Photo: javidnaman.iranintl.com — https://javidnaman.iranintl.com/memorial/s7x3ao9lUCHAJRA4IFd8MO
Their story
No account of how Saeed Heydari was killed has been recorded yet. If you know what happened, tell us.
What the sources recorded
- Iran Human Rights (IHRNGO): listed among cases verified by two or more sources
- iranvictims.com: date not known; listed as a protest victim
- IranTrial: کشتهشده
Their narrative
جاویدنام سعید حیدری؛ میان گلولهها برای نجات دیگری بازگشت
سعید حیدری، ۴۱ ساله، از کسبهی بازار و فرزند پنجم خانواده بود. آزادی مردم ایران از دغدغههای همیشگی او بود؛ خواستهای که در نوشتهها و رفتار او بازتاب عینی داشت. در ۱۷ دیماه ۱۴۰۴، او جملهی شناختهشدهی جاویدنام معین (همایون) رنجبر، «سر خم قدغن!» را در استوری خود منتشر کرد و در ادامه نوشت: «تا پای جان، پای آزادی وطن میایستیم تا کشورمون رو آزاد کنیم.» این نوشته، بیان صریح موضع او در روزهایی بود که اعتراضات در ایران گسترش مییافت. سعید از نخستین روزهای اعتراضات سراسری دیماه ۱۴۰۴، که در بازار جریان داشت، در اعتراضها شرکت کرد. همچنین ۱۸ دیماه، که نخستین روز فراخوان شاهزاده رضا پهلوی بود، به جمع معترضان در تهرانپارس پیوست. آن روز، در محدودهی کلانتری ۱۲۶ تهرانپارس، واقع در خیابان رشید شمالی، بهسوی معترضان شلیک شد. او مقابل بیمارستان جامع بانوان آرش بود و در میان آشفتگی و فرار مردم، به یاری دیگر معترضان مجروح شتافت. سعید در همین هنگام، هدف شلیک نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی قرار گرفت و مجروح شد. پس از زخمیشدن، ساعد او را با لگد خرد کردند و سپس با شلیک تیر خلاص او را به قتل رساندند. هفت تا هشت گلوله به بدنش اصابت کرده بود؛ گلولههایی که نواحی کتف، بازو، سینه و شکم او را هدف قرار داده بودند. سعید در عمل هم نشان داد که سر خم نکرد و میان گلولهها برای نجات دیگری بازگشت. پس از دو روز بلاتکلیفی و انتظار، در ۲۰ دیماه، پیکر سعید از کهریزک به خانوادهاش تحویل داده شد. او پیش از این نیز در سال ۱۴۰۱ بازداشت شده بود و یک تا دو ماه را در بازداشت گذرانده بود. در نخستین روز بازداشت از او خواسته بودند برای آزادیاش نام بیست نفر را افشا کند؛ اما او نپذیرفت و حاضر نشد نام کسی را بر زبان بیاورد که نشان از ایستادگی و انسانیت و شرافت او داشت. در کنار همهی این تجربهها و دغدغهها، سعید پدر پسری هفتساله بود. زندگی او، همچون بسیاری از آدمها، پیوندی از مسئولیتهای خانوادگی، کار روزانه و آرزویی بزرگتر برای آیندهی کشورش داشت؛ آرزویی که در آخرین روزهای زندگیاش آشکارا از آن سخن گفته بود. در مراسم چهلم سعید، یکی از نزدیکانش بر سر مزار او ایستاد و با او سخن گفت. کلماتش، آمیزهای از سوگ، ستایش و خشم بود؛ تلاشی برای بیان فقدانی که در برابرش ایستاده بود و شجاعتی که از وی به یادگار مانده بود. او سخنانش را چنین آغاز کرد: «جایی که رستم، ایستادن را به زانوهای خستهی خود آموخت؛ اسفندیار، مرگ را در چشم دید و عقب ننشست و تیر آرش در افق این سرزمین پرواز کرد. سعید جان، تو از همان ریشه برخاستی که پهلوانان تاریخ در آن زندهاند؛ نه از افسانه، نه از کتاب، بلکه از دل زمانهای که ایستادن جرم بود و حقیقت بهای سنگینی داشت. زمانهای که سیاوشوار این بیگناهی را به آتش میکشیدند و سهراب با راستی، بیش از آنکه شناخته شود قربانی میشد. تو ایستادی، نه فقط ایستادی، بلکه معنا دادی به کلمه مَرد. وقتی دیگران به حساب و مصلحت پناه برده بودند». سپس، با اشاره به مزار سعید و دیگر جاویدنامان، ادامه داد: «اینجا مزار سعید و همهی سعیدان این وطن است. اینجا مزار سعید است، سنگ و خاک سکوت نکردهاند. نامت چون زنجیر افتاده بر گردن تاریخ، و بر پیشانی وطن جاودانه میماند. درود بر تو. درود بر تو که پیوند بین کوروش و امروز شدی. خونت به ما آموخت که ایستادن تنها حق نیست، وظیفه است. تو رفتی، تو رفتی، اما قامتت در هر نگاه، در هر تپش قلب این سرزمین زنده است؛ پابرجا و بیانتها.» در ادامهی مراسم، او از رفتن بیخداحافظی بسیاری از جاویدنامان گفت؛ از خانوادههایی که عزیزانشان را از دست داده بودند، بیآنکه فرصتی برای آخرین وداع داشته باشند: «هیچکس با عزیزانش خداحافظی نکرده بود. یک عمر داغشون موند به سینه که بیخداحافظی رفتند. ولی سعید، من امروز با همه خداحافظی کردم. من از تو یه چیز به ارث بردم، اون هم شجاعتت. به خون پاکت قسم میخورم، اگر زنده موندم، انتقامت رو از تکتک همهی اون حرومزادههایی که اون شب بچههای مردم رو به تیر بستند میگیرم.» همزمان حاضران در فقدان این انسان شریف و آزادیخواه گریه میکردند و در عین حال به نشانهی همراهی با صحبتهای سخنران کف زدند و فریاد زدند زنده باد آزادی. حاضران با شعارهایی چون: «بر ضحاک زمان لعنت!» و «ایرانی میمیرد، ذلت نمیپذیرد!» مراسم چهلم سعید حیدری را به صحنهای برای بازتاب خشم، تجدید پیمان با آرمانهای آزادیخواهی او و تأکید بر تداوم دادخواهی بازماندگان تبدیل کردند.
This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.
Source: Narrata · Author: سپهر · Written ۱۴۰۵/۰۷/۲۱ · Read the original story
Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.
What we know
- Age
- 41
- Killed
- giovedì 8 gennaio 2026
- Place
- Hamedan, Tehran
- Born
- giovedì 26 luglio 1984 ↗
Not recorded yet: Cause of death. Help complete this record
Burial details
- Cemetery
- آرامستان بهشت زهرای تهران
- Section
- 215
- Row
- 75
Do you know this person?
If you knew Saeed Heydari, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.
This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request
Sources & evidence
Each list spells names and places its own way. We show them as written.
How the sources recorded this name (4)
| Source | Name as written | Place | Date |
|---|---|---|---|
| Iran Human Rights (IHRNGO) | Saeed Heydari | — | 2026-01-08 |
| iranvictims.com | Saeed Heydari | Hamedan | — |
| IranTrial | سعید حیدری | اسلامشهر | ۱۸ دی ۱۴۰۴ |
| Narrata | سعید حیدری | — | ۱۴۰۴/۱۰/۱۸ |
Posts and videos (1)
1 posts found. Each link opens on its own site.
Record information
- Record number
- V6FB3838
- Evidence tier
- B Recorded on one trusted list
Added 27 settembre 2026 · updated 29 ottobre 2026
Memorial messages
Leave a few words in memory of Saeed Heydari. Messages appear after moderation.
Write a message for Saeed Heydari…
Do you know Saeed Heydari? Add information or photos
A name, a photo or a single detail can help complete this record.
Add information or photos