Photo: IranTrial
Their story
No account of how Iman Asadi was killed has been recorded yet. If you know what happened, tell us.
What the sources recorded
- Iran Human Rights (IHRNGO): listed among cases verified by two or more sources
- IranTrial: بر اثر اصابت گلوله جنگی به قلب. پیکرش بعد از پنج روز در قسمت مجهول الوهیت توسط خانوادهاش پیدا میشه.
Their narrative
جاویدنام ایمان اسدی
جاویدنام ایمان اسدی، جوانی بود که گویی دلش از همان ابتدا در مسیر آرمانهایی بزرگتر از زندگی روزمرهاش قدم گذاشته بود. او در راه هدفی که به آن باور داشت، یعنی آزادی و آیندهای بهتر برای وطن، جان خود را از دست داد. در ویدیویی که از ایمان بهجا مانده، او دربارهی باورها و نگاهش به زندگی و همچنین مسیر انتخابیاش صحبت میکند؛ مسیری که آن را آگاهانه و از سر پایبندی به آرمانهایش توصیف میکند. در کلامش میتوان صداقت، دغدغه و باور عمیق به تغییر را احساس کرد. ایمان یکی از هزاران پیکری بود که پس از آن روزها، بینام و نشان در کیسههای مشکی به خانوادهها تحویل داده شد. بر روی کیسهی سیاهی که پیکر ایمان در آن بود، تنها شمارهی «۱۱۸۳۸» نوشته شده بود و هیچ نامی بر آن نبود. خواهرش در صفحهی اینستاگرامش نوشته بود: «تو ناشناس نیستی… ایمانم، تو فرزند ایران هستی.» ایمان، جوانی ۳۰ ساله، تکپسر خانواده، بدنساز و ساکن تهران بود و مدیریت شعبهی تهرانپارس فستفود «شیلا» را بر عهده داشت. او در روز ۱۸ دیماه در تهرانپارس، با شلیک مستقیم گلوله جان خود را از دست داد. خانوادهاش پنج روز تمام در جستوجوی او بودند. به کلانتریها، زندانها، بازداشتگاهها، پلیس امنیت و بیمارستانهای تهرانپارس سر زدند و حتی به خانههای امنی رفتند که یافتن نشانیشان بهسختی ممکن بود. روز سهشنبه، ساعت چهار صبح، برای بار دوم، راهی زندان فشافویه شدند و پس از آن به زندان اوین و کلانتری تهرانپارس رفتند. حوالی ساعت یک به کهریزک رسیدند و به مأموران گفتند: پنج روز است به دنبال پسرشان میگردند و هنوز اثری از او نیافتهاند. پدر از مأموران خواهش کرد عکسهای کشتهشدگان را به او نشان دهند. پدر، مادر و پسرعموی ایمان برای شناسایی به اتاقی برده شدند که تلویزیونی در آن بود. مادر پس از دیدن چند عکس حالش بد شد و او را از اتاق بیرون بردند. پدر، اما همراه پسرعمو به دیدن عکسها ادامه داد. پس از چند ساعت، وقتی هزاران عکس را از نظر گذرانده بودند و تنها چند عکس باقی مانده بود، پدر تصویر پسرش را شناخت. او بعدها گفت: «با هر عکسی که میدیدم، انگار قلبم بالا میآمد و تپش قلب میگرفتم، و بعد خدا را شکر میکردم که ایمان نیست.» پدر توان آن را نداشت که خبر را به مادر بدهد؛ تنها به او گفت به یک عکس شک کرده و از او خواست برای شناسایی بیاید. مادر همین که تصویر نیمرخ ایمان را دید، شروع به فریاد زدن کرد و پدر نیز همراه او گریست و فریاد زد. سپس آنها را از اتاق بیرون کردند و پیکر ایمان توسط نیروهای امنیتی به بهشت زهرا منتقل شد. وقتی پدر برای دیدن پیکر فرزندش به بهشت زهرا رفت، با انبوهی از جنازهها روبهرو شد که تازه به آنجا منتقل شده بودند و روی هم انداخته شده بودند. هنگامی که برای در آغوش گرفتن پیکر ایمان خم شد، تا زانو در میان جنازههایی بود که در کیسههای مشکی قرار داشتند؛ حتی زیر پیکر ایمان نیز جنازهی دیگری بود. مادر نیز وارد شد، اما با دیدن آن صحنه حالش دگرگون شد. مأموران حاضر که دلشان برای مادر سوخته بود، پیکر ایمان را با برانکارد بیرون آوردند تا مادر بتواند برای آخرین بار فرزندش را در آغوش بگیرد. مادر با دیدن کیسهی سیاهی که ایمان در آن بود، گمان کرد پیکر پسرش را کالبدشکافی کرده و اندامهایش را خارج کردهاند. یکی از مأموران که ناشنوا بود و نمیتوانست سخن بگوید، با اشاره به قلبش به او فهماند که پسرش از ناحیهی قلب هدف گلوله قرار گرفته است. وقتی مادر پیکر ایمان را دید، جای گلوله بر قلبش بود. در بهشت زهرا، مأموران رفتاری بسیار تند و تحقیرآمیز با خانواده داشتند و روند تحویل پیکر تا حدود ساعت هشت شب طول کشید. در همان ساعات، چند تریلی دیگر مملو از پیکر به بهشت زهرا رسید. مأموران با فریاد به خانوادهها گفتند محل را ترک کنند و هشدار دادند اگر فیلم یا عکسی از آنجا بیرون برود، خانوادهها مقصر خواهند بود. هنگامی که خانوادهی ایمان در حال خروج بودند، یکی از مأموران فریاد زد: «به امام، اگر نروید شما را هم میکشیم!» و ضربهی شدیدی به پدر ایمان زد؛ ضربهای که او را یک متر آنطرفتر به زمین پرتاب کرد. پس از آن، مأموران امنیتی اجازهی خاکسپاری ندادند و به خانواده گفتند اگر ایمان را «شهید» معرفی کنند، در بهشت زهرا برایش جایی در نظر گرفته خواهد شد؛ اما خانواده نپذیرفتند. مأموران از خانواده «حق تیر» گرفتند و اجازهی خاکسپاری در شهرهای بزرگ نیز داده نشد. سرانجام پیکر ایمان به این شرط به خانواده تحویل داده شد که او را در پلنگآباد به خاک بسپارند؛ اما در میانهی راه، پدر مأموران را راضی کرد که پیکر را به ملارد بیاورند. ایمان در طبقهی دوم مزار سهطبقهای که متعلق به یکی از آشنایان بود، آرام گرفت. مأموران بار دیگر مزاحمت ایجاد کردند و گفتند اگر بپذیرند او شهید است، تمام هزینهها پرداخت خواهد شد. در نهایت، پیکر ایمان تحت تدابیر شدید امنیتی و بدون اجازهی برگزاری مراسم، در آرامستان امامزاده ابراهیم ملارد به خاک سپرده شد. شمار زیادی مأمور زن و مرد با ماسک در میان حاضران بودند و به خانواده اجازهی بردن گل و نصب بنر داده نشد. پیش از مراسم نیز به خانهی آنها رفته بودند تا مطمئن شوند بنر و اعلامیهای چاپ نشده است. مأموران خودشان بر مزار سنگقبر گذاشتند تا کسی متوجه تازه بودن قبر نشود. در گواهی فوت او علت مرگ «اصابت جسم پرتابهای سنگین» ثبت شد. پدر ایمان با دستان خود بر پیکر فرزندش خاک ریخت و این لحظه برای خانواده، یکی از دردناکترین صحنههای زندگیشان بود. مادر، در وضعیت بیقراری و اندوه شدید قرار داشت و خواهر، بر مزار برادرش بیتابی عمیقی از خود نشان میداد؛ بیتابیای که بهقدری سنگین و دردناک بود که دل هر بینندهای را به درد میآورد. در مراسم چهلم این عزیز، همانند بسیاری دیگر از جاویدنامها، فضایی نمادین و متفاوت شکل گرفت؛ مراسمی که حال و هوایی شبیه به یک عقد ایرانی داشت. خانواده و حاضران، با لباسهای دامادی او و حضور کبوترهای سفید بهعنوان نماد صلح و رهایی، یاد و نامش را گرامی داشتند؛ کبوترهایی که پدرش در آسمان رها کرد. در میان اشک و اندوه، جمعیت حاضر با کف زدن و هلهلههای نمادین، تلاش میکردند لحظهای از سنگینی سوگ بکاهند و بهشکلی آیینی و متفاوت یاد او را گرامی بدارند؛ حضوری که ترکیبی از غم، احترام و وداع بود. پس از چهلم، مأموران امنیتی بار دیگر با خانواده تماس گرفتند و گفتند اگر بپذیرند ایمان «شهید بسیجی» اعلام شود، پیکرش را با هزینهی دولت به تهران منتقل میکنند، اما خانواده باز هم نپذیرفتند. فشارهایی که با گذشت هشتماه همچنان ادامه دارد.
This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.
Source: Narrata · Author: نَفَس · Written ۱۴۰۵/۰۴/۱۲ · Read the original story
Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.
Photos & videos
Part of these events
What we know
- Age
- 31
- Killed
- giovedì 8 gennaio 2026
- Place
- Tehran
- Cause of death
- Gunshot wound
- Born
- martedì 14 marzo 1995 ↗
Burial details
- Cemetery
- آرامستان امامزاده ابراهیم ملارد
- Section
- 64
- Row
- 5
Do you know this person?
If you knew Iman Asadi, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.
This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request
Sources & evidence
Each list spells names and places its own way. We show them as written.
How the sources recorded this name (3)
| Source | Name as written | Place | Date |
|---|---|---|---|
| Iran Human Rights (IHRNGO) | Iman Asadi | — | 2026-01-08 |
| IranTrial | ایمان اسدی | تهران | 1404/10/18 |
| Narrata | ایمان اسدی | — | ۱۴۰۴/۱۰/۱۸ |
Posts and videos (0)
No posts or videos have been recorded for this name yet.
Record information
- Record number
- V7941258
- Evidence tier
- B Recorded on one trusted list
Added 27 settembre 2026 · updated 29 ottobre 2026
Memorial messages
Leave a few words in memory of Iman Asadi. Messages appear after moderation.
Write a message for Iman Asadi…
Do you know Iman Asadi? Add information or photos
A name, a photo or a single detail can help complete this record.
Add information or photos