Photo: Iran International
Amirali Ghanbarzadeh Noshangh
امیرعلی قنبرزاده
16 years old · Tehran
venerdì 9 gennaio 2026
Their story
Shot with a single, direct gunshot. 16-year-old champion in basketball, soccer, and gymnastics, passionate about basketball and chess, dreaming of a bright future in sports. Killed for demanding freedom and participating in protests against the Islamic Republic regime.
This text is available in English only.
What the sources recorded
- iranvictims.com: date not known; listed as a protest victim
Their narrative
جاویدنام امیرعلی قنبرزاده؛ شانزده سال، هزاران آرزو
امیرعلی قنبرزاده نوجوانی بود که زندگیاش با ورزش، تحرک و رؤیاهای آینده گره خورده بود. بخش مهمی از روزهایش در زمینهای بسکتبال و تنیس میگذشت؛ ورزشکار مستعدی که علاوهبر عضویت در تیم نونهالان بسکتبال آکادمی پاس، تنیس را نیز بهصورت حرفهای دنبال میکرد و قرار بود پس از پایان دورهٔ آموزشیاش، به عنوان کمکمربی در کنار مربی خود فعالیت کند. او به ژیمناستیک و نواختن هنگدرام نیز علاقه داشت و مانند بسیاری از نوجوانان همسنوسالش برای آینده برنامهها و آرزوهای فراوانی در سر میپروراند. امیرعلی که در آریاشهر تهران و در کنار خانوادهاش زندگی میکرد، فرزند ارشد خانواده بود. او متولد ۱۴ بهمن ۱۳۸۸ بود و خواهری کوچکتر داشت که دنیای کودکیاش با حضور برادر بزرگترش معنا پیدا میکرد. نزدیکانش از نوجوانی پرانرژی، مهربان و مسئولیتپذیر یاد میکنند؛ پسری که با وجود سن کم، نسبت به آنچه در جامعهٔ پیرامونش میگذشت بیتفاوت نبود. با گسترش اعتراضات مردمی در دیماه ۱۴۰۴، امیرعلی نیز مانند بسیاری از همنسلانش تحولات کشور را با حساسیت دنبال میکرد. او به خانواده گفته بود: «ما باید حق خودمان را از این حکومت بگیریم.» روز ۱۸ دیماه، برای شرکت در اعتراضات به آریاشهر رفت. آن روز خیابانها مملو از جمعیت بود و با قطع شدن اینترنت و خطوط ارتباطی، خانواده هیچ راهی برای تماس با او نداشتند. در نهایت آن شب امیرعلی به خانهٔ یکی از دوستانش رفت و از طریق تلفن ثابت و بستگان، پدر و مادر را از بیخبری و نگرانی رهانید. فردای آن روز، ۱۹ دی ۱۴۰۴، پدر امیرعلی او را همراه خود به محل کارش در گرمدره برد. همزمان با گسترش اعتراضات در این شهر، امیرعلی به همراه مادرش راهی خیابان شد. شاهدان میگویند او در صفوف جلو حرکت میکرد و دستهایش را باز کرده بود؛ گویی میخواست از دیگران محافظت کند. حرکتی که بسیاری آن را یادآور سالها حضور او در زمین بسکتبال میدانند؛ نوجوانی که در ورزش آموخته بود برای دیگران بایستد و مسئولیت بپذیرد. تنها چند دقیقه بعد، نیروهای لباسشخصی و بسیجی به سوی معترضان آتش گشودند. امیرعلی هدف شلیک مستقیم گلولههای جنگی قرار گرفت. یکی از گلولهها چشم چپ او را از بین برد و گلولهای دیگر جمجمهاش را شکافت. مادرش که شاهد این صحنه بود، خود را به فرزندش رساند و او را در آغوش گرفت. در همان لحظات، پدر امیرعلی همراه دختر کوچکش در کوچهای پایینتر قرار داشت. او با شنیدن فریادهای همسرش فهمید حادثهای رخ داده و خود را با شتاب به محل رساند. مردم حاضر در صحنه به کمک خانواده آمدند و امیرعلی را با یک خودروی عبوری به بیمارستان امام علی کرج رساندند. آن شب بیمارستان مملو از مجروحان اعتراضات بود؛ جوانانی که بسیاری از آنان از ناحیهٔ سر و قلب هدف گلوله قرار گرفته بودند. امیرعلی خونریزی شدیدی داشت با این حال ساعتها برای زنده ماندن جنگید و تا حدود ساعت 3:30 بامداد همچنان نفس میکشید، اما در نهایت پزشکان به خانواده اعلام کردند که دیگر کاری از دستشان ساخته نیست. پس از آن، فشارهای امنیتی بر خانواده آغاز شد. از آنان خواسته شد اعلام کنند که امیرعلی بسیجی بوده و به عنوان «شهید» جان باخته است یا علت مرگ او را سقوط از پشتبام عنوان کنند. خانواده هیچیک از این روایتها را نپذیرفتند. در هفتههای بعد نیز تماسهای مکرر ادامه داشت. نهادهای امنیتی از خانواده میخواستند علیه افرادی که به عنوان عاملان قتل معرفی میشدند، شکایت کنند. اما پاسخ خانواده روشن بود: «عاملان این جنایت خود شما هستید. ما میترسیم با هر شکایت، یک معترض بیگناه را به عنوان قاتل معرفی کنید و جان فرد دیگری را بگیرید.» همزمان، بنیاد شهید نیز بارها از خانواده خواست برای تشکیل پرونده و بهرهمندی از مزایای خانوادهٔ شهدا اقدام کنند، اما خانوادهٔ امیرعلی این پیشنهادها را نیز رد کردند. آنان حاضر نشدند حقیقت کشتهشدن فرزندشان را با هیچ روایت تحمیلشدهای معامله کنند. پیکر امیرعلی سرانجام در ۲۲ دی ۱۴۰۴، با حضور محدود اعضای خانواده در بهشت زهرا به خاک سپرده شد. حتی اجازهٔ برگزاری مراسم عمومی یا برپایی مراسم یادبود در مسجد نیز به بازماندگان داده نشد. در یکی از عکسهایی که بعدها از امیرعلی منتشر شد، جملهای روی لباسش دیده میشود که امروز معنایی تلخ و ماندگار پیدا کرده است: «ممکن است مرا در تقلا ببینی، اما هرگز تسلیم شدنم را نخواهی دید.» این جمله تنها یک نوشته روی لباس یک نوجوان ورزشکار نبود؛ گویی روایتی از زندگی کوتاه او بود. نوجوانی که در شانزدهسالگی، در اوج شور زندگی و میان انبوهی از آرزوها و برنامههای ناتمام، راهی خیابان شد و دیگر هرگز به خانه بازنگشت.
This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.
Source: Narrata · Author: مهرشید · Written ۱۴۰۵/۰۳/۳۰ · Read the original story
Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.
Part of these events
What we know
- Age
- 16
- Killed
- venerdì 9 gennaio 2026
- Place
- Tehran
- Cause of death
- Gunshot wound
- Born
- mercoledì 3 febbraio 2010 ↗
Burial details
- Cemetery
- بهشت زهرا
- Section
- 79
- Row
- 32
Do you know this person?
If you knew Amirali Ghanbarzadeh Noshangh, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.
This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request
Sources & evidence
Each list spells names and places its own way. We show them as written.
How the sources recorded this name (4)
| Source | Name as written | Place | Date |
|---|---|---|---|
| HRANA | Amirali Ghanbarzadeh Noshangh | Tehran | — |
| Iran International | Amirali Ghanbarzadeh Noshangh | Tehran | — |
| iranvictims.com [2] [3] [4] [5] [6] [7] | Amirali Ghanbarzadeh Noshangh | Tehran | — |
| Narrata | امیرعلی قنبرزاده | — | ۱۴۰۴/۱۰/۲۰ |
Posts and videos (5)
5 posts found. Each link opens on its own site.
Record information
- Record number
- V56B9BF6
- Evidence tier
- A Recorded on two or more independent lists
Added 27 settembre 2026 · updated 29 ottobre 2026
Memorial messages
Leave a few words in memory of Amirali Ghanbarzadeh Noshangh. Messages appear after moderation.
Write a message for Amirali Ghanbarzadeh Noshangh…
Do you know Amirali Ghanbarzadeh Noshangh? Add information or photos
A name, a photo or a single detail can help complete this record.
Add information or photos