record
Burial details
- Cemetery
- بهشت زهرا — قطعه 303
- Section
- 303
Do you know this person?
If you knew Pouya Faragardi, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.
This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request
Sources & evidence
Each list spells names and places its own way. We show them as written.
How the sources recorded this name (2)
| Source | Name as written | Place | Date |
|---|---|---|---|
| Iran Human Rights (IHRNGO) | Pouya Faragardi | — | 2026-01-09 |
| Narrata | پویا فراگردی | — | ۱۴۰۴/۱۰/۱۸ |
Posts and videos (0)
No posts or videos have been recorded for this name yet.
Record information
- Record number
- V5344FA0
- Evidence tier
- B Recorded on one trusted list
Added 27 settembre 2026 · updated 29 ottobre 2026
Memorial messages
Leave a few words in memory of Pouya Faragardi. Messages appear after moderation.
Write a message for Pouya Faragardi…
Do you know Pouya Faragardi? Add information or photos
A name, a photo or a single detail can help complete this record.
Add information or photos